هَلالوش
Ir al canal en Telegram
667
Suscriptores
-124 horas
+37 días
-330 días
Archivo de publicaciones
667
انالله و انا الیه راجعون...
حال درس گفتنی نیست...
🔹اشک های آیت الله وحید خراسانی حفطه الله تعالی در پی انفجار حرم امامین عسکرین علیهم السلام...
⚫️ مناسبت وسالروز حادثه ی امروز رو به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض کنیم..
667
انشاالله اگه اربعین به کربلا مشرف شدیم و فرصت وتوانش بود زیارت سامرا و کاظمین و ازدست ندیم که این حرم ها و سرداب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خاری تو چشم دشمنان هست
اگر عازم شدید حتما من روسیاه روهم یاد کنید... این مهم روهم به رفقا، به خانواده و فرزندان یادآوری کنیم.. نگذاریم این جنایات توی زمان گم بشه
667
گاهی هم که از این اتفاق صحبت میشه میگن کار داعش بود آقا... خدا لعنتشون کنه!
اینی که اینجور جنایات و یه جنایت صرفا از سمت اعراب یا حرومزاده های وهابی و داعشی و... بدونیم واقعا خودش یک جنایت دیگه هست...
دست های یهودی ها و نصرانی های منکر حق انصافا در پیدایش این فرقه های به اصطلاح اسلامی و جنایت هایی که میکنن کاملا مشهود هست...
آغاز این اتفاقات و خیمه شب بازی هاهم الان نیست... قدمتی به اندازه تاریخ داره... از قبل ظهور پیامبر اسلام واهل بیتشون دشمنی ها باهاشون شروع شده بود و بعد شهادت پیامبر از سقیفه تا کربلا و بعد اون این دشمنی همیشه ادامه داشته..
667
شیعه ها هرساله برا تخریب قبور ائمه بقیع علیهم السلام مراسم میگیرن... در طول سال بارها از تخریب مزار مطهر امام حسین علیه السلام یاد میکنن.. ولی نسبت به یک حادثه تلخ و البته تکراری خیلی بی تفاوت هستن و اوهم سالروز تخریب حرم های سامراست...
اتفاقی که بیش از ده بار در تاریخ افتاده و خون به دل علما و مومنین کرده..
🔹سالروز یکی از آخری هاش امروز، بیست و سوم محرم هست
🔹پ. ن: حرم سامرا علاوه بر مزار امام هادی و امام حسن عسکری علیهم السلام، مدفن مطهر حضرت حکیمه خاتون دخت باعظمت ومُکَرَم حضرت جواد الائمه و ملیکه عرض و سما جناب نرجس خاتون سلام الله علیهما مادر امام زمان هم هست..
#تخریب_سامرا
667
عاشق که دنبالِ ثواب نیست...
عاشق سیاه مَسته!
مجتهد و فقیه بود.
هر روز بعد از درسش شاگردانش رو رها میکرد و میومد و تَحتُ الحَنَکِ عمامه یِ خودش رو به ضریحِ شش گوشه، پایینِ پایِ اباعبدالله نزدیکِ مزارِ حضرت علی اکبر گره میزد و روضه یِ علی اکبر میخوند و گریه میکرد...
یه روز دیدن کنارِ ضریح در همون حالت که روضه علی اکبر میخوند، از شدتِ حُزن دق کرده و جان داده!
حسین جان ما اصن دنبالِ ثواب نیستیم! اصن اربعین هم نبینیم! کدوم غلام حق داره برایِ اربابش تعیینِ تکلیف کنه؟ ولی اباعبدالله از دوریِ آغوشت دنیا بر ما تلخ شده! برایِ ما یک مرگِ در راهِ خودت بنویس و بخواه اباعبدالله..
667
تو روایات هست امام حسین علیه السلام در آغوش پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلم بودن.. حضرت باهاشون بازی میکردند و حسینشون رو میخنداندند
عایشه هم داشت صحنه رو نگاه میکرد... به پیامبر عرض کرد یا رسول الله! انگار این کودک بدجور توجه شمارو به خودش جلب کرده..
فقال لها ویلک!
فرمودن وای برتو..
چه جوری توجهم به حسین نباشه وقتی او نور چشم من هست.. اما چه کنم که امتم بعد من اورو میکشن..
هرکس بعد شهادت حسینم اورو زیارت کنه خدا یکی از حج های منو براش مینویسه...
عایشه تعجب کرد... یا رسول الله یک حج شما؟
قال نعم.. حجتین من حجی...
بله!! دو حج از حج های من!
عایشه تعجب کرد.. باز سوال کرد.. یا رسول الله دو حج؟
پیامبر باز رقم بیشتری و فرمودن..
یضعف حتی بلغ تسعین حجه من حجج رسول الله باعمارها..
این سوال و جواب و چند برابر کردن تعداد حج ها تا نود حج پیامبر همراه با عمره هاش ادامه پیدا کرد...
___
حسین جان.. ما که نمیفهمیم حج پیامبر یعنی چی... خودت شاهدی اگر میفهمیدیم هم دنبال ثوابش نبودیم... ما به عشق خودت میایم... ماها از الان دلمون داره شور اربعینت و میزنه...
