ریسمــان
Ir al canal en Telegram
422
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
422
✨✨
غافر - ۴۴
وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ
من کار خود به خدا وامیگذارم، که او کاملا بر احوال بندگان بیناست
✨✨
@rismanash
422
هیچ چیز اندازهی محدودیت آزارم نمیدهد. چراهای زیادی میآورم، که منجر به گرفتن چنین برچسبهایی شده: کنترلگر، وسواس فکری، مغرور، کنجکاوِ افراطی، فانتزی...
از فیلسوفی آموختم، اینکه بدانیم چه چیزهایی را نمیدانیم هم، دانش است و باید بپذیریم ما با تلاشهایمان به حقیقتِ محض نزدیک میشویم اما نمیرسیم، اولین بار بود که واژهی ″جهل″ و ″نرسیدن″ یا ″محدودیت″ برایم اثری منفی نداشت.
از بسیاری از ندانستنهایم درد میکشم، اما این ندانستنها باید از مانع به مسیر تبدیل شوند. چراهایی که فقط ضعف و یأس به همراه دارد و مرا از توجه به هر سوی دیگر بازمیدارد، را باید به عنوان دانشی از محدودیتهایم بپذیرم و از لحظه به لحظه و قدم به قدم در مسیر بهره ببرم...
@rismanash
422
اندیشه مکن که شانههایت ، سنگین شود
اندیشه مکن که از کشیدن بار دیگران ناتوانی
در شگفت میمانی از نیروی خویش
در شگفت میمانی
که به رغم ضعف خویش
چه مایه توانایی.
مارگوت بیکل
@rismanash
422
موتور محرکم در خیلی از مسیرهایی که رفتم، احساس کنجکاوی، رقابتطلبی و آزادیطلبی بوده.
زندگی تا قبل از رفتن پدر با وجود همهی خداحافظیهای دیگری که تجربه کردم باز هم فرصتی طولانی به نظرم میآمد. ولی حالا زیاد به نقطهی آخر و سوت پایان فکر میکنم. مدام از خودم میپرسم چه چیزی مانده که دانستنش ارزش زنده ماندن را داشته باشد؟ خیلی از خبرها برایم به صدای غارغار کلاغهای درختها میمانند.
از بسیاری از رقابتها حالت تهوع میگیرم. بیشتر تصمیمات را به دیگران واگذار میکنم. از خودم میپرسم زندگیم کجا خرج شود که رنج زندگی را مقدس کند نه نکبت، که مرگم تحول باشد نه هلاکت...
«رنج و بلایی زین بتر کز تو بود جان بیخبر
ای شاه و سلطان بشر لا تبل نفسا بالعمی»
بالاترین عذاب بی خبری از تو و غفلت است مرا شیفتهی هوسهای کور نکن...
*شمس* #یار
@rismanash
422
این عکس آخریت خیلی خاصه ...
هر بار که نگاهش میکنم نگاهت، حتی حالت صورتت فرق داره...
حتماً به خاطر اینه که وقتی این عکس رو گرفتی یه دنیا حرف نگفته رو ریختی توی چشمات برای این روزها...
یادمه اون موقعهایی رو که همه حرف میزدند ولی نگاه ساکتت بیشتر از همه حرف داشت و منم سکوت میکردم تا بدونی دارم میشنومت، پس بلدم نگاهت رو بخونم، فقط میمونه بغلت که فعلا ندارمش...
ریسمان
422
✨✨
زخرف آیه ۱۱
وَالَّذِي نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَنْشَرْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتًا ۚ كَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ
و آن خدایی که از (باران) آسمان آبی به قدر و اندازه نازل کرد و به آن صحرا و دیار مرده خشک را زنده گردانیدیم. همین گونه شما هم (از قبرها) بیرون آورده میشوید.
✨✨
#بارون ⛈ #ریسمان
@rismanash
422
اما حقیقتِ تلخ ماجرا اینجاست که اگر بوی زباله اینقدر شامهام را عذاب میدهد به این دلیل است که زباله در همین نزدیکیست، اگر این بیماری برایم چنین ملموس است، دلیل بر آشناییست. بله، در من خودبینی وجود دارد که با تواضع، فداکاری و پایبندی افراطی، به شدت در پی سرکوب و انکارش هستم و بخشی از این خشم از اینجا سرچشمه میگیرد.
میپذیرم که خودبینی هم میتواند جنبهی مثبتی داشته باشد آنجا که مانع سوءاستفادهی دیگران و تجاوز به حریم شخصی شود. شیطان یک چشم است و فقط خود را میبیند اما من دو چشم دارم، میتوانم نگاهی به خود و نگاهی به جهان پیرامونم داشته باشم.
