es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

"𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎" (𝒓𝒆𝒔𝒕)

"𝑫𝒓𝒆𝒂𝒎" (𝒓𝒆𝒔𝒕)

Ir al canal en Telegram

𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔 𝒂𝒓𝒆 𝒏𝒐𝒕 𝒆𝒏𝒐𝒖𝒈𝒉 𝒕𝒐 𝒆𝒙𝒑𝒓𝒆𝒔𝒔 𝒎𝒚 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝒇𝒐𝒓 𝒚𝒐𝒖, 𝒔𝒐 𝑰 𝒘𝒂𝒕𝒄𝒉 𝒚𝒐𝒖 𝒊𝒏 𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒄𝒆 𝒎𝒚 𝒅𝒂𝒊𝒔𝒚!🌿🫧 𝐁𝐨𝐭: @Girlofnaturee_bot

Mostrar más
Irán215 555La categoría no está especificada
247
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días

Cargando datos

Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
ene '25
enero '25
+198
en 22 canales
diciembre '240
en 11 canales
Get PRO
noviembre '240
en 12 canales
Get PRO
octubre '240
en 16 canales
Get PRO
septiembre '240
en 4 canales
Get PRO
agosto '24
+51
en 3 canales
Publicaciones del Canal
بابونه های قشنگ، من برای امتحانات دی هم به شما هم به خودم استراحت می‌دم🌾🍃 عذرخواهم بابت رفتنم مراقب خودتون باشید قشنگترینام🌿🫧

