es
Feedback
‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌𝖢𝖺𝗉𝗍𝗍𝖾́𝗋

‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌𝖢𝖺𝗉𝗍𝗍𝖾́𝗋

Ir al canal en Telegram

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌𝖢𝖺𝗅𝗆 𝖽ᦅ‌𝗐𝗇 𝗍𝗁ı𝗌 ı𝗌 𝖻𝖾𝗀ı𝗇𝗇ı𝗇𝗀 𝖿ᦅ‌𝗋 𝗒ᦅ‌𝗎 . ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Mostrar más
9 082
Suscriptores
Sin datos24 horas
-9807 días
-1 12830 días

Carga de datos en curso...

Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
noviembre '24
noviembre '240
en 26 canales
octubre '24
+3 141
en 125 canales
Get PRO
septiembre '24
+1 513
en 45 canales
Get PRO
agosto '24
+2 670
en 121 canales
Get PRO
julio '24
+2 378
en 126 canales
Get PRO
junio '24
+2 368
en 94 canales
Get PRO
mayo '24
+1 687
en 98 canales
Get PRO
abril '24
+1 506
en 60 canales
Get PRO
marzo '24
+3 868
en 77 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
10 noviembre0
09 noviembre0
08 noviembre0
07 noviembre0
06 noviembre0
05 noviembre0
04 noviembre0
03 noviembre0
02 noviembre0
01 noviembre0
Publicaciones del Canal
2
درسته
1
3
Sin texto...
1
4
🔒 یک نجوا به ‌ ‌ ‌𝖠𝗂𝖾̄𝗇، فقط ایشان می‌تواند آن را باز کند.
1
5
کلوزد بزن بعد بیا خفا
1
6
+
1
7
🔒 یک نجوا به ‌ ‌ ‌𝖠𝗂𝖾̄𝗇، فقط ایشان می‌تواند آن را باز کند.
1
8
Sin texto...
26
9
در واقع به فکر دیل زدن اینجام
26
10
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌closed ?
47
11
sticker.webp
38
12
اواخر سپتامبر بود و برف سنگینی کوچه پس کوچه های پاریس رو سفید پوش کرده بود . همه در تکاپو و در حال آماده شدن برای کریسمس بودند و شهر از همیشه شلوغ تر بود . پسرک ، دست های یخ زده‌اش رو درون جیب های پالتوی بلندش برد تا کمی گرم شوند و با چهره ای خنثی درب کافه‌‌ی شلوغ ولی آرومش رو باز کرد . به محض ورودش نفس عمیقی کشید و بوی قهوه و کیک شکلاتی ها رو به ریه هاش فرستاد و لبخند کوچکی از عطر خوبشون روی لبهای سرخش‌ نقش بست .دور تا دور کافه رو از نظر گذروند و چشمانش روی مردی که این روز ها زمانی زیادی رو در کافه‌‌اش میگذروند قفل شد‌. طبق معمول گوشه ترین میز رو برای نشستن انتخاب کرده و شیر قهوه شیرین و کیک شکلاتی همیشگی رو سفارش داده بود . استایل کلاسیک داشت و مثل همیشه در حال خواندن کتاب بود . برخلاف استایلش ، چهره‌‌ای کاملا آسیایی داشت و چشم هایش هر کسی رو به خود جذب می‌کردند . اون مرد زیبا بود . اونقدر زیبا ک پسر کوچکتر قسم می‌خورد او زیباترین انسان روی زمین است … گویی از سرزمین پری‌‌ها آمده بود . نگاه مرد بالا اومد و چشمان عسلی‌‌اش در چشمان پسر قفل شد . پسر کوچکتر برای لحظه احساس کرد قلبش از تپش افتاده است و می‌خواهد در میان عسل چشم های او غرق شود …
37
13
+1
Sin texto...
37
14
sticker.webp
31
15
‌ ‌  
32
16
sticker.webp
31
17
‌ ‌  
30
18
sticker.webp
29
19
@aienkim ′ thv
29
20
sticker.webp
27