نکنه مارو پس بزنی... نکنه نگاه به لیاقت و ظرفیت ما بکنی... بطلبین محب هاتون رو آقاجان...
667
قال علی ابن موسی الرضا علیه السلام:
من زار قبر الحسین (علیه السلام) بشط الفرات کان کمن زار الله.
هرکی مزار جدم امام حسین و زیارت کنه انگار خدا رو زیارت کرده..
667
یه نفر تعریف میمرد از یه شخص دیگه ای اینو شنیده که میگفت اولین بار بود رفته بودم سوریه... زمان داعش بود... به هر بدبختی بود خودم و رسوندم برا زیارت..
تو حرم حضرت رقیه سلام الله علیها یکی از مدافعانشون که آشنا بود باهام و دیدم... اصرار کردم منو ببر جایی که میگن دروازه ساعاته!
میگفت هرچی گفتم میگفت نه... خطرناکه... حکومت نظامیه... اینقدر التماسش کردم راضی شد..
راه افتادیم رسیدیم... گفت این دروازه ساعات! فقط امنیت نداره باید سریع برگردیم..
گفتم باشه پس پیاده بریم سمت مسجد اموی..
راه افتادیم.. قدم زنان اومدیم... حرف میزدیم واروم می اومدیم..
یک ربع بیست دقیقه بیشتر طول نکشید که رسیدیم... راهی نبود..
چی میخوای بگی؟
از امام سجاد علیه السلام نقل شده مارو از طلوع آفتاب وارد شهر کردن... غروب آفتاب به مسجد اموی رسیدیم..
سرهای شهدای مارو بین زنان قرار داده بودن..
بااین سرها بازی میکردن... ساز مینواختن... گاهی این سرها از نی می افتاد..
از بالای پشت بام ها به سر ما آتش میریختن..
صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله...
667
به یاد شهید مدافع حرم فاطمیون، شهید جواد اکبری که خود خانم حضرت زینب سلام الله علیها براشون ختم گرفتن..
خواهرشون خواب دیده بودن تو خونه شون روضه ای برپاست، دوتا خانم مجلله که یکیشون پوشیه داشته داخل مجلس شدن..
میگفتن خانمی که پوشیه نداشت یه سینی خرمای بزرگ دستش بود، اومد تعارف کرد به من.. تعجب کرده بودم... نمیدونستم بردارم یانه..
تعلل منو که دید به خانمی که پوشیه داشتن اشاره کردن گفتن بردارید لطفا.. میدونی این خانم کی هستن؟
ایشون دختر امیرالمومنین علیه السلام خانم زینب کبری سلام الله علیها هستن...
بعد که خبر شهادت و تاریخ شهادت جواد و به خانوادشون دادن دیدن دقیقا شب شهادت جواد اون خواب و دیده بودن...
خانم زینب کبری سلام الله علیها اینجوری هوای مدافعانشون و داشتن..
🌷شادی روح شهید جواد اکبری و همه شهدای مدافع حرم، شهید روح الله قربانی که دیروز سالگرد قمری شهادتش بود صلواتی بفرستیم
667
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت
فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت
او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت
وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت
وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت
در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت
زن بود اما با ابهّت حرف می زد
مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت
وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت
یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است
گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت
هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت
وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت
با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت
به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده
صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت
آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
667
با چند نفر از اهالی افغانستان نشسته بودیم، یه آقایی (افغانستانی) میگفت این همه رفتیم سوریه، این همه استرس، این همه جنگیدن هیچی به هیچی!
حتی پول خاصی هم به ما ندادن...
بعد هم شروع کرد به بشار اسد فحش دادن..
هی میخواستم برگردم بهش بگم ما برا بشار اسد سوریه نبودیم اخوی، راه و اشتباه رفتی.. گفتم شاید با جوی که امروز تو جامعه هست جور دیگه ای برداشت کنه.. ساکت موندم...
یه جا گفت فلان جا تیر از بغل من رد شد خورد به رفیقم... کاش منم تیر میخوردم شهید میشدم
یه خانم شاید حدود ۵٠ ساله ای بود، ایشون هم افغانستانی بود...
گفت پسرم تیر میخوردی هم شهید نمیشدی! اصلا شهید حسابت نمیکردن!
برگشت سمت خانمه گفت چرا؟؟
خانمه با زبان و ادبیات خودش گفت تو حرفات گفتی پول... بچه های فاطمیون ما برا پول نرفتن پسرجان که امروز گلایه ای داشته باشن... شما اگرهم رفتی! برا پول رفتی نه برا حضرت زینب... شهید پول میشدی نه شهید خانم زینب سلام الله علیها..
روح همه ی شهدای سوری و لبنانی و افغانستانی و ایرانی و عراقی و پاکستانی و... که تو جنگ سوریه درخشیدن شاد باشه... این روزا رو که میبینیم بیشتر به کار بزرگشون پی میبریم.. بچه هایی که تا وقتی که توی سوریه قدم میزدن یه خوکِ صهیونیست جرات نداشت از جولان اشغالی پاشو بیرون بگذاره چه برسه به اینکه تا حومه ی دمشق لشکرکشی کنن...
چو بیشه تهی ماند از نره شیر
شغالان در آیند در وی دلیر...
