Exegesis
Ir al canal en Telegram
یادداشتهای پراکنده در فرهنگ عموما نوشته شده توسط #فاطمه_کریمخان، کمتر برداشته شده از جاها و کسان دیگر
Mostrar más314
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
+230 días
Carga de datos en curso...
Canales Similares
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
diciembre '24
diciembre '24
+4
en 0 canales
noviembre '24
+4
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+13
en 0 canales
Get PRO
septiembre '24
+15
en 2 canales
Get PRO
agosto '24
+9
en 0 canales
Get PRO
julio '24
+3
en 0 canales
Get PRO
junio '24
+15
en 0 canales
Get PRO
mayo '240
en 0 canales
Get PRO
abril '240
en 0 canales
Get PRO
marzo '24
+12
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+9
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+27
en 0 canales
Get PRO
diciembre '23
+41
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+18
en 0 canales
Get PRO
octubre '23
+276
en 0 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 21 diciembre | +1 | |||
| 20 diciembre | 0 | |||
| 19 diciembre | 0 | |||
| 18 diciembre | 0 | |||
| 17 diciembre | 0 | |||
| 16 diciembre | 0 | |||
| 15 diciembre | 0 | |||
| 14 diciembre | +1 | |||
| 13 diciembre | 0 | |||
| 12 diciembre | 0 | |||
| 11 diciembre | 0 | |||
| 10 diciembre | 0 | |||
| 09 diciembre | 0 | |||
| 08 diciembre | 0 | |||
| 07 diciembre | 0 | |||
| 06 diciembre | 0 | |||
| 05 diciembre | 0 | |||
| 04 diciembre | +1 | |||
| 03 diciembre | 0 | |||
| 02 diciembre | +1 | |||
| 01 diciembre | 0 |
Publicaciones del Canal
Repost from نوشتههای امیر سیدین
🔹مهدی باکری و چند نفر از یارانش محاصره شده بودند. رفیقش احمد کاظمی پشت بیسیم داد میزنه که بکشه عقب. مهدی باکری پشت بیسیم میگه «کاش اینجا بودی میدیدی چه جای با صفاییه» و شهید میشه.
🔹همین مهدی باکری، وقتی برادرش حمید و جمعی از همرزماش توی جزیره مجنون شهید شدن، نیروهاش گفتن بذار بریم جنازه برادرت رو بیاریم، گفت «اگه میتونین جنازه همه رو بیارین برین، اگر نه بذارین جنازه حمید هم همونجا بمونه»؛ و پیکر مطهر حمید باکری همونجا کنار پل شحیطاط موند.
🔹اسفندماه، سالگرد شهادت شهدای مظلوم حمید و مهدی باکریست. یادشون گرامی
✅این چند ثانیه، صدای آخرین مکالمه شهید مهدی باکری پشت بیسیم با شهید احمد کاظمی است.
@amirseyediin
| 2 | #چهارشنبه_سوری، ایرانی ست یا چینی؟
وقتی میگویند ایران چهارراه تمدن جهان است، یعنی چی؟ اخیرا پژوهشی نشان داده است که شب یلدا، آنطور که بسیاری از مردم باور داشتند و هر سال در اینستاگرام و میهمانیهای خانوادگی و گروههای فامیلی تکرار میکردند، آیین تولد مهر و خورشید و الهههای مانوی و این چیزها نیست بلکه همان جشن تولد مسیح و آغاز سال نوی میلادی است که در تقویم بسیار دقیق خورشیدی ایران با بلندترین شب سال همنشین شده است.
چیزهای دیگری هم هست که ما از فرهنگهای دیگر وام گرفتهایم یا صرفا درباره اجرای آنها با فرهنگهای دیگری که تقویم خورشیدی ندارند، مشترک هستیم. خانهتکانی را در نظر بگیرید؛ سنت خانهتکانی ریشه در اعتقادات قضا و قدری مردم چین دارد. چینیها در هفتههای منتهی به سال نوی چینی، در نهم بهمن خانهها را جارو میکنند، چون اعتقاد دارند با این کار بدشانسیهای سال قبل را از خانه پاک میکنند و جا را برای خوشیمنی سال بعد باز میکنند. آلودگی، بدی را جذب میکند؛ بنابراین با تمیزکردن خانهها شانس خودشان را برای اینکه در سال آینده قسمتی بهتر از آنچه را در سال گذشته رخ داده به دست بیاورند، بیشتر میکنند.
