Mahdi Ahmadi
Ir al canal en Telegram
جایی برای حرف زدن و دیدن ناشناس: https://t.me/NashenasLINKBot?start=230223192
Mostrar másIrán72 680La categoría no está especificada
2 125
Suscriptores
+224 horas
+57 días
+2930 días
Archivo de publicaciones
2 125
شاید یکی از عجیبترین چیزهایی که توی تمام این سالها یاد گرفتم، اینه که چطور میشه از درون فرو ریخت، ولی از بیرون طوری رفتار کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
یاد گرفتم وقتی یه چیزی عمیقاً آزارم میده، لازم نیست دربارهش حرف بزنم؛ میتونم ساعتها، روزها و حتی سالها با خودم طوری رفتار کنم که انگار اصلاً اون درد وجود نداره.
میتونم غمم رو بذارم یه گوشه از ذهنم، درِ اون قسمت رو ببندم و خودم رو قانع کنم که «چیزی نیست، میگذره.»
شاید از بیرون، این اسمش آرامش باشه؛
اما گاهی فکر میکنم آدم میتونه آنقدر در پنهان کردن دردهاش ماهر بشه که آخرش خودش هم یادش بره کجای وجودش زخمیه.
و عجیبتر از همه اینه که من، توی خیلی از سختیهای زندگیم، بیشتر از اینکه دنبال نجات دادن خودم باشم، یاد گرفتم چطور خودم رو ساکت کنم.
انگار سالهاست دارم با خودم غریبهتر میشم؛
نه چون خودم رو نمیشناسم،
بلکه چون خیلی خوب یاد گرفتم چیزهایی رو که از خودم میدونم، هیچوقت به زبون نیارم.
شاید بعضی وقتها بزرگترین فاصلهای که توی زندگی تجربه میکنیم، فاصلهی بین ما و آدمهای دیگه نیست؛
فاصلهایه که آرومآروم بین خودمون و خودمون میسازیم.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
شاید یکی از عجیبترین چیزهایی که توی تمام این سالها یاد گرفتم، اینه که چطور میشه از درون فرو ریخت، ولی از بیرون طوری رفتار کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
یاد گرفتم وقتی یه چیزی عمیقاً آزارم میده، لازم نیست دربارهش حرف بزنم؛ میتونم ساعتها، روزها و حتی سالها با خودم طوری رفتار کنم که انگار اصلاً اون درد وجود نداره.
میتونم غمم رو بذارم یه گوشه از ذهنم، درِ اون قسمت رو ببندم و خودم رو قانع کنم که «چیزی نیست، میگذره.»
شاید از بیرون، این اسمش آرامش باشه؛
اما گاهی فکر میکنم آدم میتونه آنقدر در پنهان کردن دردهاش ماهر بشه که آخرش خودش هم یادش بره کجای وجودش زخمیه.
و عجیبتر از همه اینه که من، توی خیلی از سختیهای زندگیم، بیشتر از اینکه دنبال نجات دادن خودم باشم، یاد گرفتم چطور خودم رو ساکت کنم.
انگار سالهاست دارم با خودم غریبهتر میشم؛
نه چون خودم رو نمیشناسم،
بلکه چون خیلی خوب یاد گرفتم چیزهایی رو که از خودم میدونم، هیچوقت به زبون نیارم.
شاید بعضی وقتها بزرگترین فاصلهای که توی زندگی تجربه میکنیم، فاصلهی بین ما و آدمهای دیگه نیست؛
فاصلهایه که آرومآروم بین خودمون و خودمون میسازیم.اگر بخوای، میتونم همین مضمون رو سنگینتر، فلسفیتر و خیلی عمیقتر هم بنویسم؛ طوری که برای کپشن اینستاگرام واقعاً اثرگذارتر باشه.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
بدترین اتفاق برای آدم این نیست که زندگی سخت بشه؛ اینه که دیگه هیچ چیزی توی زندگی، شوقِ زندگی کردن بهش نده.
یه روزهایی انقدر درگیرِ گذروندن روزها میشیم
که یادمون میره قرار نبود فقط روزها رو رد کنیم.
