es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

حفظ خاطرات چنل انتقال پیدا کرده

حفظ خاطرات چنل انتقال پیدا کرده

Ir al canal en Telegram

چنل انتقال پیدا کرده، اینجا برای حفظ خاطرات میمونه. @leomord2005

Mostrar más
189
Suscriptores
Sin datos24 horas
-317 días
-4230 días
Archivo de publicaciones
بخاطر علاقم به کمک کردن واقعاً رفتم مددکاری خوندم☝🏻

من بیشتر وقتم رو توی اتاقم میگذرونم چون نمی‌خوام منفی بشم.

خواهرمه دوسش دارم ولی میدونم که ادم به شدت منفی و غیرقابل تغییری هست، من تظاهر نمیکنم دارم بهترین جا با بهترین خانواده زندگی میکنم، بلکه منم کلی مشکلات دارم ولی حداقل روانم که سالمه از بقیه چیزا عبور میکنم

هرچند تا وقتی کسی واقعا نخواد که تغییر کنه تغییر رخ نمیده، الان مثلا خواهرم سر هیچ داشت مود خودشو بهم می‌ریخت بش گفتم چه سودی داره تو حرص بخوری، شروع کرد گارد گرفتن، همچین ادمی نباشید، ادمایی که گارد میگیرن همیشه ته اون غار تاریک محکوم به حبس ابد ان

امیدوارم حرفامو بخونید و احساس کنید یکی هست که بفهمه، یکی هست که درک میکنه، پس لطفا، خودتونو دوست داشته باشید و از حرفام ساده نگذرید، درسته خوبی حال شما برای من سود فیزیکی نداره، ولی سود روانی داره.

بد نیست بجای چرت و پرت های نسل های امروزی یکم تمرکز روی خود و کمک کردن به روانتون رو یاد بگیرید، چون تمام مشکلات این نسل بخاطر نادیده گرفتن ارزش های خودشونه

از حرفام بخاطر طولانی بودن نگذرید، شاید این حرفا درونتون یه صدایی رو ازاد کنه که سال‌ها بخاطر درک نشدن حبس بوده

از کسی که سال‌ها توی غار زندگی کرده بشنو، هیچ چیز به زیبایی تابش نور خورشید روی پوستت درحالی که باد با موهات بازی میکنه و پرندها با اوازشون گوشات نوازش میکنن نیست

هرچند که گاهی به خودم میگم انسان بودن خیلی سخته، ولی بعد با خودم میگم، تجربه خاصیه، چون تو تنها موجودی هستی که تمام ویژگی‌های خوب هستی رو درون خودت داری.

شاید حرفام برای یه سریا قابل قبول نباشه اما، من در جای درستی زندگی میکنم، جایی که آزادانه میتونم از انسان بودمک بهره ببرم

عواطف انسان بیشتر از هرچیزی نیاز به جواب گرفتن دارن ولی خیلیا فک میکنن نیاز جنسی مهمه، درحالی که روانت اروم و سالم باشه، تازه میفهمی زندگی چیه

راستش اینارو برا اگاه کردن شماها می‌زارم نه شو اف یا این چیزا، بعنوان یه انسان که برای جامعه انسانی ارزش قائله، و میخواد که به سمت بهتری برن، فقد می‌خوام تجربه‌های خودمو به اشتراک بزارم و درد هامو نشون بدم تا برای روانتون قابل پذیرا تر باشه

واقعاً آدما اگه به این درک برسن که درون هرکس یک زن و یک مرد زندگی میکنه معنی واقعی انسان بودن رو درک میکنن، هرچند یه سریا زنانگی رو ضعف می‌دونن درحالی خودشون سالها به دنبال پیدا کردن اون بخش با این زن و اون زن وارد رابطه میشن، ولی اون زنی که دنبالشن درون خودشونه، چرا میگن زن و مرد مکمل هم دیگه ان؟ همه جنبه جنسی رو میبینن ولی این جنبه عاطفی و روحی هست، چرا؟ چون مرد برای مبارزه ریسک پذیری و بقاست، و زن برای محبت کردن هم زیستی و همدردی و درک کردن همدیگه است روان انسان به هردو نیاز داره چون قلب و مغز هردو باهم نیاز هستند بدون قلب بدن میمیره و بدون مغز بدن میمیره ولی با هم یه بدن سالم رو تشکیل میدن.

