ریسمــان
Ir al canal en Telegram
422
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
422
شبِ تاریک و بیمِ موج و گِردابی چنین هایل
کجا دانند حالِ ما سبکبارانِ ساحلها؟
•حافظ
+برای کودکان بیگناه غزه که در سکوتِ جوامع کشته میشن فقط برای اینکه اوکراینی نیستن !
@cucko0s_nest
422
معصومیتِ از دست رفته، کودکانِ زیر آوار نیست...
ماییم که زیر سنگریزههای عقدههای حقیرمان، زبانمان به گره افتاده و به جای «یا حق»، هوهویِ جغدانهی شبهایِ طمع، از حلقمان خارج میشود...
به جای چشمانی مزیّن به خطِ لبخندِ مهر و خیرخواهی، حفرههایی تنگ، از تیز کردنِ نگاه، در جستجوی شکارهای حقیرِ حرصهامان، در جمجمهمان جا خشک کرده...
معصومیتمان در جست و خیزها، برای به دندان گرفتنِ سیب زهرآلودِ دنیا، این عروس هزار داماد، مرده است که به خون غلتیدن آنان در وطنشان را حادثهای در نقطهای دور میبینیم نه مرگِ انسانیت و شرفِ زندگی.
#غزه_کربلاست
ریسمان
422
Repost from 𓅪 بر فراز آشیانه فاخته
و شاید تقدیرش چنین بود که لحظهای از عمرش را با تو همدل باشد .
•شبهای روشن
فئودور داستایفسکی
@cucko0s_nest
422
آدمها در رفت و آمد هستند ولی خاطرات و اثرشان باقیست. فاصله؛ نه فقط فاصلهی جغرافیایی بلکه فاصلهی دلها، زمان از نظر من؛ که گاه کندتر و گاه تندتر و تحول؛ هم در بیرون و هم در درون، به من فرصت میدهد تا چون شیمیدانی با ترکیب و تجزیهی این اثرات و خاطرات محصولی جدید خلق کنم.آزمایشهایی بکنم که در همان موقعیتم بهشان نیاز دارم. این واکنشها همیشه برگشت پذیر نیستند و نمیتوانم به همان بودنِ اولیهشان برسم، حتی اگر برگشت پذیر باشد احتمال درصد خطا و ناخالصی هست. اینکه از آنان چه مانده؟ خوب یا بد؟ بستگی دارد به درجهی خلوصی که توانستهام ازشان بیابم و آنچه نیاز دارم. گاه باید روی محصول برچسب «خطر» بزنم چون بارها آزمودم و نتوانستم با آن عناصری که از آنان برایم قابل دریافت بوده، چیزی بسازم که بخواهم قابل دسترس بماند و برعکس، گاه در هر ترکیبِ ارزشمندی که بارها ساختهام، عناصرِ زیبایشان نقش داشتهاند. اینگونه خاطرهها ساخته و پرداخته و طبقهبندی میشوند.
فراموشی میتواند خاطراتی باشد که بسیار دچار تغییر و تحریف شدهاند، یا خاطراتی که برای حفظ بقا لازم بوده در صندوقچهای پنهان شوند و یا آنان که در نبرد خاطرات قویتر به عقب رانده شدهاند...
ریسمان
422
پارسال هدفم صعود دوبارهی دماوند اما با انرژیای بیشتر از بار اولم بود، تمرینات رو سخت میگرفتم و حتی در تمرینات سبک غر میزدم، لباسم رو هم انتخاب کرده بودم تا اینکه با شروع علائم جدی بیماری بابا ادامهی تمرینات رو نرفتم، پس صعود به دماوند رو هم نداشتم. بعد از رفتن بابا مدتی دچار ضعف بدنی شدم دکتر حتی پیادهروی رو تا یک ماه منع کرده بود، به حرفش گوش ندادم، مسیر کلاسهام رو پیاده میرفتم اما برخلاف همیشهام، خیلی آروم، به قدری که فکر میکردم همه نگاهها به سمت منه. اما بعد از اون آتیش تند سرعت، قدرت و رقابت توی کوه و بعد تنش شدید روحیای که خانوادهمون رو دگرگون کرد، این حرکت آهسته، به قدری که حتی پیرزن و پیرمردها هم ازم جلو میزدند، به طرز عجیبی آرومم میکرد، معنی صبر، تأمل در هر لحظه و نگاه عمیقتر رو بیشتر از وقتی که فقط به شوق قله تند میرفتم، فهمیدم. اگه با همین طمأنینه لحظات زندگیم با بابا رو گذرونده بودم چقدر امروز بیشتر ازش خاطرهی خوش داشتم.