علاوه بر «خانهتکانی»، «آتشبازی» در روزهای پایانی سال و روزهای آغازین سال جدید هم جزء سنتهای تحویل سال چینی است. سروصدا و ترقهبازی در این دوره زمانی در شهرهای چین چنان زیاد است که تقریبا نمیتوانید بدون اینکه در عوالم خودتان باشید، در خیابانها راه بروید. آتشبازی و ترقهبازی تا جایی ادامه پیدا میکند که ممکن است گاهی نتوانید از شدت دود جلوی پای خودتان را هم ببیند. چرا؟ ترقه در چین برای ترساندن نیروهای شیطانی و همینطور دعوت نیروهای فرخنده و خوشیمن و برکت به خانهها مورد استفاده قرار میگیرد. برخی از مردم میگویند برای ترساندن هیولایی به نام نیان از ترقه استفاده میکنند. طبق افسانههای عامیانه، این هیولا روستاییان را میخورد. مردم از این هیولا میترسند اما این هیولا بهقدری از رنگ قرمز میترسد که مردم در اولین روز سال نو چینی برای ترساندن او ترقهبازی میکنند. داستان دیگر این است که در روزهای معینی از سال، خدای ثروت از راه میرسد و به مردم ثروت میدهد؛ بنابراین مردم به امید خوششانسی و ثروت از ترقه استفاده میکنند تا این خدا را به خانههای خود جذب کنند.
هم خانهتکانی و هم ترقهبازی و آتشبازیهای شب عید، فرصتی است برای اینکه بین آنچه گذشته و آنچه قرار است در آینده اتفاق بیفتد، فاصلهای برقرار شود. «دوران گذار» از سال کهنه به سال جدید که باید در آیینی مشخص از آن عبور کرد تا با آمادگی به مرحله بعدی وارد شد.
اینکه ماهی قرمز از چین آمده است و ترقهها و وسایل آتشبازی که مردم در چهارشنبهسوری استفاده میکنند، عموما برچسبها و نوشتههای چینی دارد، ناشی از سوءتفاهم یا صرفا بزرگشدن بازار اقتصادی چین نیست. رفتوآمد آیینها و باورها بین فرهنگهای مختلف هم نه گرتهبرداری و تقلید بلکه مسیری برای غنای بیشتر آیینها و تجربه زیسته ماست. البته الزامی وجود ندارد که آیینهای باستانی امروز هم دقیقا همان کارکردی را داشته باشند که دو، سه هزار سال پیش برای آنها در نظر گرفته شده است. همینطور بعید است بچههایی که در خیابان ترقههای کبریتی میاندازند، واقعا منتظر خدای ثروت باشند یا مشغول آیینی برای ترساندن دیوی که مردم را میخورد. بااینحال، به نظر میرسد این آیینها همچنان تنها مسیر موجود برای فاصلهگذاشتن بین آنچه رفته و آنچه در پیشرو است باشند.
@anexegesis | 144 |
| 3 | آتشباری پیشواز سال نو در چین | 124 |
| 4 | Sin texto... | 226 |
| 5 | میل به رفتن، میل به #مهاجرت، با نیاز به مهاجرت یا اجبار به مهاجرت فرق دارد، در هر شرایط اجتماعی گروهی از مردم ناچار به ترک خانه و پیدا کردن پناهگاه در جایی دیگر هستند درحالی که گروهی دیگر دچار نیاز کاذب رفتن هستند، اینجا جایی ست که #صنعت_مهاجرت وارد بازی میشود.
