es
Feedback
سپیداران☕️

سپیداران☕️

Ir al canal en Telegram

سپیداری که من باشم و یارانی که شما باشید(سپیداران)🫂 [ دور هم جمع شدیم تا نویسنده✍️ بمووونیم] 🔸️ارتباط با من: @Sepidaran_bot 🔸️گروه محفل: https://t.me/sepiidaran2 🔸️پیج اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

Mostrar más
3 773
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-1330 días
Archivo de publicaciones
Mohammadreza-Shajarian-Zabane-Atash-320.mp319.38 MB

حالا یک موسیقی دیگه هم به سوگواری من اضافه شده و با خودم زمزمه می‌کنم: تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟ اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت این برادر را به خاک و خون بغلتانی؟

سال‌هاست که این جمله رو با خودم حمل می‌کنم. از این کانال به اون کانال، از بایوی پیج به پروفایل تلگرام، از این دفتر به اون دفتر. سال‌هاست که با خودم می‌گم بشکنه اون قلمی که دستت گرفتی و به خودت گفتی نویسنده اگه ننویسی تو این سرزمین چی گذشت.

هر زمان که خون بی‌گناهی تو این مملکت ریخته می‌شه، به خودم میام و می‌بینم دارم این موسیقی رو بارها و بارها زیرلب زمزمه می‌کنم و با خودم اشک می‌ریزم.

هر زمان که خون بی‌گناهی تو این مملکت ریخته می‌شه، به خودم میام و می‌بینم دارم این موسیقی رو بارها و بارها زیرلب زمزمه می‌کنم و با خودم اشک می‌ریزم.

نوشتن این پیام و گذاشتنش تو این کانال، خیلی خیلی برای من سخت بود. کل روز آخرین‌بازدید اعضای کانال رو چک می‌کردم و امیدوار بودم کسایی که بیش‌تر از یک ماهه آنلاین نشدن، به‌زودی دوباره آنلاین بشن و با همین امید، تونستم این پیام رو بنویسم. لطفاً برگردید زودتر...

سلام؛ روزهایی رو گذروندیم و می‌گذرونیم که هیچ‌چیزش عادی نیست. در این مدت، آدم‌های زیادی رو از دست دادیم. خانواده‌های زیادی داغدار شدن. و این درد، فقط دردِ اون خانواده‌ها نبود؛ دردِ همه‌ی ما بود. جمعی بود، سنگین بود، تلخ بود و تا ابد فراموش‌نشدنی. حتی اگر اینترنت‌ها کاملاً پایدار بشن، باز هم هیچ‌چیز به حالت عادی برنمی‌گرده. راستش هنوز هم نمی‌دونم چی باید گفت. فقط حس کردم باید این پیام رو بذارم و بگم که سپیداران هم همراهتونه و اگر فعالیت متوقف شده، به‌خاطر همین عادی نبودن شرایطه. اما هر زمانی که این تریبون بتونه کمکی بکنه، برای همدلی، همراهی، نفس کشیدن، سبک شدن، نوشتن و فراموش نکردن، من دریغ نمی‌کنم. اگر عزیزی رو از دست دادید، اگر دل و روحتون خسته‌ست، اگر هنوز شوکه‌اید، بدونید که تنها نیستید، همه‌ی ما کنار هم ایستادیم. با احترام و اندوه؛ سپیده پورحنیفه.

سلام؛ روزهایی رو گذروندیم و می‌گذرونیم که هیچ‌چیزش عادی نیست. در این مدت، آدم‌های زیادی رو از دست دادیم. خانواده‌های زیادی داغدار شدن. و این درد، فقط دردِ اون خانواده‌ها نبود؛ دردِ همه‌ی ما بود. جمعی بود، سنگین بود، تلخ بود و تا ابد فراموش‌نشدنی. حتی اگر اینترنت‌ها کاملاً پایدار بشن، باز هم هیچ‌چیز به حالت عادی برنمی‌گرده. راستش هنوز هم نمی‌دونم چی باید گفت. فقط حس کردم باید این پیام رو بذارم و بگم که سپیداران هم همراهتونه و اگر فعالیت متوقف شده، به‌خاطر همین عادی نبودن شرایطه. اما هر زمانی که این تریبون بتونه کمکی بکنه، برای همدلی، همراهی، نفس کشیدن، سبک شدن، نوشتن و فراموش نکردن، من دریغ نمی‌کنم. اگر عزیزی رو از دست دادید، اگر دل و روحتون خسته‌ست، اگر هنوز شوکه‌اید، بدونید که تنها نیستید، همه‌ی ما کنار هم ایستادیم. با احترام و اندوه؛ سپیده پورحنیفه.

