My Demented Mind
Ir al canal en Telegram
〔ذَِهَِنَِ مَِــَِجَِنَِوَِنَِ مَِــَِنَِ〕 〔🎭Entp〕 〔☔Pluviophile〕 〔🇯🇵Weeb & Otako〕 ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=288360833
Mostrar más206
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-330 días
Archivo de publicaciones
چه بسا ترس و شجاعت کمابیش یک چیز باشند. دستِکم برای من هرگز کاملاً متضاد هم نبودند. بارها پیش میآمد که بخواهم ترس را از ذهنم پاک کنم و در سریعترین زمان ممکن شاد شوم. ولی وقتی به خانه برمیگشتم نه حس شادی، بلکه صرفاً آسودگی خاطر داشتم.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
هم دولتِ ترس وجود داشت و هم ملتِ ترس. همهٔ دیکتاتوریها دو جزء سازنده دارند: کسانی که ترس میآفرینند و کسانی که میترسند. ترسافکنان و ترسندگان. همیشه فکر میکردم ترس ابزار کار روزمرهٔ ترسافکنان و نان روزانهٔ ترسندگان است.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
بزرگترین پرسش در دورهٔ دیکتاتوری این بود که چگونه باید زندگی کرد. البته این پرسش آنقدرها هم مختصر نبود؛ وقتی اجازه نداری فکرت را به زبان بیاوری و اگر چنین کاری کنی زندانی میشوی، چگونه باید با آن زندگی کنی؟ چگونه میتوانی در لحظهای خطیر، در جلسه یا در دفتر کار یا هنگام بازجویی، نشان دهی چه فکری در سر داری بدون آنکه بر زبانش بیاوری؟ چگونه میتوانی چنان زندگی کنی که همان کسی که برای خویشتن هستی باقی بمانی یا همان بشوی؟ یا چطور میتوانی آنی نشوی که نمیخواهی؟ یا به عبارت دیگر، چگونه میتوانی کرامت خودت را حفظ کنی؟
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
هیچ راه فراری نبود. چیزهایی که هستیام را میبلعیدند، مدام بیشتر میشدند.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
اکثر آدمها میگفتند ما کاری با سیاست نداریم اما رابطهای کودکانه با حکومت داشتند. گویی به معنای واقعی کلمه وجودشان را مدیون حکومت بودند. غالباً به نظرم میرسید آنها نه فرزندان این سرزمین، که فرزندان این حکومتاند و توافقی خاموش با آن دارند. آنها از صورت ظاهری دیکتاتوری صیانت میکردند.
به باور من، سیاستورزی فقط کارهایی نیست که میکنی بلکه همچنین کارهایی است که نمیکنی.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
بیسروصدا زندگی کردن خیلی معصومانه به نظر میرسد. انگار فقط میخواهی همیشه ساده و بیادعا زندگی کنی. فقط میخواهی جنجالی بهپا نشود. شاید چنین کاری در دموکراسیها تا حدی ممکن باشد ولی در دیکتاتوریها همهچیز تحت نظر است و عادیترین چیزهای روزمره سیاسی میشوند. حتی اگر زیر بار این موضوع نروی هم باز سیاسی میشوند. در دیکتاتوریها برای داشتن یک زندگی بیسروصدا باید دائماً برنامهریزی کرد، آگاهانه و جسورانه، یا حیلهگرانه و ریاکارانه، یا ناآگاهانه و خامدستانه.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
ابهام و شناختهشدگی متضاد یکدیگر نیستند. ابهام مدام رخ میدهد زیرا چیزهای کاملا آشنا هر روز صدها بار آشنا و دوباره غریبه میشوند. زیرا آنچه میشناسی مدام به جایی میپرد که دیگر در اختیار تو نیست.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
شوخطبعی نوعی تردید به نفْسِ بازیگوشانه در خودش دارد که به عزت نفس منجر میشود، البته آن نوع شوخطبعی که من از سرزمینی دور دست همراه خود آوردهام؛ از جایی که به سرکوب، فقر و دروغهای مقامات عادت دارد.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
اینجا صمیمیتِ خفیفِ روزمره به لبخندی از سر وظیفه و به زبان آوردن واژههایی خنثی محدود است.