صنعت مهاجرت هم تا حدود زیادی مثل صنعت مد است؛ البته آدمها به لباس نیاز دارند و بدون صنعت مد هم تنشان را با چیزی میپوشانند؛ اما صنعت مد اینجاست تا از نیاز شما به لباس پولی بیشتر از آن چیزی که شما واقعا به آن فکر کرده بودید، دربیاورد. درباره مهاجرت هم ماجرا همین است؛ چه اینهمه بنگاه اقتصادی اطراف مهاجرت تشکیل شود یا نشود، در هر دورهای عدهای از مردم به دلایل مختلفی مایل هستند جغرافیای زندگی خود را عوض کنند. صنعت مهاجرت اینجاست که هم از کسانی که مجبور به مهاجرت هستند پول دربیاورد، هم نیاز به مهاجرت را تحریک کند تا اندازه اقتصادی این صنعت افزایش پیدا کند، در نتیجه گردش پول در آن بیشتر شود و سودی که از آن حاصل میشود، بزرگتر شود. مهاجرت هم مثل تقریبا تمام چیزهای دیگری که ما مصرف میکنیم، به کالای خریدنی تبدیل شده است و چه مشتری باشید و چه فکر کنید که مشتری نیستید، گروهی آماده هستند مهاجرت، اگر نه خودش، دستکم خیال و رؤیایش را به شما بفروشند؛ گاهی آدمبَرهایی که میخواهند با 10 هزار دلار شما را به آمریکا برسانند، گاهی وکلایی که برایتان ثبتنام رایگان در یک رشته پرتوپلا در دانشگاهی پولی پیدا میکنند، گاهی کارگزارانی که برای تهیه مدارک متقن درباره تغییر دین شما چند 10 میلیون تومان طلب میکنند و تضمین میدهند که شش ماه دیگر در تورنتو باشید، گاهی بنگاههای اجازه و فروش املاک که یک آینده رؤیایی در یک زمین هرز در جغرافیای ناشناخته کشوری را که روی نقشه هم پیدا نمیشود، پیشنهاد میدهند و گاهی هم همین کافینتهای محل که برای ثبتنام رایگان در لاتاری گرینکارت آمریکا چند صد هزار تومان طلب میکنند. به اطرافتان نگاه کنید، میتوانید نمونههای فراوان دیگری هم پیدا کنید.
درست همانطور که صنعت مد نیازی کاذب و غیرقابل برطرفکردن ایجاد میکند تا با تحریک بازار به خریداریشدن کالاهایی که مردم توان پرداخت پول آن را دارند، کمک کند، صنعت مهاجرت هم با ایجاد تصویری کاذب از مهاجرت و مهاجران تلاش میکند کالای دیگری مثل کلاس زبان و مشاوره وکلای مهاجرت و تغییر دین و مانند آن را بفروشد. از این طریق گردش اقتصادی این بازار حفظ میشود و توسعه پیدا میکند. شاید از مسیر مهاجرت زندگی بهتری برای مهاجران محقق بشود یا نشود؛ اما روشن است که از این مسیر، زندگی بهتر برای گردانندگان صنعت مهاجرت فراهم میشود! بازندهها را هم با برچسبهایی مانند «ناتوان»، «محافظهکار» و «ترسو» مینوازند. درست همانطور که بچههای بزرگتر بچه کوچکتری را که از پُکزدن به سیگار خودداری میکند، تمسخر میکنند یا کسانی که لباسی با مارک تقلبی پوشیدهاند، آدمهایی را که لباس بدون مارک پوشیدهاند، مسخره میکنند. آن طرف این معادله هم جالب است؛ بچههای از همهجا بیخبر، به بچههایی که سیگار به دست گرفتهاند یا به مارک تقلبی لباس دیگران با حسرت نگاه میکنند، همانطور که پسر جوانی که از من شاکی بود، به عکسهای دوستش با کاکتوسهای عظیم در ناکجاآباد با حسرت نگاه میکند.