#آینه۳
@rismanash
422
تشخیصم این بود که فلانیها دچار خودبینی هستند و این ویژگیشان سبب نفرتم شده است. افراد خودبین ترحم و دلسوزی بیش از اندازه نسبت به خود دارند، تنها قادر به درک خود هستند و چون نمیتوانند جهان را از نگاه دیگران ببینند درکشان محدود و دچار توهم میشوند. بیرون آوردنشان از این توهم بهای سنگینی دارد. مانند بهایی که گالیله باید میپرداخت اگر توبه نمیکرد. او میدانست جهان آنگونه که میپنداشتند حول زمین نمیچرخد. او میتوانست اینگونه بیاندیشد که چیزهایی هست که ما نمیدانیم، پس جهانش گستردهتر شد و چرخش به دور خورشید را درک کرد...
#آینه۲
@rismanash
422
صحنهی اول
چند روز پیش از اینکه فلانی با دروغ از زیر بار مسئولیتش شانه خالی کرده، به شدت عصبانی شدم در صورتی که حقی را مستقیماً از من ضایع نکرده بود مگر خراب شدنِ تصویر انسان صادق و متعهدی که از خودش برایم ساخته بود.
بیشتر برایم سوال شد که چرا باید اینقدر عصبانی باشم؟ به من که تعهدی نداده بود؟ من هم میخواستم مثل او فرار کنم و چون نمیتوانستم، عصبانی بودم؟ این هم نبود، با وجود اینکه شرایط منطقی و قانونیش را داشتم ولی پای تعهدم ماندم زیرا تعلق خاطر داشتم، و مخالف اصول اخلاقیم بود. آنقدر هم به هم نزدیک نبودیم که از دروغ گفتنش ناراحت شوم...
در این اتفاق زنگی برایم به صدا درآمد
⁉
صحنهی دوم
از اینکه فلانی آنقدر غرق خواستهها و مشکلات خودش است که مدام انتظار دارد دیگران مراعات حالش را بکنند، حرف بزند و تصمیم بگیرد و دیگران گوش دهند و اطاعت کنند چنان خشمگین شدم که نفرتی بیسابقه را حس کردم.
چرا؟! من که مجبور نبودم از او اطاعت کنم یا تحملش کنم، مسئول آسیبهایی که به خودش و نزدیکانش میزند هم نیستم. پس چرا آشفته شدم؟!
زنگ دوم به صدا درآمد...
⁉
#آینه۱
@rismanash
422
✨✨
قُلْ إِنَّ صَلَاتِي
وَنُسُكِي
وَمَحْيَايَ
وَمَمَاتِي
لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
(سوره أنعام، آیه ۱۶۲)
بگو: همانا نمازم
و عبادتم
و زندگیام
و مرگم
[تنها] برای خدا پروردگار جهانیان است.
✨✨
@rismanash
422
تا آن هنگام که فصل آخر
در کتاب زندگی انسانی نوشته نشده
هر صفحه و هر تجربهای مهیج است
همه چیز گشوده است و قابل تغییر
کسی که تنها
به فصلهای قدیمی و ورق خوردهی کتاب بیاندیشد
نقطه اوج فصل آخر زندگی را
از دست میدهد.
🏔⏳
مارگوت بیکل
@rismanash
422
✨✨
فجر. ۲۷ تا ۳۰
« يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي »؛
تو ای روحِ آراميافته، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی كه هم تو از او خوشنودی و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم درآی، و در بهشتم وارد شو.
✨✨
@rismanash
422
✨✨
آل عمران . ۱۰۳
وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا ۚ وَاذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم إِذ كُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا وَكُنتُم عَلىٰ شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَكُم مِنها ۗ كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُم آياتِهِ لَعَلَّكُم تَهتَدونَ﴿۱۰۳﴾
و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفرهای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار میسازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.
✨✨
@rismanash
422
تلاشم بر این بود که با وصل زنجیرهای این ریسمان، تنهاییم رو پر کنم، به بیقراریهام پایان بدم...
و من به اون ریسمانی فکر میکنم که یه سرش من باشم و سر دیگرش او باشه از ازل تا ابد... چون دریافتم در انعکاسِ او و با او زیباترم. وقتی ریسمان، دست اوست هر جا که برم خیالم راحته، دونستم که باز همونه که دلها رو وصل میکنه، همونه که من رو از آتیش، قبل از بر باد رفتنم، وقتی تفته شدم و شکل شایستهام رو گرفتم، نجاتم میده و میگه: نترس! غمگین نباش!
میخوام برسم به انتهای اون ریسمان، در حالی که من راضی باشم و او هم راضی
❤♾
#ریسمان۲
@rismanash
