152
Suscriptores
Sin datos24 horas
-47 días
-1030 días
Archivo de publicaciones
152
آدم کور وقتی چشاش باز بشه اولین چیزی که میشکونه عصای دستشه! همون چیزی که وقتی کور بود بهش نیاز داشت
152
دلتنگی دیگه یه حدی داره
خیلی از آدما میخندن و روبراه دیده میشن
اما میشه فهمید که واقعا حالشون خوش نیست
مرد و زن و پسر و دخترم نداره
تا یه جایی آدم تحمل میکنه و بلاخره از یه جایی میزنه بیرون
یکی گریه میکنه
یکی قدم میزنه
یکی آهنگ گوش میده
یکی میخنده
بدترین و بهترین حالتم نداره
شاید اونی که قدم میزنه داره خودشو تو مسیر تیکه پاره میکنه
یا اونیکه میخنده داره قلبش از شدت ناراحتی منفجر میشه
ولی اونیکه هم قدم میزنه
هم آهنگ گوش میده
هم گریه میکنه و هم میخنده
نمیدونم دیگه به کجای دلتنگی رسیده!
152
غمهای خوب نشدنی کلمه نمیشن؛
اشک میشن پشت فرمون، حین آشپزی
و گردگیری، دقایقی قبل از خواب، سر
یه تیکه آهنگ، زیر دوش، وسط فشار
کار، موقع جویدن غذا، میشن روزمرگی....
152
از صبحِ روزی که مردی خورشید طلوع نکرد قهر کردو رفت برنگشت
واسه همینه همیشه دیگه شبه
منم یه روح غمگین با چشای خون آلودم که نشستم رو این مبل پاره ی خاک گرفته و میزارم تاریکی باقی مونده ی رنگای جونمو ببلعه
بزار سیاهی در و دیوار خونرو بگیره دیگه مهم نیست خورشید رفته اونی که خورشیدِ من بود رفته
دیگه رفته
تاریکی ترسناکه، تو آینه که نگاه میکنم جای خودم یه آدم با صورت رنگ پریده میبینم که لباش زخمه چون میخواست لباشو بدوزه به هم که نتونه حرف بزنه، نتونه آواز بخونه، بخنده، قهقهه بزنه و برا دل خودش وراجی کنه
من اینجا نشستم و برای گوش دادن دیگه خیلی پیر شدم، اونقدر پیر که بند بند جونم وا رفته و دیگه نمیتونم تکون بخورم
انگار بعد تو محکوم شدم به نفس کشیدن اجباری، من شاید ظاهرم هنوز چروکیده نشده باشه اما از درون یه آدم 90 ساله ی رو به مرگم
رو به مرگم چون تو نیستی، چون تو مُردی.
152
من معمولا برای آدم ها گریه نمیکنم
برای رفتاری که باهام کردن گریه میکنم چون لایق اون رفتار نبودم.
این دردناکه
