𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Ir al canal en Telegram
یـہ روح گمشـدهم کـہ هیچکس دنبالش نیومـد… پسخودموتو𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧جا گذاشتم، شبیـہ قهوهے سردے کـہ یـہ عمر رو میز مونـد؛ تلخ، تنها، بیصـدا… فـقط نوشتم، چوט دیگـہ خستهم از صـدا زدن ! سولے | 𝙡𝙪𝙣𝙖𝙧
Mostrar más187
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
187
از آسمون ستاره میچینه مشت مشت✩
سرش گرم خورشیدو نمیبینه دزد برد
تاریک شد همه جا با یه بغض پر گفت
یه چیزایی این تو هست که نمیبینه دکتر:)
مثل برفی که نمیشینه ذوب شد
یادش اومد پاهاش جلوی شیرینش سست شد:»
فرهادی که کوه کند یه تیکه بمب شد
پر شد . . .
دینامیت بود نترکید بعض شد
نشست رو گلوم درگیرشم بد
گز کرد تو سرمای سنگین بهمن
انگار آخرین زخمی جنگم
یه سرباز تو سکوت غمگین سنگر
گاهی از سیاهی لرریزه قلبم
شاید بگی درست میشه از دید من نه
قفل رو ساعتای رنگین قبلم
یه دست زیر سر و یه دست زیر فندک
آتیش میکشم این هم صدای رک رو
که صاف از من کشید به خنده های تپل
درد تو رگای پاره شده
اینم الان کشید و دید تازه شده دوپوک
آهای
سکوت تو شب های من
دلیل روشن بودن شمع های شهر
خندم تویی ، تویی اشکای من فقط
ببخش اگه گاهی میخوام تنها بشم
منی که آرزو هام افتاده از سرم
دارم فحش میخورم از وجدان مسخرم
« تیکه پاره تر از این گل های پرپرم
تو کدوم از این گلایی ؟! رز ، لاله ، نسترن:)
صدات ارکستر نوت های حنجرس
چشمات زیباترین استاد منطقست:)))))💙✨
صدام زیر غمت افتاده از نفس
کسی که منو بفهمه استاد فلسفست🫠
♩♬♫♪
