𝐌𝐚𝐝𝐦𝐚𝐧
Ir al canal en Telegram
چیزی نیست جز تُهی A man who sold the world https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-ruO9SteJov Anything here Pv: @nerve_op
Mostrar más250
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+430 días
Archivo de publicaciones
250
باران یک نیمی از یک ساعت است که شروع شده.
خنکی هوا لذت بخشست
وقتی دست هایم را زیر باران میگیرم نمیتوانم حسی که در این حال نسبت به زندگی دارم را توصیف کنم.
بوی خاک باران خورده،صدای سرازیر شدن قطره های باران روی حلب حیاط سمت راست؛چشم هایم را که میبندم به این فکر میکنم که واقعا زندگی یعنی لذت بردن از همین چیز های به ظاهر کوچک که ما اعتنایی به آنها نمیکنیم،پیشنهاد میکنم شما هم امتحان کنید.
250
سلام
صبح دیگری اغاز شد.
پنجره را کمی باز میکنم کمی هوا را تنفس میکنم و نفس عمیقی میکشم و روز خود را اغاز میکنم
پنجره را کمی باز تر میکنم و از این سو با ان سو نگاهی میاندازم،نور افتاب را میبینم که به روی ما میتابد کسی را دریغ نمیکند،به همه روشنایی را نشان میدهد!
افتاب را میبینم که نورش به ساختمان های رو به رو افتاده
چه زیبا!
از رو به رو به سمت بالا یاکریمی را میبینم که پر میزند و روی ساختمان روبرو کلاغی را که غار غار میکند
از سمت چپ هم صدای یاکریمی را میشنوم که زیر پکیج لانه اش را درست کرده بود!
بالاخره ان تخم ها هم تبدیل به بچه یاکریم هایی شدند که قراره صبح حا مثل مادرشان اواز بخوانند و بگویند صبح شد
اما خب بعضی موقع ها هم صدایشان ادم را بیدار میکند و ممکن است ادم کمی عصبی شود و بگوید باز این یاکریم لعنتی اواز هایش را شروع کرد و درحال بیدار کردن من است
ولی من لذت میبرم
از همان نور افتاب روی ساختمان رو به رو،از صدای غار غار کردن کلاغ و از صدای اواز یاکریم زیر پکیج که لانه کرده است
کمی چشم هایم را میبندم و لذت میبرم و از تختم دل میکنم و لباس هایم را میپوشم تا نان گرمی بگیرم
در خسابان همه روزشان را احتمالا با صبحانه ای اغاز کردند و به سوی کار خویش میروند یا احتمالا صبحانه را در محل کارشان میل میکنند
نان را به مقصد میرسانم و چایی را هم درست میکنم
عجیب است!
چه چیز هایی که ما با آن در روز میتوانیم لذت ببریم و از ارامش آن بهره مند شویم ولی اکثر آدم ها به طور زودگذر از کنار ان ها میگذرند و قدر این لحظه های خیلی به ظاهر معمولی اما پر معنا را نمیدانند و از آن ها دریغ میکنند.
کتری چایی سوت میکشد وقت صبحانهست
خداحافظ
250
به دنیا امده ام که زندگی کنم
انتخاب کنم و آزاد باشم
اگر انتخاب نادرستی کردم ان را بپذیرم و تاوان انتخاب نادرستم را بپذیرم
و اگر انتخاب درستی کردم از تجربیات ان بهره بگیرم
البته که انتخاب های نادرست هم تجربیاتی به من اموختند
زندگی کردن را لذت بخش میدانم
البته که خودم لذت ها را به خود میبخشم و دلیلش خودم هستم
اما بعضا زندگی برایم ترسناک میشود
زندگی مکانیزم جالبی دارد
بعضی موقع ها خوشحالم و بعضی موقع ها غمگین
اما ادامه میدهم چون از چالش ها و انتخاب هایم در زندگی تجربیات می آموزم
و انها مرا به درک عمیق تری از زندگی میرساند
و در آخر زندگی ام به پایان میرسد
مهم این است در آخر از خودم راضی باشم و با لبخندی چشم هایم را ببندم
{حال نفس عمیقی میکشم و بازدم میکنم و با خاموش کردن چراغ های اتاقم از خوابم لذت میبرم}