در شرق امروز بخوانید
@anexegesis | 791 |
| 6 | کلاس چهارم که بودم، معلممان برای ما که تازه 10سالگیمان را پشت سر گذاشته بودیم و در مدرسه اهدایی خیرین مدرسهساز درس میخواندیم، در مورد ضرورت ساختن مدرسه سخنرانی میکرد. اما هیچ چیز در اینجا متوقف نمیشد؛ من و هزاران بچه دیگر در سنوسال من، آن وقتها در مدرسه میشنیدند که آدم بزرگ با یک کلیه هم میتواند زندگی کند، پس چه بهتر که یک کلیهاش را به کسی که ندارد اهدا کند. بدن انسان مقدار خونی را که در هر بار اهدای خون تقدیم میکند، ظرف 24 ساعت جبران میکند، پس چه بهتر که آدم هر وقت که توانست خون اهدا کند.
ما آخر هر سال جلد کتابهایمان را که در طول سال چیزی در صفحههایش نمینوشتیم، باز میکردیم و تمیز و سالم تحویل مدرسه میدادیم تا سال بعد به بچههایی که پول کتاب ندارند، اهدا شود. کتابهایی که در کتابخانه مدارس به دست ما میدادند، از جنس زندگینامه مصور تندگویان بود و در انشاهایمان از ما میخواستد توضیح دهیم چگونه برای آینده کشور مفید خواهیم بود.
آن وقتها کمتر کسی بود که در انشایش بنویسد هدف زندگی «پول»دارشدن است؛ بیشتر بچهها میخواستند راه مستقیمی از خوزستان به نیشابور بکشند که خانواده آقای هاشمی مجبور نباشند دور کشور دور بزنند یا میخواستند کاری برای جنگلکردن بیابانهای کشور و شیرینکردن آب خلیج فارس بکنند.
کسی نمیخواست معمار و ثروتمند شود؛ همه می خواستند مهندس عمران و راه و ساختمان شوند و برای آدمهای بدون خانه، خانه بسازند، یا پزشک شوند و آدمهای فقیر را رایگان درمان کنند، یا معلم شوند و بروند در مدارسی که معلم ندارند به بچههای محروم درس بدهند.
حالا نمیشود به سادگی گفت که آن ادبیات «مسئولیت» برای بارآوردن بچههایی که مشتهای کوچکشان حتی از کشوی جامیزی هم کوچکتر بود، کار درستی بود یا نه، اما میشود به راحتی نتیجه آن سبک تربیت نسل را در بیستوچندسالهها، سیوچندسالهها و چهلوچندسالههای سرخورده و سرگردان امروز دید. بچههایی که بزرگ شده بودند تا «دست در دست هم دهند به مهر، میهن خویش را کنند آباد»، نه از اجبارهای روزمره خبر داشتند، نه از ستارهداری و تأیید برای درسخواندن در دانشگاه! نه میدانستند که قرار است با انواع و اقسام سقفهای شیشهای روبهرو شوند و نه میدانستند که ممکن است روزی بعد از یک دهه کارکردن برای «آبادی» کشور، جایشان را با یکی یک دهه جوانتر و سفارششده فلان شخص و فلان نهاد عوض کنند.
ما با «آری آری جان خود در تیر کرد آرش» بزرگ شده بودیم و وقتی داشتیم از خیابان میگذشتیم که بر سر کارهای موقتی و پروژهایمان حاضر شویم، یکباره به ما گفتند ماجرا چیز دیگری است.
جواب سؤالهای کنکور را، صندلیهای دانشگاه را، مدرک تحصیلی را، پست و سمت و کرسی را میتوان خرید، اگر با پول نشد، با توصیه، اگر با توصیه نشد با حذف رقبا! در مدرسه به ما گفته بودند «مهاجرت» کار بزدلهاست، حالا در تلویزیون به ما میگفتند «هرکس دوست ندارد میتواند جمع کند برود». فقط مشکل این بود که ما برای «رفتن» بزرگ نشده بودیم و کسی نگفته بود یک روزی زمین را هم از زیر پای ما جمع خواهند کرد.
