es
Feedback
واریانی

واریانی

Ir al canal en Telegram

در اینجا اشعارم را با نام فرشید واریانی و یادداشت‌هایم را با نام شناسنامه‌ایم، علی رحیمی واریانی، به اشتراک می‌گذارم. راه ارتباط: @alirahimiv

Mostrar más
220
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días

Carga de datos en curso...

Atraer Suscriptores
abril '25
abril '25
+31
en 13 canales
marzo '250
en 6 canales
Get PRO
febrero '25
+34
en 26 canales
Get PRO
enero '250
en 3 canales
Get PRO
diciembre '24
+23
en 2 canales
Get PRO
noviembre '240
en 1 canales
Get PRO
octubre '240
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+24
en 0 canales
Get PRO
agosto '240
en 1 canales
Get PRO
julio '24
+108
en 3 canales
Publicaciones del Canal
فراغتگه از ریش تو گر توبره بافیم رواست ور نیز جوال جوز سازیم سزاست از ریش تو ما بسی فراغت داریم زآن است که ریش تو فراغتگه ماست (جنگ شمارهٔ ۱۳۱۰۰ کتابخانهٔ مرعشی، ص ۱۸۰) گویا شاعر در این رباعی «فراغتگه» را معادل «مستراح» به کار برده که قابل توجه است. @r_varyani

2
دو توضیح تکمیلی در مورد یادداشت پیشین اول) دوست گرامی جناب آقای منوچهر فروزنده فرد اطلاع دادند که در یواقیت‌العلوم (چاپ محمدتقی دانش‌پژوه، ۲۰۳-۲۰۴) همین طلسم همراه با شعری عربی برای به‌یادسپاری‌اش آمده است. یواقیت‌العلوم را مرحوم دانش‌پژوه بر اساس سه نسخه که قدیمی‌ترین‌شان نسخۀ مورخ ۷۷۱ ق ایاصوفیاست، بی ذکر نام مصنّف منتشر کرد. بعداً آقای بهروز نوروز زادۀ چگینی در مقاله‌ای، نسخه‌ای کهن از این کتاب معرفی کرد که متعلّق به کتابخانۀ حسن‌پاشاست و در ۶۵۸ ق کتابت شده و در آنجا نام مؤلف شهاب‌الدین ابومحمد قزوینی قید شده و وی به احتمال بسیار کتاب را در ۵۷۳ ق ساخته است (شمارۀ ۳۱۱۷). قزوینی، تصویر حرز مذکور را آورده و دو قطعه شعر عربی برای حفظ آن، نقل کرده است. ما تصویر این تعویذ را آن‌چنان که در نسخۀ حسن‌پاشا مرقوم است، برای علاقه‌مندانش می‌آوریم. در حاشیۀ دستنویس، بیتی فارسی در همین موضوع نقل شده که متن آن را در توضیح بعدی خواهید خواند. دوم) دوست عزیز آقای علی رحیمی واریانی نیز یادآور شدند که رباعی مذکور با تغییراتی در الفاظ در جُنگ پسر حاجی که در قرن نهم گردآوری و کتابت شده موجود است (برگ ۶۴پ). گردآورنده، نخست ابیاتی عربی در «صفت اسم الله الاعظم» آورده و دنبالۀ آن سه بیت فارسی نیز نقل کرده است. بنابراین، سابقۀ رباعی فارسی به قرن نهم می‌رشد. ولی گویندۀ آن همچنان ناشناس است. اشعار فارسی جُنگ مذکور را آقای رحیمی واریانی در دفتر دوم «به یاد افشار» معرفی کرده است. و اما اشعار مذکور چنین است (همانجا، ۴۵۹): بالفارسیة صفر و مدّی بر سه خط با نیم میمی کورکون نردبان و چار الف با هاء و واوی سرنگون نوعی دیگر در وزن رباعی: صفری سه الف کشیده مدّی بر سر میمی کو راست نردبانی همبر پس چار الف و هایی و واوی دُم بر این نام بود نام خدای اکبر ‏.. "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
290
3
