بازماندهای از یکم دسامبر
Ir al canal en Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Mostrar más149
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-730 días
Archivo de publicaciones
از آدمهایی که حرفم رو قبول نمیکنن متنفرم، خب آخه تو کیای که بخوام بهت دروغ بگم؟! بس کن دیگه.
Repost from از اینجا که منم.
یادش نداده بودند که وقتی غمگین است حرف بزند و چیزی بگوید، همیشه گوشهای تنها و ساکت میماند و احساساتش را مخفی میکرد.
دستان لطیفی داشت که گاه گاهی به یاد آن زخمهای قدیمی به لرزه میافتادند..
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشورهی ما بود، دلارام جهان شد
در اوّل آسایشمان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادنمان بود، خزان شد
زخمی به گِل کهنهی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورهی کوچک،
شد قلّهی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمکگیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چُنان شد؟
ما حسرت و دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
با هر که نوشتیم چها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد"
باریدن برف همیشه حسی رو درونم زنده میکنه که خبر از دختربچهی درونم میده.🤍
Repost from 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾̨𝗇𝖾 | فیکشن
🏹 𝐌𝗈𝗌𝗍 𝐔𝗌𝖾𝖽 𝖳𝖾𝗅𝖾𝗀𝗋𝖺𝗆 𝐂𝗁𝖺𝗇𝗇𝖾𝗅𝗌 🏹
࿙᷒ᰰ࡛࿚ᵕ࿙࡛࿚ᰰ᷒ᅟᅟ𖹭ິᅟᅟ࿙᷒ᰰ࡛࿚ᵕ࿙࡛࿚ᰰ᷒
ڪالڪشنِ پک : 🪴
مـجمـوعـــه ـهایی ـاز پـکـــ تــرنـد تـلـگـرام !!
پک ـهایی که ـهر جا رو بگردین مثلش نیست .
پک استیکر ـهای ترند سال با ـافراد مشهور ؟!
پک گیف ـهای ـهالیــوودی/کرهـایی ؟!ڪالڪشنِ روزانهِ : 🔮
چطوری ـامسال معروف بشیم ( VIP ) ؟!
مجموعه ـایی از بهترین آموزش آشپزی؟!
استایل ـهای بازیگرانِ مکزیک ؟!
چگونــه پوست زیـبـا داشتـه باشیم؟!ڪالڪشنِ موزیک : 🎧
مجموعه ـایی ـاز موزیک ـهای پرطرفدار ؟!
آموزشِ پیدا کردن موزیک ـهای ترند اینستاگرام؟!
مجموعه ـایی ـاز موزیک ـهای گلچین شده ؟!
مجموعه ـایی ـاز موزیک ـهای پارتی/مهمونی ؟!ڪالڪشنِ نویسنده : 📝
مجموعه ـهای نویسنده ـهایی که قاتل بودن ؟!
مجموعه ـایی از نویسنده ـهای ترند تلگرامی ؟!
چنلـهای نویسنده ـهای واتپد میگردی ؟!
مجموعه ـایی ـاز فیکشن ـهای تهکوک/کوکوی؟!ڪالڪشنِ گیم : 🎮
مجموعه بـازی ـهای گیم نت به صورت آنلاین ؟!✔️ ـبـرای شـرکـتـ کـردن تـو فولـدر ـها : 🌸🌸🌸𝐁𝖾 𝐉𝗈ı𝗇 𝐋𝗈𝗏𝖾🌸🌸🌸
وقتی که زندگانی هنوز بوی کودکی میداد، در عصری از روزهای بهار در هنگام اشکهایم آمد و من را در آغوش کشید، حتی نمیخواست بداند چه چیزی اشکهای دخترکاش را در آورده و تنها آغوش همیشگیاش را برایم باز کرد، همانطور که در آغوشش بودم و گمان میکردم اینجا دیگر انتهای دنیاست، ناگهان سرش را بالا آورد و گفت«دخترِ بابا آدمهایِ قوی که گریه نمیکنن».
بله بابا جان اکنون سالهای زیادی از آن روزها میگذرد و من این را آموختم که آدمهای قوی دیگر توان گریه ندارند، آنها اشکهایشان را در میان اندوه هایشان پنهان میکنند، برایِ آنها غم و اندوهها شاید اشک نشوند اما موی سپیدی، چروکِ پیشانیای، لبخند تلخی، لرزشِ دستی،لبهای خشکیدهای، ناخنهای تکهتکهای ،دستهای زخمیای، چشمان خستهای و پاهای بی رمقی میشوند در میان جانِشان و ذره ذره در آستانهی جوانی ۵۰ ساله میشوند، پیر شاید اما بزرگ نمیشوند، حسرت یک سوگواریِ کامل برای اندوه هایشان در دلشان میماند، دیگر وقتی برایِ اشک ریختن ندارند و بزرگسالی امانِ زندگید بهشان نمیدهد؛ همه را ذره ذره آموختم اما چه فایده بابا جان؟! بعضی چیزها دیگر هیچگاه جبران نمیشوند حتی به اشکها و اندوههایِ بسیار..