«مقاومت» بسیاری از ما در برابر ایده مهاجرت، مقاومتی ناشی از فضای «جامعهپذیر»شدمان است؛ آن وقتها قرار نبود گفتمان به این زودی و با این شدت از دست در دست هم دهیم به مهر به «خالصسازی» تبدیل شود.
این روزها که عموم مردم به مهاجرتنکردهها به چشم شکستخوردگان ناتوان نگاه میکنند، ما «تسویهشدهها»، «تأییدنشدهها»، ما «حذفشدگان» مثل باقی شکستخوردگان رمانتیک داستانهای تاریخی در برابر فریادهای «زمانه عوض شده» تنها میتوانیم زیر لب زمزمه کنیم که « قرار این نبود».
در روزنامه شرق امروز
@anexegesis | 367 |
| 7 | غرق شدن کشتی، ویلیام ترنر ۱۸۰۵ میلادی | 165 |
| 8 | فراري فيلمي در مورد «ماشين» است، همينطور فيلمي است در مورد مسابقه و فيلمي است در مورد يك كارآفرين اسطورهاي، اما علاوه بر اين «فراري» فيلمي است در مورد يك «مربع عشقي» و همينطور، فيلمي است در مورد صدا و فيلمي است در مورد «سكوت».
تروي كندي مارتين، فيلمنامهنويس و مايكل مان كارگردان، آدام درايور را در نقش انزو فراري گذاشتهاند، مردي آزرده، خاكستري و بينظير، قهرمان سابق اتومبيلراني كه صاحب كسبوكار افسانهاي خانوادگي شده است و بدون لبخند دور پيست مسابقهاي زندگياش در اواخر دهه 1950 در شهر مودنا ميچرخد.
اين مرحلهاي از تاريخ فراري است كه مازاتي تازهكار به شكل قابل ملاحظهاي در آن جلوتر از فراري حركت ميكند، همين مساله باعث شده است كه انزو با تمام وجود به دنبال برد مسابقات اتومبيلراني باشد كه راهي براي رهایی از ورشكستي و همينطور آرام كردن همسرش لورا با بازي پنلوپه كروز است كه عملا صاحب بخش مهمي از داراييهاي فراري شده است. معشوقهاش لينا با بازي شالين وودلي هم وسط است كه مادر پسر دوم انزو است، به نظر ميرسد تمام راهها اينجا به موفقيت فراري ختم ميشود، تمام قفلها قرار است با بيرون كشيدن يك شركت از گرفتاري برطرف شود و اين كاري است كه انزو بايد از پس آن بر بيايد. هر چند از سالهايي كه انزو خودش در مسابقات اتومبيلراني شركت ميكرد، زمان قابل ملاحظهاي گذشته است. اين مساله كه انزو در يك حادثه دراماتيك در پيست دو دوست قديمياش را از دست داده ولي خودش زنده مانده، خبر از پايان خوش هاليوودي فيلم ميدهد. اگر همه چيز از ابتدا معلوم است، چرا تماشاي فيلم را قطع نميكنيم؟
احتمالا پاسخ اين سوال در بيشمار صحنههاي زيبا از حركت ماشينها روي آسفالت نهفته است، كششي كه ماشينهاي مسابقه سر هر پيچ در آن ميافتند، همان كششي است كه بيننده را پاي فيلم فراري نگه ميدارد. علاوه بر ماشينها، خود فراري هم هست، او مردي است كه دنيا روي شانههايش است - مردي كه رانندههايش را با همان ترس و نگراني به مسابقه ميفرستد كه يك ژنرال سربازانش را به جبهه نبرد ميفرستد.
در روزنامه اعتماد امروز در مورد این فیلم نوشتم
@anexegesis | 385 |
| 9 | تصویری از فیلم فراری، درام ورزشی نفسگیر مایکل مان | 168 |
| 10 | Sin texto... | 1 |
| 11 | برای پیدا کردن حوادث مشابه که بتواند امکان تحلیل فراهم کند، باید کمی بیشتر از مشاهده «هم زمانی» وقت گذاشت. حادثه #قتل_فریمان، که در آن یک نفر 12 عضو خانوادهاش را کشت و بعد خودش در درگیری کشته شد، بیش از آنکه شبیه قتل #رفتگر_پل_نیایش باشد، از جنس #خودکشی #حیدر_حیدری، پسرعمو و برادر شوهر #مونا_حیدری است که سال گذشته در #اهواز به قتل رسید.