"نوشتن در دوره‌های ناآرام اجتماعی" بعضی وقت‌ها نوشتن فقط یک مهارت نیست؛راهی برای کنار اومدن با واقعیت و درک احساسات خودت در شرایط سخته. وقتی جامعه ناآرام و متشنجه، نوشتن می‌تونه کمکت کنه. چون در بحران‌های اجتماعی، ذهن پر از احساسات‌ و هیجان‌های حل‌نشده‌اس، مثل ترس، خشم، سوگ، سردرگمی و... پس نوشتن یکی از امن‌ترین راه‌هاست برای بیرون‌ریختن این فشار، بدون آسیب زدن به خود یا دیگران. یکی از راه‌های نوشتن در این شرایط، ژورنال‌نویسی هستش. یعنی نوشتن برای خودت، بدون مخاطب، بدون قضاوت و بدون تلاش برای نوشتن یک متن خوب. و هدفش ثبت تجربه‌ها، افکار و آشوب درونی هستش، نه حل فوری تمام مشکلات، تخلیه کامل احساسات، و یا حتی خلق یک اثر ادبی! البته ممکنه در زمانی که نیاز به مرور احساساتتون داشته باشید، این نوشته‌ها، احساسات و هیجانات این روزها رو یادآوری و زنده کنن، تا بتونید در داستان‌‌هاتون ازشون استفاده کنید. چطور ژورنال بنویسیم؟ اگه خواستی ژورنال بنویسی، یک زمان کوتاه اختصاص بده، و فقط از آنچه که احساس کردی بنویس. به خودت فشار نیار و با جمله‌های ساده شروع کن: «الان بدنم…»، «بیشترین فکرم…»، «چیزی که می‌ترسونتم…»، «احساس می‌کنم که...»، «کل امروز رو...» و هرجمله‌ای که کمکت کنه بخشی از اضطراب، استرس و احساسات درونیت رو به کاغذ، و به جایی خارج از ذهنت منتقل کنی. نکته‌ی حیاتی برای نویسنده‌ها: اگر این روزها توان نوشتن داستانت رو نداری و مدام به خودت می‌گی:«این چیه دیگه؟ چه دغدغه سطحی داره داستانم، اصلاً آخرش که چی؟ و...»، فقط چند روزی از نوشتن داستانت فاصله بگیر. می‌تونی به جای داستان نوشتن، از تجربه‌های انسانی یا اثر بحران‌ها روی آدم‌ها و نحوه‌ی مواجه‌ی اون‌ها بنویسی. می‌تونی از شجاعت، ترس، امید، خشم، یا یک موقعیت کوچیک انسانی بنویسی که بوی بحران می‌ده. حتی می‌تونی درباره دغدغه‌های اجتماعی یا نظر خودت نسبت به اتفاقات بنویسی. نویسنده در دوره‌های ناآرام اجتماعی، فقط قلم خوب نمی‌خواد. نیاز به آگاهی از روان، احساسات و نظرات خودش هم داره. چون نادیده گرفتنشون، فقط فهم درست شرایط و اتفاقات رو سخت‌ می‌کنه. یادت نره: بعضی وقت‌ها نوشتن برای خلق ادبیات نیست، برای فهم تجربه‌‌ها و تحمل شرایطه. چون نویسنده هم قبل از هرچیز، انسانه و تحت تأثیر جامعه قرار می‌گیره. پس طبیعیه که این روزها، نوشته‌ها و دغدغه‌هات متفاوت بشن یا حتی نتونی چیزی بنویسی... فقط هیچ‌چیز رو فراموش نکن که ادبیات برای حرف‌ها و دغدغه‌های جمعی و تجربه‌‌های مشترکه؛ و همیشه برعلیه فراموشی بوده و خواهد بود. [اینجا جمع نویسنده‌هاست]