نام خدای اکبر صفر و سه الف کشیده مدّی بر سر میم کج و کور و نردباری همبر چار است الف به هاء و واوِ کج دُم این است یقین نام خذا
نام خدای اکبر صفر و سه الف کشیده مدّی بر سر میم کج و کور و نردباری همبر چار است الف به هاء و واوِ کج دُم این است یقین نام خذای اکبر ‏.. می‌گویند آدم‌هایی بود‌ه‌اند که پیدا کردن «اسم اعظم» خدا از نان شب هم برای‌شان واجب‌تر بود. بعداً روزگاری آمد که به قول عطار، نام مهینِ خداوند «نان» بود و کسی را بدان دسترسی نه! ما همچنین، با کسانی سر و کار داریم که با «اسم اعظم» نان می‌خورند. رباعی بالا، نمی‌دانم که سرودۀ یکی از خوش‌باوران گروه اول است یا یکی از کلاهبرداران گروه سوم. منبع رباعی، مجموعه رسایل شمارۀ ۲۲۹ کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران از مجموعۀ اهدایی مشکات است. دستنویس، دربردارندۀ مجموعه‌ای از منشآت، آداب نامه‌نگاری، اختیارات، و موارد دیگر است. رباعی در اوراق سفید بین دو رساله (برگ ۲۷۳ر) همراه با یادداشت‌های دیگر، در اواخر سدۀ دهم هجری قمری کتابت شده است. تاریخ رباعی، خالی از این سرگرمی‌ها و طرفه‌کاری‌ها نیست. نردبار در مصراع دوم، گویا همان نردبان است. ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4
205
4
دو غزل نویافته از عطار در جُنگ شمارۀ ۱۳۱۰۰ کتابخانۀ مرعشی شخصیت، زندگی و آثار عطار از ابهام‌آمیزترین مسائل تاریخ ادب فارسی است. این ابهام در کنار شهرت فراگیر او باعث شده است افسانه‌های بسیاری در این باره ساخته و آثار و اشعار ناهمگون و سست زیادی به عطار نسبت داده شود. علاوه بر این، تعدد عطارهای شعر فارسی ایجاب می‌کند که در مورد اشعاری که انتساب آنها به عطار پشتوانۀ خوبی ندارد، جانب احتیاط نگه داشته شود. دستنویس شمارۀ ۱۳۱۰۰ کتابخانۀ مرعشی جُنگی بیاضی‌شکل و احتمالاً متعلق به سدۀ هفتم هجری است. این جُنگ و محتویات آن را که مجموعه‌ای از رسالات و اشعار گوناگون است، ایرج افشار در مقالۀ «نگاهی به جُنگ بیاضی مرعشی» معرفی کرده است. البته افشار در این مقاله شمارۀ نسخه را ۱۰۵۲۶ نوشته که شمارۀ موقت نسخه بوده است. در پایان یکی از رسالات این جُنگ تاریخ ۶۵۱ ثبت شده (ص۱۵۳) که معلوم نیست تاریخ تألیف رساله است یا تاریخ کتابت آن. ما این تاریخ را که تنها تاریخ قابل اعتنا در این دستنویس است، اصل قرار داده و جُنگ را از قرن هفتم دانسته‌ایم؛ نوع خطوط و محتوای جُنگ نیز مؤیّد این احتمال است. در این منبع دو غزل از عطار آمده است که در هیچ کدام از چاپ‌های دیوان او موجود نیست. چنان که گفته شد، باید در مورد انتساب این اشعار به عطار نیشابوری محتاط بود، اما به خاطر قدمت منبع مورد بررسی و مدعی‌نداشتن اشعار، ما آنها را فعلاً از نویافته‌های عطار نیشابوری می‌شماریم. در جُنگ مرعشی (ص ۱۴۰ و ۱۴۱) غزل زیر با عنوان «لفریدالدین العطار» آمده است. در المعجم (ص۳۸۲) شعری با همین وزن و قافیه و با مطلع «تا چند ز صحبت مجازی / تا کی سخنان نانمازی» به عمادی نسبت داده شده است. به نظر می‌آید عطار در غزل زیر به استقبال شعر عمادی رفته است: تا چند ز توبۀ مجازی / تا کی ز نماز نانمازی دل‌خستۀ غفلتی