در هر دو پرونده، جرقهی اول « #زن_کشی» است، در پرونده فریمان، پسر 22 ساله انتقام قتل خواهر نوجوانش را که در 12 سالگی او به قتل رسیده بود گرفته و در پرونده اهواز، حیدر که در هنگام مشارکت در قتل مونا حیدری 13 ساله بود، انتقام این قتل را از خودش گرفته است.
این دو پرونده، شاید ان طور که برخی مایلند بگوید واقعا هم ربطی به شیوع مشکلات #سلامت_روان داشته باشد، اما بیش و پیش از آن، حتما به نوع برخورد قانون و دستگاه قضا با #خشونت_خانگی و « زن کشی» مربوط است. چه در پروندهی فریمان، چه در پروندهی اهواز، هر دو خودکشی قاتلان نسبتی به احساس عدم اجرای عدالت در پروندههای زن کشی که مقدم بر آنها بوده دارد.
هزینههای رسمی خشونت خانگی در این کشور کم است، بسیاری از اشکال خشونت خانگی، از نادیده گرفتن و گرسنگی دادن و بی توجهی کردن به نیازهای روزمره تا محروم کردن اعضای خانواده از زندگی معمول اجتماعی، منع ادامه تحصیل و کار و استقلال اقتصادی، خشونت های روانی و اشکال متعددی از خشونت های جنسی اصلا بازشناسی نشده اند چه برسد به آن که جرم انگاری شوند. در مورد #خشونت_فیزیکی، #کودک_آزاری، #سالمند_آزاری و مانند آن هم که قانون داریم، در بسیاری موارد اثبات دشوار و اجرای جزا ناممکن است. قوانین طلاق عموما حامی خشونت دیدگان نیستند، خانههای امن و پناهگاه های موقت بهزیستی نسبتی با میزان نیازی که به این نهادها وجود دارد ندارد. در نمونههای بسیار رادیکال مانند ازدواج اجباری کودکان، کودک کشی و زن کشی هم وضعیت بهتر نیست. به نظر میرسد مردم احساس میکنند نه تنها در برابر جرم و مجرمان، بلکه در برابر خشم خودشان از جرم و مجرمان هم دست تنها ماندهاند و «تنهایی» و « بیدفاع ماندن» مسبب تصمیمات جنونآمیز است.
از خودمان بپرسیم وقتی قانون جلوی خشونت اعضای جامعه علیه یک دیگر را نمی گیرد، و مردم خودشان چاقو و طناب و اسلحه به دست میگیرند، در چه تاریخ و دورانی زندگی میکنیم؟ وقتی علارغم گذشت سالها از جنایتهای خانوادگی، خود جانیان، و شاهدان و ناظران آنها مثل مردم کوچه و بازار احساس میکنند که با جریمههای مقرر شدهی قانونی « عدالت» برقرار نشده است و از خودشان و دیگران انتقام میگیرند آیا وقت آن نشده که سوالات اساسی در مورد نسبت قانون و خواست و وجدان عمومی جامعه از خودمان بپرسیم؟
یادداشت امروزم در روزنامه #شرق:
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/920105-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF
@anExegesis | 1 158 |
| 12 | قتل بیگناهان، پیتر رائول ریبنز، ۱۶۱۰ میلادی | 177 |
| 13 | #ولنتاین در تهران، یک بررسی میدانی!