2
sticker.webp
176
3
Again (feat. XXXTENTACION) Noah Cyrus.mp3
174
4
بـــاز هـــم ذهـنـــم پـــر شـــده از یـــادت و لـبــخــنــد تـمـــام وجـــودم را در بـــر گــرفـتـــہ! یـقـیـــن دارم ڪــہ اگـــر شخـصــے مـــرا در چـنـیــن حــالــے بـبـیـنــد بــــه مجــنــون بـــودنـــم پــے مـــےبـــرد! گاهی با خود می‌اندیشم که من تنها با تصورت در ذهنم چنین لبخندی می‌زنم؛ اگر باری دیگر ملاقاتت کنم چه می کنم!؟ یعنی محکم در آغوشت خواهم گرفت و خواهم بوسیدت؟ یا از شدت ذوق خواهم پس افتاد؟ شاید هم تمام بدنم سست و به زمین افتد! اما می‌دانی وقتی که بیشتر با خود می‌اندیشم می‌فهمم که تنها زبان بدن و کلماتی که بازگو می‌کنم برای بروز دلتنگیم کافی نیست! می‌خواهم همانطور که پیش از جداییمان برایم می‌رقصیدی، برقصی و من به تماشایت بنشینم. من هیچگاه یاد نگرفتم که برقصم و بدنم را همچون تو که بدنت را می رقصاندی برقصانم، البته این را هم بگویم که تو بارها تلاش کردی که رقص را به من بیاموزی! اما می‌خواهی بدانی چرا هیچگاه رقصیدن را یاد نگرفتم و نخواستم که همچون تو بدنم را تکان دهم!؟ هیچگاه نخواستم که از تماشای تو که همانند فرشته ای زمینی بودی دست بکشم و هرگز خواهان رقصیدن با تو نبودم، دلم می‌خواست که رقصیدن با تو را تجربه کنم اما در آن صورت از تماشایت محروم می‌شدم؛ محرومیت از تماشای تو و رقصیدنت همانند عذابی بود که من هیچوقت نخواستم که حتی ثانیه‌ای از آن را تجربه‌ کنم. من هرگز نتوانستم بر روی حرکات زیبا و بی‌نقصت متمرکز شوم! همواره حواسم پرت در امواجِ بی‌نقصِ لا به لای موهای پر کلاغی‌ات بود، پرت در لب‌های سرخت که چندین بار در رویاهایم مزه‌ی آنها را چشیده‌ بودم، چشمان کهکشانی‌ات که با هربار خیره شدن به آن‌ها من را به وجد می‌آوردند و آن پهنای زیبا که وقتی از هم گشوده می‌شد و می‌خندید حتی چشمانت را هم وادار به خندیدن می‌کرد! تو بی نقص بودی اما من نقص‌های زیادی داشتم و همواره دارم! همانند جای خالی لب‌هایت بر لب‌هایم، آغوشم که بدون تو خالی و پوچ بود و است، دستانم که لمس جای جای بدنت را تمنا می‌کردند و می‌کنند و چشمانم که بدون تماشای کهکشانِ چشمانت خالی و پر از تاریکی می‌شد و می‌شود! تو من را رها کردی، تویی که پوشاننده تمام نقص‌هایم بودی!
388
5
+1
Sin texto...
357
6
22:22
165
7
sticker.webp
140
8
دی زودتر تموم شو من اینو بنویسم..
168
9
"_کجا فرار می کنی کوچولو؟ +آ_آقای لی.. لطفاً بذارید ب_برم، فکر کنید اصلا م_منو ندیدین. _متاسفم سنجاب کوچولو اما این خارج از وظایف منه!"
165
10
اگه یه روز این سناریو رو ننویسم تینا نیستم+1
اگه یه روز این سناریو رو ننویسم تینا نیستم
156
11
sticker.webp
131
12
bea_miller_-_feel_something.mp3
136
13
سفیدی برف همه جا را فرا گرفته! بر روی تمامیه درختان برفی که همانند ابریشم نرم است نشسته و به آن‌ها رنگ سفیدی بخشیده. سفیدی برف با سبزی بوته‌ها، تنه‌های خالی از برگ درختان، رنگ‌های گوناگون ماشین‌ها و خیابان‌های خاکستری رنگ ترکیب شده و زیبایی شگفت انگیزی را به وجود آورده؛ اما من خواستار دیدار ترکیبی دیگر با سفیدی برف هستم! شاید خون جاری شده از جسدی که به تازگی خودش را از ساختمانی بلند بالا به پایین پرت کرده، همان کسی که برای دیدن اولین برف سال انتظار می‌کشید و حالا می‌خواهد مرگش را در روزی که بسیار انتظارش را می‌کشید تثبیت کند. سرخیِ خون به برف‌های ابریشمی رنگ بخشیده بود و گرمایش سبب ذوب شدن برف‌هایی شده بود که حالا به رنگ سرخ درآمده! حالا خون‌آبه‌ای به وجود آمده که تمامش خون همان کسی است که انتظار می‌کشید برای دیدارِ اولین برف سال. بدنش که حالا در آغوش برف بود گز گز می‌کرد و سرما در پوست و استخوانش نفوذ کرده بود، با این وجود هیچ چیز نمی‌توانست مانع خوشحالیش شود و لبخند را از لبش پاک کند! او تنش را تسلیم برف ابریشمی و روحش را به دانه‌های برف سپرد، تنها پدیده‌ای که خوشحالش می‌کرد؛ پس دلیلی نمی‌دید که در لحظات آخر عمرش که درد تمام وجودش را فرا گرفته بود لبخند نزند و خوشحال نباشد! "مرگی که تمام عمر آرزویش را داشت!"
311
14
sticker.webp
109
15
فـوروارد ڪنید ؛ 🦌 ‌‌ فولدر بزنم +𝟩𝟢 جذب داشته باشید. ‌ 🎁 ‌ ‌| جوین بودنتون چک میشه | 🕯️
71
16
امیدوارم دوسش داشته باشید بابونه‌های نازم شبتون بخیر قشنگترینام🌿🫧
157
17
sticker.webp
161
18
file_1064263
164
19
گمــان مـےڪنــم ڪـہ تـقـصـیــر مــن بــود ڪہ تمــام عـشـقــم را خــالـصــانـــہ بــرایــت ابــراز ڪــردم و بــہــت عـشــق ورزیــدم! شــایــد هـــم بــایــد عـشـقــم را در دل نـگــہ مــےداشـتــم و هـیـچـگــاه بـــروزش نمـےدادم! از زمانی که رفته ای و دیگر نمی‌توانم تماشایت کنم و بهت عشق بورزم ساعت ها به تماشای ماهِ درخشان و تابان می‌نشستم و فقط نگاهش می‌کنم تا جایی که طلوع خورشید به چشمم بخورد و ماه از دیدم پنهان شود. بعد از رفتنت به خود اجازه‌ی ماندن حرف‌ها در دلم را نمی‌دهم، تمام حرف‌هایم را برای ماهِ درخشان بازگو می کنم تا شاید کمی از دلتنگیم کاسته شود، به جای تو به ماهی عشق می‌ورزم که در یک آسمان به دنیای هردوی ما می‌تابد. گاهی احساس می‌کنم ماه هم قصد دارد به هنگام سرودن داستان عاشقانه‌مان همراه با من بگرید، دردناک است تجربه‌ی عشقی که ابتدا شیرین و به مرور زمان تلخ تر شده و حالا به اتمام رسیده و بازگردانده نمی‌شود. می‌خواستم که دوام عشقمان حتی بیشتر از حیات‌مان در این جهان باشد اما گمان می کنم که تو خسته بودی از منی که دائما از میزان عشق و علاقه‌م نسبت به تو می‌گفتم! بعد از تو فهمیدم که عشق هم می‌تواند تاریخ مصرف داشته باشد، می‌تواند روزی خسته کننده و تکراری شود، البته نه برای من بلکه برای تو. 
770
20
+1
Sin texto...
736