و حرصی / سرگشتۀ شهوتی و آزی رو در ره دین، ز سر برون کن / این بی‌ادبی و بی‌نیازی زنّار ریا و زرق بگسل / گر مرد یقین و اهل رازی از پای درآ و دست ... (؟) / کانجا نخرند سرفرازی درباز دو کون را به یک دم / گر پاک‌روی و پاک‌بازی چون شمع به سر روند درین ره / تن درده اگرچه زیر گازی آن به که چو شمع در ره دوست / خوش می‌سوزی و می‌گدازی ای بس که فروشدند چون تو / هان تا تو به خویشتن ننازی عطار بسوخت در ره تو / آخر چو بسوختم بسازی ** غزل زیر نیز که تخلص عطار دارد، بدون عنوان در صفحۀ ۱۱۲ جُنگ مرعشی آمده است: گر مرد راه عشقی از خود به سر درآیی / دُردی دَرد نوشی رند و قلندر آیی پای طلب درین ره درحال خشک گردد / گر در میان مردان با دامن تر آیی اندر ره کم‌آمد کم زن وجود خود را / افزونی تو باشد کز جمله کمتر آیی معشوق و عشق و عاشق اینجا یکی‌ست لکن / آن دم شود یقینت کز جان و دل برآیی جان‌ها چه سنجد آخر جایی که هر زمانی / با او به دل ربودن از دست دیگر آیی چندین هزار عاشق در انتظار رویت / تا تو ز قعر عزّت یک لحظه برتر آیی عطار کرد دل را پر نان خوان عشقت / تا تو به میهمانی یک دم ز در درآیی هرگز شکفت کس را از تو گلی عجب‌تر / گُلها ز گِل برآید تو از دلم برآیی @r_varyani
294
5
«بررسی اشتراکات و ارتباط رباعیات برخی مجموعه‌ها و رباعی‌نامه‌های کهن»، علی رحیمی واریانی، متن‌شناسی ادب فارسی، سال هفدهم، شمارهٔ اول (پیاپی ۶۵)، بهار ۱۴۰۴، ص ۹۹ تا ۱۱۷. @r_varyani
1 099
6
ناگزیر برقی رسید و بوسهٔ گرمی به گونه زد این داغ‌دیده خرمن آتش‌پذیر را تابید و مژده داد به پایان درد و رنج جانی ز هر چه بوده و نابوده سیر را دل کنده از درخت ولی مانده پای‌بند تنها نشسته گوشه‌ای از شاخه‌ای بلند بادی وزید و دست نوازش به سر کشید از بند پوده کرد رها برگ پیر را ای برق سینه‌سوخته، ای باد نیک‌پی میعادگاه ما و شمایان کجا و کی؟ چشم‌انتظار آمدنی ناگهانی‌ام آن بوسه و نواختن ناگزیر را #فرشید_واریانی @r_varyani
452
7
جان منی ای صبح بیچاره شب و صبح مانده‌اند از دست این شاعران بروند و برآیند یا بمانند و برنیایند! ای شب چه کنم چاره من از بهر خدای تنهایی و تیرگی و بندی بر پای گر عمر منی ای شب ازین بیش مپای ور جان منی ای نفس صبح برآی (دیوان مجیرالدّین بیلقانی، ص۴۱۳) من خدّک و الشموع و الصهباء یفترّ دجی لیلی عن اضواء عمر منی ای شب ار به پایان نرسی جان منی ای صبح اگر برنایی (دیوان قاضی نظام‌الدّین اصفهانی، دستنویس شمارۀ ۳۹۵۹ کتابخانۀ ایاصوفیا، گ۲۰۸پ) @r_varyani
472
8
دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد می‌گویند تا حالتی را تجربه نکرده باشی، آن را به‌درستی درک نخواهی کرد. عاشقان نیز بی‌مهری معشوقان را از این دست می‌پنداشته‌اند و دست رد آنها را می‌گذاشتند به پای نچشیدن طعم عاشقی. به این ترتیب، این عاشقان ناکام برای معشوقِ بی‌مهر خود، به هر کیفیتی، آرزوی عاشقی می‌کرده‌اند تا ببیند و بفهمد و چارۀ عاشقان بیچاره کند: هر روز مرا به کام بدخواه کنی دست من از آن دو زلف کوتاه کنی جبّار تو را به عشق گم‌راه کناد تا چارۀ عاشقان گم‌راه کنی (جُنگ شمارۀ ۱۳۱۰۰ مرعشی، حاشیۀ ص۱۷۹) هر شب دلم ای ماه پر از تاب کنی خوابم ببری و دیده پر آب کنی در عشق شبی خواب ز چشمت برواد تا چارۀ عاشقانِ بی‌خواب کنی! (نزهةالمجالس، چاپ دوم، ص۶۴۸) @r_varyani