آمادگی عروسک فروشیها تقریبا از یک هفته قبل شروع شده، تغییر دکور، ساختن جعبههای مناسبتی، و تهیه شکولات برای بستهها بخشی از مراسم آماده شدن است. گلفروشیها حتی پیش از این هفته قبل برای امروز و فردا نوبت دادهاند. خبری از عروسک قرمز یا اصرار بر گل قرمز هم نیست. انواع سبدهای گل، انواع عروسک و انواع شکولات برای انواع سلیقهها فروخته میشود. آماده کردن یک جهبه هدیه میتواند بین چند صد هزارتومان تا چند ده میلیون تومان هزینه داشته باشد. بستههای چند صد میلیون تومانی دیده نشده؛ مراقب باشید کلاه سرتان نرود! بعضیها خودشان وسایلی که مایل هستند را میخرند، اما خیلیها از جعبهها و بستههای آماده استفاده میکنند. خریدهای فانتزی بیشتر برنامه نوجوانان و جوانان ثروتمند است. آدمهایی که اوضاع زندگیشان پایدار است، طلا، گوشی، و وسایلی که میشود از آنها استفاده کرد میخرند.
ظاهرا مد امسال « #اژدها» ست، که با شروع سال نوی چینی که #سال_اژدها-ست نسبت دارد. همین طور به مناسبت بیست سالگی کارتون #کمپانی_هیولاها، عروسک و لیوان و جاسویچی #سالیوان به تعداد قابل ملاحظهای به بازار برگشته است. نباید تصور کرد که سود این بازار تنها به جیب عروسک فروشی و گل فروشی و مانند آنها میرود. آن بخش غیررسمی اقتصاد، شامل فروشگاههای اینستاگرامی، دستفروشها و تازه جوانهایی که میخواهند دست خودشان را در حرفهای امتحان کنند هم از این گرمی بازار استفاده میکنند. شمع و کولوچههای دستساز، دستبافتههای فانتزی مثل دستکش و شالگردن هم این روزها خوب فروخته میشود.
تنوعی است حاصل همدستی نیاز زندگی روزمره به آیینهای تازه و نیاز بازار به چرخش پول، از موبایل و طلا و عروسکهای چند ده میلیونی گرفته تا سبدهای گل و شیرینی که می تواند بیش از ده میلیون تمام شود، در کنار کلوچههای خانگی نقاشی شده 50-60 هزار تومانی، و شمعهای دستساز 200-300 هزار تومانی، هر کسی به قدر توانش از این بازار بهرهای دارد. موضوع مشترک بین خریداران و فروشندگان این است که اقلا برای چند روز، یا چند ساعت میتوانند حواس خودشان را از «روزمرگی» منحرف کنند. برد-برد!
یادداشت کامل را در روزنامه شرق امروز بخوانید
https://t.me/anExegesis | 862 |
| 14 | بساط دستفروشی هدیههای ولنتاین در خیابان میرزایی شیرازی تهران ۱۴۰۲ | 200 |
| 15 | #ولنتاین در تهران
آمادگی عروسک فروشیها تقریبا از یک هفته قبل شروع شده، تغییر دکور، ساختن جعبههای مناسبتی، و تهیه شکولات برای بستهها بخشی از مراسم آماده شدن است. گلفروشیها حتی پیش از این هفته قبل برای امروز و فردا نوبت دادهاند. خبری از عروسک قرمز یا اصرار بر گل قرمز هم نیست. انواع سبدهای گل، انواع عروسک و انواع شکولات برای انواع سلیقهها فروخته میشود.
آماده کردن یک جهبه هدیه میتواند بین چند صد هزارتومان تا چند ده میلیون تومان هزینه داشته باشد. بعضیها خودشان وسایلی که مایل هستند را میخرند، آما خیلیهای دیگر از جعبهها و بستههای آماده استفاده میکنند. خریدهای فانتزی بیشتر برنامه نوجوانان و جوانان ثروتمند است. آدمهایی که اوضاع زندگیشان پایدار است، طلا، لباس و وسایلی که میشود از آنها استفاده کرد میخرند.