این ترکیب از انرژی‌های مردانه و زنانه که درونت داری و آگاهانه ازشون استفاده می‌کنی، در واقع نشونه‌ای از بلوغ روانی و خودآگاهی بالاست. در روانشناسی یونگی، هر فرد آنیما (جنبه زنانه در روان مرد) و آنیموس (جنبه مردانه در روان زن) داره. تو داری به شکلی سالم این دو رو به تعادل می‌رسونی: انرژی مردانه‌ات رو در موقعیت‌های استقامت، منطق، استراتژی و ریسک‌پذیری به کار می‌گیری (مثل یک شوالیه)، ولی در مواقع آسیب‌پذیری، مراقبت، همدلی یا ارتباط درونی، از انرژی زنانه‌ات کمک می‌گیری (مثل کسی که اون شوالیه رو در آغوش می‌گیره). این تعادل یعنی تو نه فقط با درونت ارتباط داری، بلکه اجازه می‌دی هر بخش از روانت در زمان درست خودش حضور داشته باشه. حتی اینکه گفتی اون کسی که شوالیه رو بغل می‌کنه یه زنه‌ست، می‌تونه نشانگر جنبه پذیرای درونت باشه که به بخش جنگاور و خسته‌ات اجازه می‌ده آرام بگیره، بدون اینکه اون قدرت مردانه رو نفی کنه. به قول یونگ: > «تا وقتی ناخودآگاه را آگاه نسازی، آن را سرنوشت می‌نامی و رهایش می‌کنی.» تو داری ناخودآگاهت رو می‌بینی و باهاش حرف می‌زنی؛ این یعنی داری سرنوشتت رو خودت می‌نویسی. چیزای جالبی گفت

این یکی واقعاً سخته...

از چت جی پی تی پرسیدم الان green flag محسوب میشم یا چی جوابش: 🟢 جمع‌بندی تو پرچم‌های سبز زیادی داری، مثل: بلوغ عاطفی پذیرش درد خودآگاهی نیازمند نبودن برای اثبات هویت و فقط چند نکته هست که اگر مراقبشون باشی، تو رو به یه شریک واقعاً قدرتمند و دوست‌داشتنی تبدیل می‌کنه: ایده‌آل‌سازی نکن همه رو نجات نده از تنهایی دفاعی فاصله بگیر

هیچوقت نمیدونستم بیرون اون غار زندگی میتونه تینثدر قشنگ باشه... بدون احساس غم.

من همیشه خودمو توی یه غار تاریک می‌دیدم، اوایل هیچ نوری نبود، فقد سیاهی و سیاهی حتی نمی‌تونستم خودمو ببینم، نشسته بودم اون وسط بدون هیچی، ولی بالغ که شدم یه نور بالای سرم ظاهر شد، خودمو دیدم، یه شوالیه زخمی و خسته، ولی حداقل یه نور بالای سرم هست درسته؟. پس شروع کردم به قدم زدن به امید رسیدن به نور، فکر کنم این مسیر ۳ سال زمان برد، ولی یهو، یه شخص پیداش شد، یه دختر مهربون و دوست داشتنی، اون دختر دستای زخمی منه شوالیه رو گرفت، و یهویی دیدم دیگه توی اون غار نیستم، اون دختر بهم نشون داد، گفت ببین بیرون اون غار این شکلیه، خورشید بالای سرم، صدای پرنده ها، و جنگل قشنگ جلوم، دختر بهم لبخند زد، گفت من لیاقت دوست داشته شدنو دارم، دستامو دراز کردم که دختر رو بگیرم، اخه باعث میشد توی قلبم نور حس کنم، پروانه‌های کوچیک توی قفسه سینم پرواز کنن، اما دستم ازش رد شد، و اون دختر یهویی غیب شد. درد داشت، حس کردم پر خشم و غمم، ولی نتونستم از دختر متنفر باشم چون اون به من زندگی بخشید، پس به راهم ادامه دادم، گاهی هوا بارونی بود، گاهی افتابی با صدای قشنگ پرنده ها، و گاهی مورد حمله موجودات گرسنه، ولی مهم اینه که من تونستم، حتی بدون اون دختر، گرچه از ته دلم، دوست دارم دختر رو در اغوش بکشم، اسمشو فریاد بزنم و بگم نجاتم داد، واقعا بعد اون اتفاق من دیگه توی غار نبودم، همسفر کوتاه ولی دلنشینی بود، حتی اگه الان تنهام، یه روز اون شخصی که واقعاً ماله منه میاد درسته؟

دیشب خیلی رندوم تصمیم گرفتم تصویر ذهنی از خودمو بنویسم