پینوشت: وقتی برای اولین بار به همین سایهی نرسیده به قله اکتفا کردیم و از فضا و همنشینی با همنوردان خوبم بهره بردم.
#زندگی #مسیر #همنوردی
ریسمان
422
بهم میگه: اینقدر خودت رو درگیر آدمها و جزئیات نکن!
میگم: من درگیر خودمم نه بقیه، اگه به فلانی و فلان موقعیت خیلی فکر میکنم چون چیزی هست که از خودم نفهمیدم؛ اینکه چرا اون حس رو داشتم، اون عمل رو انجام دادم... این سوالات رو نمیتونم رها کنم.
ببین تا وقتی نفهمم سایهی پشت پرده چیه، نمیتونم بخوابم، باید برقها رو روشن کنم، وقتی مطمئن شدم سایهی شاخههای درخته اونوقت میتونم راحت بخوابم یا وقتی یه آهنگ خارجی قشنگی میشنوم تا نفهمم چی میگه نمیتونم کامل ازش لذت ببرم
نمیدونم شاید تو بتونی بعضی از سوالات امتحانت رو شانسی جواب بدی، از روی بغل دستیت بنویسی یا حتی برات مهم نباشه که جواب ندی و بخوای بری سراغ کار بعدیت. اما من اینطور نیستم، تأثیر ژنتیکه یا تربیته؟! دقیق نمیدونم چرا...
پس نگو اینطور نباش، اگه دنیا به آدمهایی نیاز داره که زیاد نمیپرسند یا میتونند ندانستههاشون رو فراموش کنند و برن راههای جدید رو پیدا کنند به آدمهایی هم نیاز داره که زیاد میپرسند و میخوان راههای خطایی که قبلا رفتند رو علامت بذارند تا کسی اونها رو دوباره نره.
ریسمان
422
و اما در ریسمان من حافظ اینطور همراهی کرد، تعبیرم:
دلی که متصل به آگاهی حقیقیست از رفتن آن خبررسان که بالاخره روزی گم میشد، غمی ندارد
دلت رو به آنانی که نشان از زیبایی دارند اما خودشان نیازمندند مده، بلکه دل به دست صاحبدل حقیقی بسپر.
همانطور که هر درختی جز سرو تحمل پاییز رو نداره، هر انسانی هم رفتنی داره، غلام او باش که فنا نداره و رفتنی نیست.
زمانیست که تو به لذت و مستی آگاهی رسیدی، پس هر چه در توانت هست در این راه بگذار.
اگرچه در حساب و کتاب عقل این بها سنگین باشه اما برای راهی که عاشقش هستی طلای وجودت رو دریغ نکن.
به دنبال خبر از غیب و پیشگویی نباش، حتی محرمان هم از حکمت عظیم او آگاه نیستند.
دلی که ادعای بیتعلقی میکرد، ببین که چطور به عطری از عشق تا رسیدن روشنبینیِ صبحِ دیدار، مشغول شده.
دلداری رو که جلوهی محبوب باشه و روش کریمانه داشته باشه نمیبینم که مقصود دلم رو ازش بپرسم.
حتی از حافظ به دنبال سودی نباش چون ما خدای بینیاز رو میخواهیم نه کسی که خودش هم نیازمند به معشوق زمینیست.
🌱✨
ریسمان
422
فال امروز شما
غزل شماره ۱۱۹
دلی که غيب نمای است و جام جم دارد
ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
به خط و خال گدايان مده خزينه دل
به دست شاهوشی ده که محترم دارد
نه هر درخت تحمل کند جفای خزان
غلام همت سروم که اين قدم دارد
رسيد موسم آن کز طرب چو نرگس مست
نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
زر از بهای می اکنون چو گل دريغ مدار
که عقل کل به صدت عيب متهم دارد
ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان
کدام محرم دل ره در اين حرم دارد
دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل
به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
مراد دل ز که پرسم که نيست دلداری
که جلوه نظر و شيوه کرم دارد
ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست
که ما صمد طلبيديم و او صنم دارد
@Faale_HafezBot