📚فلاکت روزمره 👤هرتا مولر
از دود تفنگاشون مهه شهر توی جوب خون شناوره کش سر کی گفته مشکل ما معیشتیه؟ آبدانان دونههای برنج از آسمون میباریدن مثل برف گوشت ملت نذریه روی شعلهٔ اجاق تو تاریخ ایران پشیزه دورهٔ شما تیرو میزدن تو گلو موقع شعار تولدتون دلیل توبهٔ خداس حیف خاک ایران، آخوند میره ته لجن بعد سقوط، زندگی میچسبه مثل کرهعسل قسمت قشنگ قصهٔ انقلاب اینه شما میمونید ولی پیچید به بازی سگ اسد جون ملت مفته مثل پول تو جیبا زنکشی میکنن برسن به موی حوریا حرف دل همهمون بود خون رو دیوار آسمون شهرو روشن میکرد نور گوشیا گربه رو با تیر نزدن بدون منظور اسلامو چپوندن به ما به زور سرکوب خون با هیچی پاک نمیشه حتی سپاه کل شهرو بشوره هر روز وطن، زخمامون مشترکه، درد همهس نشونمون روی سر نظامه، حبسه نفس آبی میشه رو نقشه دوباره رنگ ارس ما نه آنیم که زبونی کشیم از چرخ فلکسقوط با همیم از شمال تا جنوب بالاخره فرو میرید تو خون رسیده کاردا به استخون شما میرید و ما میمونیم شیر و خورشید دوباره میکنه طلوع 01:40
از خون جوونهامون داره لاله میدمه
قاصدک خبر، که بده حال میهنت
واسه آرزوی خودشونه ساده چیدنت
به خودت اومدی و دیدی پُر خونه پیرهنت
زخمه کل بدنت، میکشن رو زمین تنت رو
ریخته بهم الان یه ایران سرت
میگن زیر خاکی چون که اینا نمیخوان بدت رو
قاصدک د بگو چرا چیدنت؟
نخواستن ببینن که اینجا اصلا چیه باورت
قاصدک تو بودی آرزوی مادرت
پر درد شده جدیداًها سینه خواهرت
رفتی اون بالا چون میاد از این میلهها بدت
قاصدک بگو نداریم اینجا حال خوب
بگو از اون بچه کاری که نداره آرزو
بگو جوونهامون دوییدن هر روز رو واسه نون
قاصدک پر بکش توی آسمون
ببر خبرا رو بگو از اون حکم آگاهی
ببر خبرا رو پره دلا سفرهها خالی
ببر خبر، از بچههای 18 به پایین
شدی پرپر و یه مادر چشمبهراه داری
قاصدک برقص، واسه همیشه آزادی🖤🕊
«زندگی در جایی که یک مشت نادان دور و برت باشند، سخت است. اما زندگی در جایی که قدرت دست همان نادانها باشد، وحشتناک است.»
They will not force us
And they will stop degrading us
And they will not control us
And we will be victorious
Interchanging mind control
Come let the revolution take its toll
If you could flick a switch and open your third eye
You'd see that we should never be afraid to die
Rise up and take the power back
It's time the fat cats had a heart attack
You know that their time's coming to an end
We have to unify and watch our flag ascend
01:25
یک دانهتان بس است برای قبیلهای
ماییم در حصارِ خرانِ طویلهای
گیریم با شما، چو مَوالِ گرفتهای
کنّاس دستخالیِ بی هر وسیلهای
ماییم در نظارهٔ انحطاط محض
افسردگان منتظرِ کنجِ پیلهای
باید رها کنیم که بربادتان برند
پوسیده پرچمید، گرفتار میلهای
بر شاخِ بُنبریده اکنون دستوپا زنید
باروتخانهای، نگران فتیلهای
آنگونه میروید که انگار نبودهاید
چون گِردَکان پوچ که با ضرب تیلهای
بس کینه کاشتید که فردای مرگتان
ماییم و ساز مطرب و رقص جمیلهای
#طاها_میرحسینی
مَوال: مستراح
کنّاس: کسی که کارش تخلیۀ چاه مستراح است
ملت به خیابان شد
تا باد چنین بادا
صد مزرعه ویران شد
تا باد چنین بادا
چشم همه گریان شد
جان یکدفعه ارزان شد
هر مدرسه زندان شد
تا باد چنین بادا
شب عربدهباران شد
شب نامه فراوان شد
نان ضامن دندان شد
تا باد چنین بادا
00:46
ما دنبال پروکسی میگردیم که بیایم تلگرام پروکسی جدید پیدا کنیم که بعدها باز بتونیم پروکسی پیدا کنیم.
در هیچ برههای از زندگیم اینقدر احساس کار پوچ کردن نکرده بودم.
سوگند به خون همرهانم
سوگند به اشک مادران
هرگز به تیغشان نمیرد
فریاد جاودان ما
تولید: دانشگاه هنر تهران، 1401 انقضا: ندارد