قرار بود یه چیزهایی ذوقزدهمون کنه؛
برای یه سفر کوچیک هیجان داشته باشیم،
برای دیدن یه آدم دلمون تنگ بشه،
برای شروع یه اتفاق تازه بیقرار باشیم،
یا حتی برای یه عصر ساده، یه گوشه دنج و یه فنجون قهوه، حال دلمون خوب بشه.
شاید معنای واقعی زندگی همین چیزهای کوچیکیه که به روزهای معمولیمون معنا میده.
چون وقتی دیگه منتظر هیچ اتفاقی نیستی،
وقتی چیزی نیست که دلت بخواد زودتر بهش برسی،
زندگی فقط میگذره؛
و آدم گاهی تازه بعداً میفهمه
چقدر از زندگیاش رو فقط «رد کرده»، نه اینکه واقعاً زندگی کرده باشه.
برای همین، برای خودت دلیلهایی برای ذوق کردن بساز.
چیزهایی که وقتی به فردا فکر میکنی،
یه گوشهی دلت بگه:
«بذار ببینم چی میشه…»
شاید زندگی، بیشتر از اینکه به اتفاقهای بزرگ احتیاج داشته باشه،
به همین شوقهای کوچیک برای ادامه دادن احتیاج داره.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
بزرگترین مهارتی که میتونی توی زندگی یاد بگیری، این نیست که همیشه همهچیز خوب پیش بره؛
اینکه یاد بگیری حتی وقتی خوب پیش نمیره، حال خودت رو کامل به اتفاقات نسپری.
چون همیشه دلیلی برای بدحال بودن هست؛
یک حرف که ناراحتت کرده،
یک اتفاق که طبق چیزی که میخواستی پیش نرفته،
آدمی که از دستش دادی،
چیزی که بهش نرسیدی،
یا حتی آیندهای که نمیدونی قرارِ چی برات داشته باشه.
اما شاید آرامش واقعی از جایی شروع میشه که بفهمی
قرار نیست برای خوب بودن، حتماً دلیل بزرگی داشته باشی.
گاهی باید وسط تمام چیزهایی که درست پیش نرفتن،
هنوز برای یک قهوه، یک موسیقی، یک گفتوگوی ساده،
یا حتی چند دقیقه سکوت، حال خوبت رو انتخاب کنی.
نه به این معنی که مشکلاتت رو نادیده بگیری؛
فقط به این معنی که اجازه ندی هر اتفاقی، تمام روز و تمام ذهن تو رو با خودش ببره.
بالغ شدن شاید همین باشه؛
اینکه بفهمی همیشه نمیتونی اتفاقات زندگی رو کنترل کنی،
اما کمکم میتونی یاد بگیری که با وجودشان،
چه حالی را برای خودت انتخاب کنی.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
من فکر میکنم عمیقترین شکلِ دوست داشتن، جاییه که حتی سکوت هم بین دو نفر، تبدیل به فاصله نمیشه.
اینکه کنار آدمی بشینی که دوستش داری،
و لازم نباشه برای پر کردنِ سکوت، چیزی بگی.
لازم نباشه خودت رو سرگرم کنی،
حرفت رو ثابت کنی،
یا مدام بهش یادآوری کنی که هنوز حواست بهش هست.
فقط باشی...
و اونم باشه
شاید آدم وقتی به این نقطه میرسه، میفهمه صمیمیت واقعی همیشه در حرف زدن نیست؛
گاهی در اینه که بتوانی تمامِ خودت را، حتی در سکوت، کنار کسی رها کنی.
چون بعضی آدمها قرار نیست همیشه چیزی به زندگیات اضافه کنند؛
گاهی فقط حضورشان باعث میشود زندگی، برای چند لحظه، کمتر شلوغ و بیشتر شبیه خانه باشد.
و چه حس عجیبی است...
وقتی کنار کسی سکوت میکنی،
اما درونت احساس نمیکنی تنها هستی.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
یکی از دغدغه های اصلیم از سفر به شهرهای شمالی اینه که جورابمو میشورم ۳ روز طول میکشه خشک بشه.
2 125
حوصله داشته باش؛
همین سیل و طوفانی که الان میبینی، بالاخره ما رو به خودِ دریا میرسونه...
