بازماندهای از یکم دسامبر
Ir al canal en Telegram
فراموش کرده بود که انسان در نهایت به همه چیز عادت میکند"
Mostrar más149
Suscriptores
Sin datos24 horas
-37 días
-730 días
Archivo de publicaciones
Repost from قبیلهخورشیدِنیمهشب.
در نامهای برایش نوشتم:
«اگر ننویسم به قلمم خیانت کردهام؛ پس مرا ببخش که از واژههایم خون میچکد.»
Repost from قبیلهخورشیدِنیمهشب.
در نامهای برایش نوشتم:
«اگر ننویسم به قلمم خیانت کردهام؛ پس مرا ببخش که از واژههایم خون میچکد.»
Repost from سبز.
امیدوارم وقتی که مُردیم، تبدیل به بخشی از آسمون بشیم. پس هروقت بارون می، باره ما هرجایی که وقتی زنده بودیم و نمیتونستیم باشیم، هستیم.
تو رفتهای
بدون آنکه به فردا فکر کنی
رفتهای و ما هنوز هم
پشت پنجرهی اتاقت
منتظرِ روشن شدن نورِ امید وجودت هستیم
اما من تو را مییابم
در صدایِ نفسهایت در هنگام غروبِ آسمان
در بویِ انتظار
در لبخندِ نگران مادرت
در بویِ تلخی بهار
در بالِ زخمی پرستو
در صدایِ گریههای خواهر کوچیکترت
و در رها شدن هر ستارهی عاشقی از بندِ تقدیر..
نمیدانم
ایستادهام، ایستادهام!
پشت این پنجرهی خاک گرفته
و هنوز هم دست تکان میدهم
برایِ آن سایهی شجاعِ حضورت
تا شاید که رهگذری دلش برای ما بسوز
و خبری از تو به آغوشِ منتظر ما بدهد.
تو میگویی صبر کنم، غم تمام میشود
اما عزیزِ من اینجا هیچ چیز تمام نمیشود، جز آدمها
