es
Feedback
𝘽𝙡𝙪𝙚 𝙎𝙥𝙧𝙞𝙣𝙜 نظر قشنگاتون✨️

𝘽𝙡𝙪𝙚 𝙎𝙥𝙧𝙞𝙣𝙜 نظر قشنگاتون✨️

Ir al canal en Telegram

I translate my favourite Fics, One-Shots and Multi-Shots here! ( mostly Jayhoon and Heejay) Hope you enjoy them! If you have anything to say. @Myoneandonlyunitbot

Mostrar más
306
Suscriptores
+424 horas
+87 días
+7430 días
Archivo de publicaciones
وای نظر قشنگش و هیچی ندارم در جوابش بگم انقدر که قشنگ گفتی😭😭😭😭😭😭

بالاخره پارت آخر- بهترین و واقعی‌ترین پایان. زمستون داستان سونگهون تموم شده و کم‌کم بهار داره خودش رو نشون میده، و کسی که داره بهار رو به زندگیش میاره هیسونگه. زندگی پر از پستی و بلندیه. پر از غم و شادی، پر از شکست و موفقیت، ولی ادامه داره. هرجوری که باشی و هر جوری که بگذره، ادامه داره. و به نظرم خوبه که ادامه داره. و امیدوارم آدم‌های خوبی توی این مسیر سر راه همه‌امون قرار بگیرن. و صداقت و شجاعت، شاید این دوتا باعث بشن که یه سری از ای‌ کاش‌ها و حسرت‌ها شکل دیگه‌ای به خودشون بگیرن. ممنونم ازت بابت این کار قشنگ و دلنشین عزیزم. بابت وقتی که گذاشتی واقعا ممنونم🩶

بسپاریمش هیسونگ نازش کنه

چیزایی که شنید واقعا دردناک بود

قبلا هم گفتم سونگهون تو مسابقه ای که حتی شرکت کنندش هم نبود هر چقدر تلاش میکرد بازنده میبود من یه چیزی اعتقاد دارم هر چی زودتر دلت بشکنه زودترم روند مووانت شروع میشه پس اگر قراره تهش بشکنی بهتره که زودتر اتفاق بیوفته تا زودترم بگذری

وای از این محکما که دردش و خودتم حس میکنیییییی

پارت ششم- واقعا دلم میخواد به صف‌شون کنم، یکی یه دونه چک بزنم زیر گوش همه‌اشون. سونگهون بالاخره خودش رو آزاد کرد. دردناک بود، شکست ولی امیدوارم هیسونگ تکه‌ها‌ی قلبش رو دوباره کنار هم بذاره و کنارش باشه :( ای کاش زودتر جیک و جی باهم حرف زده بودن. واقعا ای‌ کاش‌ها و حسرت‌های زیادی توی زندگی هست که ای کاش، وجود نداشتن، یا قبل از اینکه تبدیل به کاش بشن، حل میشدن. آخ قلبم واقعا. بمیرم که اینا رو شنیدی سونگهون :(

خیلی خیلی خیلی قشنگ ولی خب دلش جای دیگه بود و سونگهون هیسونگ نمیدونه که سونگهون خودش و مقصر میدونه و انقدر که اینا به هم چسبیدن میفهمه و قطعا این و عوض میکمه

پارت پنجم- فقط اگه جی هم متقابلا سونگهون رو دوست داشت چقدر رابطه‌اشون قشنگ میشد :( و کاش سونگهون خودش رو مقصر ندونه :(

فکر کنم چون سونگهون در برابر خانوادش به این جمله عمل کرده بود اینجا ترجیح میداد وسط بمونه و بیشتر کشش بده و بچسبه به همون احساسات کمی که میگیره

ولی وونکیم هنوز رسمی رسمی نیستنااااا البته فقط کلامی نگفتنش

با توجه به گذشتش حتی یه کوچولو وایب اینکه از کمبود هم به جی چسبیده بود داره

پارت چهارم- کاش یکم منطق هیسونگ رو سونگهون هم داشت، البته که همه مثل هم نیستن ولی خب گناه داره سونگهون :( البته اینطور که مشخصه و احتمالا، سختیای زیادی از سر گذرونده و ترس‌های زیادی تجربه کرده توی زندگیش که تاثیر زیادی روش داشته و داره هنوز، و اینا باعث میشه حق بیشتری به سونگهون بدم که میخواد با چنگ و دندون جی رو برای خودش نگه داره :( هیسونگ، سونگهون و جی سکوت کردن و این اشتباه باعث شده که الان قلب همه‌اشون بشکنه. اگه مثل نیکی با صداقت و همون اول اعتراف کرده بودن الان بهتر بود همه چی. یا رومی روم،یا زنگی زنگ. نمیدونم البته ترس مانع بزرگیه واقعا.

اره لطفا بغلش کن نازش کن بوسش کن و...

منم تو این فضیه منطقم همیشه برنده میشد فقط برای سونگهون و احساساتش دلسوزی میکردم کارش و تایید نمیکردم ولی از طرفی عشق منطق سرش نمیشه

پارت سوم- خیلی ناراحتم برای سونگهون، اونم داره اشتباه میکنه و در حق خودش داره ظلم میکنه :( نمیدونم باید بهش حق بدم یا نه ولی از اونجایی که ساید منطقی ذهنم زیادی قلدره شاید یکم بهش حق بدم؟ عشق و علاقه واقعا بعضی وقتا آدم رو کور میکنه. البته نمیدونم، شایدم اگه به خودم نگاه کنم حق بیشتری به سونگهون بدم. جی هم که- شاید اگه جی به جای حسادت و کارای چرت و پرت به جی اعتراف میکرد الان همه چی بهتر بود. اصلا چرا اعتراف نکرد. واقعا که عشق چه کارا که با مغز آدم نمیکنه. اه سونگهون بیا بغلم فعلا تا ببینیم چه خاکی تو سرمون کنیم.

پارت دوم رو خوندم و متوجه شدم که داستان برعکسه ولی بازم دلیل نمیشه جی عین گاو سرشو بندازه پایین و بعد از رابطه بره فیزیک حل کنه. مرتیکه حسود گاو.