این موجها که اینقدر بلندن، واسه این نیستن که ما رو غرق کنن، اومدن که ما رو از این لنگرگاهِ بیحرکت جدا کنن.
کشتیِ شکستهمون بالاخره یادمون میاندازه که ما اهلِ آبیهای دوریم!
یادمون میاندازه که چوبهای این کشتی، یه زمانی درختهای سرکشی بودن که جلوی هیچ طوفانی خم نمیشدن.
این شکافها و زخمهای بدنه، قرار نیست ما رو پایین بکشن، فقط نشونهی این هستن که چقدر توی این گردابها جنگیدیم.
دستت رو بده به من و یه لحظه چشمات رو از این همه هیاهو بردار؛
گوش کن... زیرِ این صدای بلندِ موجها، صدای پرندههای دریایی میاد.
خیلی زود هوا عوض میشه، مِه میره و یه نفر از اون بالا داد میزنه: «بادبانها رو بکشید!»
یه نوری از اون دوردستها میتابه و ردِ اشکها و خستگیهامون رو خشک میکنه.
تو فقط یه قولِ انگشتی بهم بده که ناامید نمیشی؛
قول بده وسط این همه تلاطم، چشم از اون نوری که تو دلت داری برنداری.
منم همینطور، سینه به سینهٔ موجها میرم و به ماهیها میگم دوام بیارن،
به صدفها میگم مرواریدهاشون رو واسه فردا نگه دارن...
چون ما داریم میرسیم؛
و دریا همیشه همرازِ آدماییه که از دلِ طوفان رد شدن تا خودش رو ببینن.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
این خستگیِ کلافهکنندهای که تو سرت حس میکنی، به خاطر این نیست که مغزت داره زیادی کار میکنه؛ حقیقتش اینه که تو ناخودآگاه فکر میکنی اگه فقط یه کم بیشتر تحلیل کنی، هیچچیزی از دستت در نمیره و میتونی جلوی هر اتفاقی رو بگیری.
واسه همینه که شبا خوابت نمیبره و مدام داری حرفای دیروز رو زیر و رو میکنی، واسه فردات هزار جور سناریوی «اگه این شد چی؟» میچینی و سعی میکنی برای هر فاجعهی احتمالی یه نقشه داشته باشی. انگار داری تنهایی بارِ کنترل کردنِ کل این جهان رو به دوش میکشی.
اما واقعیت خیلی سادهتر و بیرحمتر از این حرفاست: تو با چیدنِ صدتا سناریو هم نمیتونی جلوی غیرقابلپیشبینی بودنِ زندگی رو بگیری.
آرامش اون روزی نمیاد که بالاخره همه چیز دقیقاً طبق برنامهات پیش بره؛ آرامش درست همون لحظهای پیداش میشه که دستات رو باز کنی، نفست رو بدی بیرون و با خودت کنار بیای که قرار نیست، و اصلاً ممکن نیست، فرمانِ همهچیز دست تو باشه. گاهی فقط باید بذاری زندگی خودش اتفاق بیفته.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
همه از سختیِ تغییر حرف میزنن. از ترس، از ریسک، از اینکه نکنه نشه.
ولی هیچکس از اون دردِ ساکتی نمیگه که هر روز صبح باهاته؛ اون حسی که میدونی جایی که هستی دیگه جات نیست، ولی جایی نمیری.
رنجِ تغییر، یه جایی تموم میشه؛ یه جایی سرت بلند میشه.
ولی رنجِ موندن در همون وضع هیچوقت تموم نمیشه؛ هر روز صبح از اول شروع میشه و هر بار که با خودت روراست میشی، به اون آدمی فکر میکنی که میتونستی باشی ولی نشدی.
#مهدی_احمدی
@mdihnz
2 125
من ویدئوهایی که هر روز اپلود میکنم توی اینستاگرامم بالای ۱۵۰ مگ هست
سرعت فیلتر شکنشون خدااااااااس
2 125
بچه ها من از اینجا فیلتر شکنم رو میخرم
الانم که براتون بسته ۱۰۰ گیگی هدیه گذاشته
برین استفاده کنین تست کنین و بعد بارخیال راحت ازشون تهیه کنین