2 665
9
غزلی از ابن عطّار شیرازی در دفتر اول مجموعۀ به یاد ایرج افشار که به همّت دوست و استاد ارجمندم، دکتر جواد بشری فراهم آمده، «دیوان روح‌الدّین عطّار شیرازی» با تصحیح بنده منتشر شده است (ص۲۸۹ تا ۳۸۰). در پیوست دیوان روح عطّار دو غزل نیز از ابن عطّار شیرازی از مونس‌الاحرار جاجرمی (همچنین، جُنگ اسکندرمیرزا) و مجموعۀ لطایف سیف جام هروی نقل شده است. امروز حین بررسی سفینۀ شمارۀ ۵۳۱۹ کتابخانۀ ملک غزلی دیگر از این شاعر میان‌مایۀ شیرازی یافتم که آن را اینجا به اشتراک می‌گذارم: ابن عطّار شیرازی گوید صبا وقت سحر با یار گل‌بوی / یکایک قصّۀ دردم فروگوی بگو ای یار عیّار ستمکار / نگارین جفاکار وفاجوی* تویی خورشید خوبان زمانه / تویی سرو گل‌اندام سمن‌بوی تنی داری به نرمی لاله و گل / دلی داری به سختی آهن و روی چه کردم تا ز من کردی جدایی / چه دیدی از من بیچاره؟ برگوی! چه دانستم چو می‌دادم به تو دل / که ناید مردمی زآن طبع و زآن خوی امیدم هست بعد از دور هجران / که آب رفته بازآید بدین جوی اگر در نامه‌ام بینی گناهی / به آب لطف خود یکسر فروشوی چه روی است آن که دیدی ابن عطّار؟! / گل است آن یا سمن یا ماه یا روی** (سفینهٔ ۵۳۱۹ کتابخانهٔ ملک، ص۹۳۹) * اصل: وفاخوی. ** اصل: یا ماه‌رویی. @r_varyani
514
10
مزرعی سوخته و در هوس خرّمی‌ام رنگِ بیشی زده‌ام بر سر و روی کمی‌ام سرکی دارم و اندیشۀ هر چیز در او دلکی دارم و ... آه از دلکِ دمدمی‌ام بر هم انباشه مشتی هوسِ درهم و پوچ جلوۀ کاملی از درهمی و برهمی‌ام چیستم؟ نیستِ با هست درآمیخته‌ای آدمی چیز عجیبی‌ست اگر آدمی‌ام #فرشید_واریانی
497
11
عثمان مختاری و معشوق متأهل در دیوان عثمان مختاری سه رباعی هست که با در کنار هم قرار دادن آنها عشقی نامتعارف در زندگی این شاعر هویدا می‌شود. پیش از این، آقای میرافضلی در یادداشتی با نقل دو رباعی نخست، به این رابطۀ عاشقانۀ خاص پرداخته است. با رباعی سوم این داستان عاشقانه تکمیل و تا حدودی نتیجۀ آن معلوم می‌شود: ۱. عاشق و معشوق هر دو متأهل‌اند و در پی راه چاره: یا خصم من و تو دردهد تن روزی یا شوی تو میرد و زن من روزی یا برسازیم هر دو یک فن روزی تو شوی رها کنی و من زن روزی (دیوان عثمان مختاری، چاپ همایی، ص۶۳۴) ۲. زن عاشق می‌میرد اما شوهر معشوق در سلامت کامل است: ای در خوبی بزرگ و در معنی خرد تو چون می روشنی و شوی تو چو دُرد مرد از پی تو زن من و رشک تو برد پس چون زن من شوی تو کی خواهد مرد؟ (همان، ص۶۱۴) ۳. شوهر معشوق هم می‌رود پی کارش اما معشوق بنا می‌کند به ناز کردن: شوی تو شد از تو دل دوتویی نکنی از وی* نبری و شوی‌نویی نکنی ور خوی تو آن نیست که گویی نکنی او رفت چرا مرا به شویی نکنی؟ (همان، ص۶۳۶) در مصرع دوم رباعی سوم اگر نو را صفت شوی بگیریم، ی در «نویی» نکره خواهد بود و قافیه‌شدن معروف و مجهول کار را مشکل خواهد کرد (دکتر عیدگاه در کتاب تلفظ در شعر کهن فارسی، ص۵۸۲، این رباعی را به عنوان نمونه‌ای از قافیه‌شدن معروف و مجهول نقل کرده است). اما به نظر می‌آید «شوی‌نویی» یک کلمه و در معنای ازدواج مجدد است (از دکتر شاپوران که این نکته را گوشزد کرد، سپاسگزارم). *در متن دیوان «از من ...» آمده است. اما معنای رباعی چنین می‌طلبد که به‌جای «من»، «وی» قرار بگیرد. @r_varyani
