ㅤ𝗏𝗂ᦅ𝗋𝖾𝗅ㅤ
Ir al canal en Telegram
ㅤ ㅤㅤ𝖲𝖾 𝗏𝗎𝗈𝗂 𝖺𝗍𝗍𝗂𝗋𝖺𝗋𝖾 𝗅𝖺 𝗆𝗂𝖺 𝖺𝗍𝗍𝖾𝗇𝗓𝗂𝗈𝗇𝖾 ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𝗆𝗎𝗈𝗏𝗂𝗍𝗂 𝗂𝗇 #𝖿𝗋𝖾𝗍𝗍𝖺 𝗋𝖺𝗀𝖺𝗓𝗓𝗈
Mostrar más555
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
+4130 días
Archivo de publicaciones
555
Repost from N/a
بوسه ی افسر‟
-توی خونه ی خودم هم مثل سایه دنبالت کردم، اما نفهمیدی... حتی زمانیکه پشت سرت ایستادم؛ چی انقدر مشغولت کرده جئون، چی باعث شده رد برادرت رو گم کنی؟! جئون زیر لب زمزمه کرد؛ -اون افسر...؟ -افسر؟! جئون از فهمیدن عوض شدن لحن کیم زیر گوشش، برگشت و نگاهی انداخت؛ دستاش رو روی سرشونه تهیونگ گذاشت کمی روی پنجه پاهاش موند تا تقریبا به گوشای مرد برسه. بعد از چند ثانیه، اروم زیر گوشِ مرد زمزمه کرد؛ -معذرت میخوام.. برادر و دوباره به حالت عادیش برگشت و با چشمای مشکی و تیله ایش که بخاطر نور لامپ پشتِ تهیونگ درخشان تر و براق تر شده بود به چشمای مردِ وحشیش خیره شد؛ تهیونگ، دستش رو ناخواسته دور کمرِ باریک پسر گذاشت و خودش رو نزدیکتر کرد و کمی سرش رو خم کرد تا دید بهتری به پسر کوچولوی توی دستش داشته باشه. -کدوم یکی از اون افسر حرومزاده ای باعث شده که حواسِ برادر کوچولوی من گم و گور بشه!؟ پسر، ترسی توی بدنش قرار گرفت ولی بعد از چند ثانیه اروم گرفت و همونطور اروم گفت؛ -تو..! -من!؟ -اره.. تو برادر.. یا بهتر بگم، مردِ من..!
555
Repost from N/a
ꪮ𝗒𝗌𝗍ꫀ𝗋𝗌 ᴏ𝗇 𝐛𝗈ᦔ𝗒
𝐤𝗂𝗌𝗌 𝗆𝕪 𝐛𝗈ᦔ𝗒
555
Repost from 𝗆𝖾𝗀𝖺́𝗇
مــآتـرینآل
-عشقهای بدون وصال و مینویسن کوچولوی من.. چون بیشتر قلبت و به درد میاره.. دردی که قلب تجربه کنه هیچوقت از یاد نمیره؛ برای همینه که شکسته شدنش اینقدر محبوبه. جونگکوک آهی کشید و با لحن غمگینی گفت؛ -چرا هیچ افسانه ای نیست که مثل ما باشه؟ -شاید ما اولینشیم. به نور لوستر خیره شد و بدون ایکنه به اذیت شدن چشم هاش اهمیتی بده زمزمه کرد؛ ”-داستآنِ مآرو جآیی نمی نویسند ؛ هیچوقت روی پرده ی سینمآ نمیره ... هیچکس برآی کسی تعریفش نمیکنه ، ولی هنوز یک دآستآنِ و قشنگه.. هومم؟ ‟
555
Repost from 𝗡 𝗘 𝗥 𝗢
(★) این پیام رو فور کنید؛
بر طبق وایبتون مود برد تقدیم کنم.
جوین باشید،چک میشه.