ظاهرا مد امسال «اژدها» ست، که با شروع سال نوی چینی که سال اژدهاست نسبت دارد. همین طور به مناسبت بیست سالگی کارتون کمپانی هیولاها، عروسک و لیوان و جاسویچی سالیوان هم به تعداد قابل ملاحظهای به بازار برگشته است. نباید تصور کرد که سود این بازار تنها به جیب عروسک فروشی و گل فروشی و مانند آنها میرود. آن بخش غیررسمی اقتصاد، شامل فروشگاههای اینستاگرامی، دستفروشها و تازه جوانهایی که میخواهند دست خودشان را در حرفهای امتحان کنند هم از این گرمی بازار استفاده میکنند. شمع و کولوچههای دستساز، دستبافتههای فانتزی مثل دستکش و شالگردن هم این روزها خوب فروخته میشود.
تنوعی است حاصل همدستی نیاز زندگی روزمره به آیینهای تازه و نیاز بازار به چرخش پول، از موبایل و طلا و عروسک های چند ده میلیونی گرفته تا سبدهای گل و شیرینی که می تواند بیش از ده میلیون تمام شود، در کنار کولوچههای خانگی نقاشی شده 50-60 هزار تومانی، و شمع های دستساز 200-300 هزار تومانی، هر کسی به قدر توانش از این بازار بهرهای دارد. موضوع مشترک بین خریداران و فروشندگان این است که اقلا برای چند روز، یا چند ساعت میتوانند حواس خودشان را از «روزمرگی» منحرف کنند. برد-برد!
https://t.me/anExegesis | 1 |
| 16 | دستفروشی هدیه و کلوچههای خانگی #ولنتاین در خیابان میرزایی شیرازی تهران
زمستان ۱۴۰۲ | 1 |
| 17 | چند روز پیش فایل صوتی از مکالمه یک دختر پنج ساله (عکس بالا) با ماموران امداد در جنوب غزه منتشر شد که در آن دختربچه به ماموران میگفت چطور در ماشینی که در حال فرار بوده تمام خانوادهاش هدف قرار گرفته و کشته شدهاند. بچه در ماشین با اجساد تنها مانده بود و کمک میخواست.
امروز شاهدان در غزه نوشتند که این بچه هم کشته شد، او یکی از دوازده هزار کودکی است که از هفتم اکتبر تا امروز در #غزه کشته شدند
#فلسطین_غضیة_الشرفاء | 298 |
| 18 | من میخواهم صحنههایی را به تو نشان بدهم که مثل سیلی به صورتت بخورد، و امنیت تو را خدشهدار کند و به خطر بیاندازد
یازده هزار و پانصد کودک در پنج ماه #نسلکشی_غزه کشته شدند و اسرائیل قرار است وارد #رفح هم بشود
#GazaGenocides
#فلسطين_قضية_الشرفاء | 359 |
| 19 | صدوپنجاهوچهارمین جلسه از وبینارهای روانپزشکیِ پویاییشناختی
🔆 فرهنگ و روانکاوی
👤 کوشا عرفی
👥 فاطمه کریمخان و سامان توکلی
🗓 چهارشنبه، ١٨ بهمنماه ١۴٠٢
ساعت ٢٢:٠٠ تا ٢۴:٠٠
◼️ حضور در جلسات وبینارهای روانپزشکی پویاییشناختی برای روانپزشکان و دستیاران روانپزشکی که عضو «گروه وبینارهای پویاییشناختی» شدهاند ممکن است.
◼️ روانپزشکان و دستیاران روانپزشکی که مایلاند به طور منظم در وبینارهای روانپزشکی پویاییشناختی شرکت کنند مشخصات خود را در تلگرام به شناسهی @smtvkl ارسال کنند:
- نام و نام خانوادگی
- مدرک تحصیلی، دانشگاه و سال فارغالتحصیلی
- شمارهی موبایل متصل به تلگرام (برای اضافه شدن به گروه باید در تلگرامتان نام و نام خانوادگی کامل و واقعی ذکر شده باشد.)
- آدرس ایمیلی که با آن اکانت زوم داشته باشید
- نام دو معرف
🔉 کانال تلگرامی سلامت روان و جامعه
🌄 صفحهی اینستاگرامی سلامت روان و جامعه
. | 260 |
| 20 | فردا | 1 |