627
12
▫️ نمایۀ رباعیاتِ انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة (تألیف: محمود گلستانه/ سدۀ هشتم هجری قمری) به کوشش: سیدعلی میرافضلی (دی ۱۴۰۳ شمسی) ‏.. فایل پیوست، نمایۀ تطبیقی رباعیات انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة محمود گلستانه است که یک بار بر اساس حروف تهجی قافیۀ رباعیات، و بار دیگر بر مبنای حروف آغازین رباعیات تنظیم شده است. رباعیات متن چاپی، با شش نسخۀ کهن کتاب (از قرن هشتم و نهم ق) مطابقت یافته و استخراج شده است. نمایه، شامل رباعیات فارسی و عربی (ملمّع) به صورت جداگانه است. فهرست تطبیقی به خوبی نشان می‌دهد که چه رباعیاتی از متن چاپی جا مانده و چه نام‌هایی جابه‌جا شده است. ناهمسانیِ نسخه‌های کتاب، گویای‌ آن است که کاتبانِ متن (حتی پسرِ مؤلف)، گاهی اوقات، حذف و اضافه‌هایی در‌آن صورت داده و در درج اشعار، ضبط اسامی شعرا و جایگاه درستِ نشاندنِ نام‌ها، دقت لازم را به کار نبسته‌اند. ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4
441
13
انیس‌الوحدة و جلیس‌الخلوة، محمّدبن محمودبن علی حسینی گلستانه دست‌نویس شمارهٔ ۲۸۴۵ کتابخانهٔ ایاصوفیا، نسخ، کاتب محمودبن محمّدبن محمود (فرزند مؤلّف)، کتابت آخر روز پنجشنبه ۱۹ رمضان ۷۶۰ ه‌ق، ۱۵۴گ، ۱۹س. https://t.me/n_kh_f_j
429
14
یک رباعی نویافته از عیسی شوشتری پیش از این در یادداشتی مقالۀ «عیسی شوشتری»، نوشتۀ آقای میرافضلی را معرفی کرده‌ام. در این مقال
یک رباعی نویافته از عیسی شوشتری پیش از این در یادداشتی مقالۀ «عیسی شوشتری»، نوشتۀ آقای میرافضلی را معرفی کرده‌ام. در این مقاله ۱۸ رباعیِ این شاعر از منابع مختلف گردآوری شده است. یکی از این منابع انیس‌الوحده، تالیف محمود گلستانه است. آقای میرافضلی در مقالۀ خود از متن چاپی انیس‌الوحده و نسخۀ کهن مرعشی چهار رباعی عیسی شوشتری را نقل کرده است. نام این شاعر که در منابع به صورت‌های مختلفی ذکر شده، در انیس‌الوحده به صورت «صدرالدّین علی کی» آمده است. نسخه‌ای از انیس‌الوحده به شمارۀ ۲۸۴۵ در کتابخانۀ ایاصوفیا نگهداری می‌شود که بر اساس ترقیمه، در سال ۷۶۰ق توسط فرزند محمود گلستانه کتابت شده است. در برگ «۹۳ر» از این نسخه رباعی زیر به نام صدرالدّین علی کی آمده است. این رباعی در نسخۀ چاپی انیس‌الوحده و نسخۀ کهن مرعشی نیامده و به نوعی نویافته است: لصدرالدّین علی کی ای منبع آب زندگانی دهنت / وی معدن گوهر معانی دهنت گر تعبیۀ سخن نبودی در وی / مشهور شدی به بی‌نشانی دهنت @r_varyani
3 101
15
«رباعیات منسوب به افراد خاندان جوینی در منابع کهن»، علی رحیمی واریانی، آینهٔ پژوهش، شمارهٔ ۲۰۸، مهر و آبان ۱۴۰۳، ص ۲۰۱ تا ۲۱۸.
