ָ࣪ ˖⋆𓏲࣪ دنیـای جادویـے ادوࢪا
Ir al canal en Telegram
ּ ⋆ ۫ ִֶָ °ˑ ֗ ִ ˑ⋆ ˖ ִֶָ •° • ּ۫ ּ ˖ ִ ⋆ ۫ ִֶָ ˖ˑ ֗ ִ • ˑ° ˖ دنیـایی برای رویـاها، افسـانهها، قصـههای نیمـهشب و قلـبهای پرامیـد. ⸙⊹ به صرف مقداری جادو؟🍵 کلبــہ ࢪاهنـما: ⌟ @infoAdora ⌜
Mostrar más2 894
Suscriptores
+324 horas
+107 días
+7930 días
Archivo de publicaciones
Repost from احتمالاًوقتی...
" حرف که میزنی من از هراس طوفان زل میزنم به میز، به زیرسیگاری، به خودکار؛ تا باد مرا نبرد به آسمان. لبخند که میزنی من عین هالوها زل میزنم به دستهات، به ساعت مچی طلاییات، به آستین پیراهنات، تا فرو نروم در زمین.
دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفتهای در کلمهای انگار... در عین، در شین، درقاف درنقطه.."
Repost from ୭ৎ بـــاغ مخفے توتـفرنگے ୭ৎ
هر روزی که طلوع صبح رو میبینید شکر گذار باشید خیلی ها این فرصت دیدن نور خورشید فردا رو ندارند.
☀️ 𓏲࣪ ⋆ ꩜
Repost from ៹زردآلو ᎪρɾᎥᥴσt ꕥ
بهبود پیدا کرد، فراموش کردن اتفاقی کہ افتادـہ نیست. یعنی رسیدن بـہ جایی کہ اون خاطرہ دیگـہ کنترلت نمیکنـہ.⋆౨ৎ˚˖
Repost from ܀ فلق ܀
+1
𓏽 ׄ ݊ ݂ ▫️⁺▫️⁺▫️⁺▫️⁺▫️˚ ༘𓈈
اوقاتِ خوش آن بود که با چای به سر شد…️
#𝐅𝐚𝐥𝐚𝐠𝐡_𝐣𝐨𝐮𝐫𝐧𝐚𝐥
وای چه وایب آرومی داره و بغل ... من عاشق بغلم. ممنونممم نیم وجبی🫂💚✨
نمیدونم چرا اینو توی پینترست دیدم یادم چنل تو افتادم...انگار همونقدر سبز و ارومه
Repost from به هایشیا، بایگانی جنوبی.
“بیتو، شبیه به مرثیهای غمگینم، از مابین شیشههای شکستهی یک ماشین در اعماق درهای دورافتاده.”
Repost from یادداشت..
پرندگانِ غمگینیم
با آوازهایِ در گلو خفه
پر میزنیم امّا در آسمان گم...
حسین جهانبخشی.