امشب این پست رو در اینستاگرام آپلود کردم و از اونجایی که می‌دونم اختلال اینترنت داریم، متن این پست رو داخل کانال و در پیام بع
امشب این پست رو در اینستاگرام آپلود کردم و از اونجایی که می‌دونم اختلال اینترنت داریم، متن این پست رو داخل کانال و در پیام بعدی می‌ذارم براتون❤️

امشب این پست رو در اینستاگرام آپلود کردم و از اونجایی که می‌دونم اختلال اینترنت داریم، متن این پست رو داخل کانال و در پیام بع
امشب این پست رو در اینستاگرام آپلود کردم و از اونجایی که می‌دونم اختلال اینترنت داریم، متن این پست رو داخل کانال و در پیام بعدی می‌ذارم براتون❤️

همه‌چیز به خواست و حال و حوصله و توان شما بستگی داره، من در هرصورت همراه شما هستم❤️

نویسنده اگر در بحران ننویسه، پس چرا اصن بنویسه؟

محفل نویسندگان نیمه‌شب...
Anonymous voting

در چند روز اخیر، یکی از دغدغه‌های مشترک کسایی که تو فضای‌مجازی فعالیت دارن، این بوده که فعالیت بکنن یا نکنن؟ و راستش این دغدغه، شامل حال من و محفلمون هم هستش. برای اومدم نظر خود شمارو بپرسم.

🗣: هرچیزی رو تو فضای‌مجازی نگو. پرسونال‌برند با همین جملات ساده ساخته می‌شه. عادی‌ترین جمله‌ای که تو ذهن منه تا بگم: اگه شماهم من و محفل رو دوست می‌‌دارید این پیام رو لایک کنید ببینم چندنفرید🙏 این پیام رو به سه نفر بفرست اوناهم لایک کنن😂

نیمه‌شب هجدهم هم به پایان رسید و کنار هم، یک نیمه‌شب دیگه هم، چراغ محفل رو روشن نگه‌ داشتیم🪔✨️
قرار بعدیمون رو یادت نره؛ سه‌شنبه ساعت ۱۰ شب، همینجا تو کانال منتظرتم.
●توضیح محفل نویسندگان نیمه‌شب

تصمیم گرفتم بعد از هر بیست نیمه‌شبی که کنار هم گذروندیم، یه صندوق پیشنهادات داشته باشیم تا اگه تغییراتی لازمه در روند و روال محفل ایجاد کنیم. پس حسابی فکر کنید، که آخر همین هفته نوبت تغییرات پیشنهادی شما می‌رسه.

و تمااااام✅ تا ساعت ۱۲ شب فرصت دارید متن‌هاتون رو به ربات تلگرام بفرستید: 📥 @Sepidaran_bot یادتون باشه که اسم‌هاتون رو آخر متن بنویسید. و حتماً قبل از اینکه متن رو ارسال کنید، تغییراتی که نیاز دارید رو اعمال کنید، چون اگه داخل ربات متن رو ادیت کنید، ربات جوریه که به مشکل برمی‌خوره اون متن.
📌با این متن‌ها چی می‌کنیم؟ شبدار، راوی ناشناس محفلمون، متن‌ها رو می‌خونه و سه تا از برگزیده‌هارو، همراه با گزارشش، داخل کانال منتشر می‌کنه📬 این کار رو به قصد رقابت و ایجاد انگیزه در شما انجام می‌دیم، پس حس بد به خودتون راه ندید، فقط بیشتر تلاش کنید تا در نیمه‌شب‌های بعدی جز منتخب‌ها باشید🪄
و دوستانی که متنشون برگزیده نشد اما دوست داشتن که بقیه متنشون رو بخونن، ساعت ۱۱ تا ۱۲ شب، گروه تلگراممون باز می‌شه برای اینکه پذیرای متن‌هاتون باشه✨️
📍گروه محفل

واقعاً چقدر محفلمون رو دوست دارم. چقدر خوشحالم که فکرش به سرم زد و انجامش دادم. چقدر هر نیمه‌شب حس خوبی بهم دست می‌ده از این جمعی که ساختیم. چقدر خوشحال می‌شم وقتی از احساساتتون نسبت به محفل بهم می‌گید، چقدر خوشحال می‌شم وقتی می‌گید محفل باعث شد نویسنده بمونید یا دوباره به نوشتن برگردید.