2 721
16
▫️یادداشت آقای علی رحیمی واریانی چندی پیش دوست فاضل جناب آقای علی رحیمی واریانی، در پیامی خصوصی، اصلاح مفیدی در قرائت رباعی اشرف‌الدین دامغانی پیشنهاد دادند که مناسب دیدم با خوانندگان این صفحه در میان بگذارم. نکته‌ای در مورد مصرع نخست رباعی شرف‌الدّین دامغانی به ذهنم رسیده که عرض می‌کنم: بنگی که به یک اقچه خریدم کردی... به نظرم کلمهٔ آخر مصرع باید گردی باشد. یعنی بنگی که گردی (مقدار کمی) از آن را به یک آقچه خریدم. ایشان عبارت «گردی، مردی» در مصراع چهارم را مؤید این ضبط دانسته‌اند که کاملاً منطقی و درست است. ‏.. "چهار خطی" رباعی فارسی، به روایت سید علی میرافضلی https://telegram.me/Xatt4
700
17
▫️بنگ یا باده؟ یکی از مباحثی که در قرن هفتم و هشتم هجری در محافل ادبی جریان داشت، نه مسئلۀ غامض «بودن یا نبودن»، یا قدیم و محدث بودن جهان، یا چیرگی عقل بر عشق، یا وحدت و کثرت وجود یا وحدت در عین کثرت، بلکه مسئلۀ ترجیح بنگ بر باده و بالعکس بود. بسیاری از شاعران آن روزگار، وظیفۀ خود می‌دانستند که موضع‌شان را در این باره، به سمع و نظر مخاطبان برسانند. ما انعکاس این موضوع را در رباعیّات آن دوره، به وضوح می‌بینیم. مطلب حاضر، گزارش دم دستی این مباحث است. رایج‌ترین معادل بنگ، کلمۀ «سبز» (حشیش) است، و مؤلف تاریخ وصّاف، اصطلاح «خمر الاعاجم» را برای‌ آن به‌کار بُرده است. شاید نامدارترین مدافع بنگ، ملک شمس‌الدین محمد کرت باشد که در زمان ایلخانان بر بخشی از خراسان قدیم حکومت می‌راند و اباقاخان او را به سال ۶۷۶ ق کُشت. شرف‌الدین شیرازی صراحت دارد که وی بنگ مصرف می‌کرد: «ملک شمس‌الدین با این کمال عقل و شجاعت و شمایل و شهامت، تناول خمر الاعاجم را متعرّض شدی و او را بسیار دوبیتی است در مدح و ترجیح آن بر شراب. اعجاب را این ابیات اثبات کرد، چه از قبیل صنعت تحسین مستقبح است: می‌خواره اگر غنی بود، عور شود وز عربده‌اش جهان پُر از شور شود در حقّۀ لعل از آن زمرّد ریزم تا دیدۀ افعی غمم کور شود .. هرگه که من از سبز طربناک شوم شایستۀ ‌سبزْ خنگ افلاک شوم با سبز خطان سبز خورَم در سبزه زآن پیش که همچو سبزه در خاک شوم در این حال، تا روی دعوی بدین شرح، چون تیغ شاه به خون دشمن، سرخ شود و جاهلان از سبز سیاه‌روی، سیر گردند، این دوبیتی انشاء و ایراد کرد: با سرخ گل، آن سرخ می ای سرخ عذار تا سرخ شود روی طرب، زود بیار رخ زرد مکن به سبزی از ازرق چرخ ور چند سیه سپید شد لیل و نهار». همان طور که شرف‌الدین شیرازی، مصرف بنگ را باعث زرد رویی دانسته، همشهری او شیخ سعدی نیز بر همین نظر است: از مَی طرب افزایـد و مردی خیزد وز فعلِ گیا، خشکی و سردی خیزد در بادۀ سرخ پیچ و در رویِ سفید کز خوردنِ سبز، رویْ‌زردی خیزد .. گر آدمیی، بادۀ گلرنگ بخور بر نالۀ نای و نغمۀ چنگ بخور گر بنگ‌خوری، چو سنگ‌مانی برجای یک‌باره چو بنگ می‌خوری، سنگ بخور! اما شاعر هم‌عصرشان، پوربهاء جامی، نظری مخالف آن‌ها دارد. او بنگ را باعث روشن شدن مغز دانسته، به شرطی که به اعتدال مصرف شود: بنگ است کزو عقل منوّر گردد هرکس که علف‌خوار خورَد، خر گردد اکسیر قناعت است، یک‌جو بس از او تا مسّ وجودت سره چون زر گردد ایضاً: سبزی که شفای مردم دلتنگ است زو معنویان را ادب و فرهنگ است چندان که نظر همی‌کنم در کارش عیبش جز از این نیست که نامش بنگ است! ایضاً: غم کیست که گرد دل بنگی گردد بنگی همه گرد لوت سنگی گردد گر پیر دو صدساله خورَد یک‌جو بنگ در حال، چو میمونک زنگی گردد! البته، در دیدگاه پوربهاء جامی، مصرف بنگ و نوشیدن شراب مانعة الجمع نیست! یکی از مهم‌ترین طوایف مصرف‌کنندگان بنگ، قلندریان و اهل خانقاه - و به تعبیر پوربهاء معنویان!-‌ بوده‌اند. زکریای قزوینی (د. ۶۸۲ ق) در عجایب المخلوقات خود، در توصیف گیاه شاهدانه آورده است: «ورق او بنگ است. عقل را مشوّش کند و اعضا را مخدّر کند. قلندریان او را سبز خوانند و بدان مشعوف باشند. و شاعر ایشان گفته است: آن را که به سر در، اثر سبزش نیست در باغ سعادت شجر سبزش نیست سرو، از سر سبز زنده باشد همه سال مُرده شمر‌ آن را که سر سبزش نیست!» شیوع مصرف بنگ در خانقاه‌ها چنان بوده که اوحد کرمانی چند رباعی در مذمت حشیش آورده و حتی مجوز قتل سبزک‌خوران را صادر کرده است: «بر گردن من خون چنان کس، بکُشش!»؛ اما تکلیف خواننده با این رباعی او معلوم نیست که تعریف است یا تقبیح: این خوش پسران خوی پلنگ آوردند روی چو مه و دل چو سنگ آوردند از بیم پدر، باده نمی‌یارند خورد ناچار همه روی به بنگ آوردند! ظاهراً علت مصرف بنگ، علاوه بر آنکه آدابی نداشته و زودتر اثر می‌کرده، عدم تحریم آن توسط اغلب فقها بوده است. یادآور شوم که از دید بنگیان، گناه دزدیدن بنگ، کمتر از شکستن سبوی باده نیست. مولانا اشرف‌الدین دامغانی که در پرونده‌اش سابقۀ صوفی‌گری هم هست،‌ فرموده: بنگی که به یک آقچه خریدم کردی تا دفع غمی کند، دوای دردی یک بنگی زن جلب بدزدید از من و آن‌گاه چه بنگ بود؟ گردی، مردی! لغیره: از خانه برون‌ آمد از این قحبه‌زنی وز دود جهنّم به تنش پیرهنی بشکست صراحی‌ام که عمرش کم باد و آنگه چه شراب بود؟ مردی و منی! ● منابع: تاریخ وصاف، ۸۳؛ کلیات سعدی، ۸۴۲، ۸۴۴؛ جُنگ رباعی، ۴۵۱، ۴۵۴، ۴۵۵؛ عجایب المخلوقات، برگ ۷۴ (از مقالۀ خانم حیدرپور)؛ دیوان رباعیّات اوحد کرمانی، ۲۷۲، ۲۷۳؛ مجموعۀ اشعار و مراسلات، برگ ۹ ●● "چهار خطی" https://telegram.me/Xatt4
483
18
حافظ و مولانا و اقتباس‌هایشان در مورد رفتار مولانا با میراث شعری پیشینیانش چنین مشهور است که او به یاری حافظۀ نیرومندش شعری را احضار می‌کرده و متناسب با حال و جایگاه، آن را تغییر می‌داده و شعری تازه می‌سروده است. این رویه در بخش زیادی از کلیات شمس قابل پیگیری و مشاهده است. در ادامه، یک رباعی از سیدحسن غزنوی و غزلی که مولانا با اقتباس از آن سروده است، می‌آید: رفتیم و گرانی ز وصالت بردیم / وز دیده نمونۀ جمالت بردیم تا مونس هر دو یادگاری باشد / دل را به تو دادیم و خیالت بردیم* (دیوان سیّدحسن غزنوی، تصحیح بگ‌جانی، ص۳۶۸) هله رفتیم و گرانی ز جمالت بردیم / جهت توشۀ ره ذکر وصالت بردیم تا که ما را و تو را تذکره‌ای باشد یاد / دل خسته به تو دادیم و خیالت بردیم .... (کلیات شمس، ج۴، ص۶) مولانا در ادامۀ این غزل، پنج بیت دیگر نیز افزوده که هیچ کدام لطف دو بیت آغازین را ندارد و برجسته‌ترین ابیات غزل همان دو بیتی است که با اندک تغییراتی برگرفته از رباعی سیّدحسن است. چنانکه می‌دانیم، حافظ نیز از شعر پیشینیان و معاصرانش بسیار وام گرفته است. در اکثر این اخذ و اقتباس‌ها برجستگی و برتری شعر حافظ به‌گونه‌ای است که شعر اصلی در سایۀ سرودۀ او قرار گرفته و به چشم نیامده است. در ابتدای یادداشت، نمونه‌ای از اقتباس‌های مولانا ارائه شد. اینک نمونه‌ای کمابیش مشابه از شعر حافظ ارائه و شیوۀ اقتباس دو شاعر مقایسه می‌شود. در سفینۀ سعدالهی (گ۱۹۷ر) رباعی زیر به نام «شرف‌الدّین مقبل الکرمانی» آمده است: می‌دار به کارم نظری بهتر از این / می‌پرس ز حالم خبری بهتر از این لطفی که تو می‌کنی نگویم که بد است / نیکوست ولیکن قدری بهتر از این ** حافظ با اقتباس از این رباعی، غزل زیر را سروده است: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این / بر در میکده می‌کن گذری بهتر از این در حق من لبت این لطف که می‌فرماید / سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این ... (دیوان حافظ، تصحیح خانلری، ص۸۰۸) حافظ نیز چون مولانا بعد از دو بیت آغازین غزلش که برگرفته از شعر شاعری دیگر است، پنج بیت افزوده است. شیوۀ اقتباس حافظ و مولانا کمابیش یکسان است. اما آنچه حافظ به رباعی شرف‌الدّین مقبل افزوده با افزودۀ مولانا به رباعی سیّدحسن اصلاً قابل مقایسه نیست. در مورد غزل مولانا گفتیم که برجسته‌ترین ابیاتش همان دو بیت آغازین است که در اصل از آنِ دیگری‌ست. اما حافظ اگر در ادامه، تنها بیت «ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق ...» را می‌آورد نیز کافی بود که بگوییم چیزی به رباعی شرف‌الدّین مقبل افزوده و شعری برجسته‌تر سروده است. *این رباعی در سفینۀ کهن رباعیات یک بار در صفحهٔ ۲۲۳ بدون ذکر نام سراینده و بار دیگر در صفحهٔ ۲۶۲ به نام اشهری آمده است. در سفینۀ یحیی توفیق (گ۴۶پ) رباعی به رشیدالدّین وطواط منسوب شده است. ** این رباعی در نزهةالمجالس (ص۵۷۸) با اندکی اختلاف در بیت نخست و در مجموعۀ شمارۀ ۱۹۳۲ اسعدافندی (گ۷۳ر) بدون ذکر نام سراینده آمده است. @r_varyani
519
19
چنان گم‌گشته‌ای در سرزمینی پرت، جایی دور تماشا می‌کنم خود را هراسان از نمایی دور به سوی بی‌نهایت پیش رویم شوره‌زاری هول نهاده پشت سر بر شوره‌زاران ردّ پایی دور خودم را می‌شناسم گرچه وهم‌آلود و باتردید تو گفتی دیده باشی در خیابان آشنایی دور منم، امّا منی جز آنچه در آیینه می‌بینم منی آغشته با بسیار من از سال‌هایی دور صدایی یک‌نفس من را به سوی خویش می‌خواند صدایی از نمی‌دانم کدامین سو، صدایی دور ازین نزدیکِ با ای‌کاش و امّا و اگر درگیر فرامی‌خوانَدَم تا مرزِ بی‌چون و چرایی دور در آن تاریکیِ پیوسته و آن سقفِ بی‌روزن دلم را زنده می‌دارد امیدِ روشنایی دور در آن سوی سیاهی چیزکی پیداست، ردّی محو نشان کاروانی یا مسیر روستایی دور سراپایم ز بیمی زادۀ امّید می‌لرزد خودم را می‌کِشم سوی امیدِ بیم‌زایی دور به آنجا می‌رسم، ردّی‌ست از آواره‌ای چون من که خطّی نقش بسته بر زمین تا انحنایی دور به خود می‌خندم، «انگاری به دور خویش می‌گردم» چنان گم‌گشته‌ای در سرزمینی پرت، جایی دور #فرشید_واریانی
607
20
پرهیز از ناسزا از وفا درپوش آخر جامه‌ای/ وز سر خامی بجنبان خامه‌ای بعد چندین هجر و چندین روزگار/ آخر ای استغفرالله نامه‌ای شا
پرهیز از ناسزا از وفا درپوش آخر جامه‌ای/ وز سر خامی بجنبان خامه‌ای بعد چندین هجر و چندین روزگار/ آخر ای استغفرالله نامه‌ای شاعر از بی‌وفایی و بی‌توجهی محبوب حسابی به تنگ آمده است، اما می‌کوشد که خویشتن‌داری کند و فحش ندهد. با این حال، محبوب خود می‌داند که «استغفرالله» را چه باید بخواند! @r_varyani
1 555