es
Feedback
Vivacity

Vivacity

Ir al canal en Telegram
252
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-730 días
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+3
en 0 canales
mayo '26
+7
en 1 canales
Get PRO
abril '26
+12
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+11
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+3
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+9
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+12
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+16
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+17
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+8
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+18
en 0 canales
Get PRO
junio '25
+15
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+24
en 0 canales
Get PRO
abril '25
+28
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+29
en 1 canales
Get PRO
febrero '250
en 0 canales
Get PRO
enero '250
en 0 canales
Get PRO
diciembre '24
+12
en 0 canales
Get PRO
noviembre '24
+28
en 0 canales
Get PRO
octubre '24
+183
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
20 junio0
19 junio0
18 junio0
17 junio0
16 junio0
15 junio0
14 junio0
13 junio0
12 junio0
11 junio+1
10 junio+2
09 junio0
08 junio0
07 junio0
06 junio0
05 junio0
04 junio0
03 junio0
02 junio0
01 junio0
Publicaciones del Canal
"پرنده سرش را بالا و پایین می‌برد تا با تاب شاخه منطبق شود. دفعه‌ی بعد که باد می‌وزد، پرنده‌ها را خوب تماشا کن... به نظرم آن‌جور زندگی خسته‌کننده نیست؟..." "چرا." " پرنده‌ها به این کار خو گرفته‌اند. جزو سرشتشان است. لازم نیست فکرش را بکنند، فقط انجامش می‌دهند. پس آن‌طور که ما خیال می‌کنیم خسته‌کننده نیست. اما من آدمیزادم، نه پرنده؛ پس گاهی از این کار خسته می‌شوم." "یعنی روی شاخه‌ای نشسته‌اید؟" میگوید: "به عبارتی بله. و گاهی باد سختی می‌وزد." کافکا در کرانه هاروکی موراکامی

2
"من که پانزده سالم بود، فقط دلم می‌خواست بروم یک دنیای دیگر، جایی که کسی به آن دسترسی نداشته باشد. جایی آن سوی جریان زمان." "اما توی این دنیا همچو جایی نیست." "دقیقا. به همین دلیل من اینجا هستم، جایی که همه‌چیز تا ابد لطمه می‌بیند، جایی که قلب بی‌ثبات است، جایی که زمان بی‌وقفه جاری است." کافکا در کرانه هاروکی موراکامی
52
3
Jules olitski 1922_2007+1
Jules olitski 1922_2007
53
4
چنان کامل است که می‌دانم نمی‌تواند واقعی باشد. کافکا در کرانه هاروکی موراکامی
81
5
مُردن و خلاص شدن از تضادهای درونت خیلی ساده‌تر و آسون‌تر از زندگی‌کردن با این تضادهای درونیه. هیچ‌وقت عاشق شده‌ی؟ صالحان آلبر کامو
135
6
اگه تنها چاره مرگه، پس راه ما درست نیست. راه درست باید راه به زندگی ببره، به نور، به آفتاب. من دیگه تحمل این سرمای ابدی رو ندارم... صالحان آلبر کامو
128
7
مرگ من اعتراضی‌ است نهایی به این جهان پر از اشک و خون... صالحان آلبر کامو
119
8
Max Ernst (German, 1891–1976)+2
Max Ernst (German, 1891–1976)
133
9
job_ae3b7cd87cb8_NA_Sophie_Hunger_There_Is_Still_Pain_LeftL.mp3
107
10
باید نگاه کنی! این یکی دیگر از مقررات ماست. بستن چشم‌هایت چیزی را عوض نمی‌کند. چون نمی‌خواهی شاهد اتفاقی باشی که می‌افتد، هیچ‌چیز ناپدید نمی‌شود. در واقع دفعه‌ی بعد که چشم وا کنی، اوضاع بدتر می‌شود. دنیایی که تویش زندگی می‌کنیم این‌جور است، آقای ناکاتا. چشمانت را باز کن. فقط بزدل چشم‌هایش را می‌بندد. چشم بستن و پنبه در گوش چپاندن باعث نمی‌شود زمان از حرکت بایستد. کافکا در کرانه هاروکی موراکامی
110
11
Frank stella 1936_2024+2
Frank stella 1936_2024
129
12
این‌ همه سال مبارزه، عذاب، دلهره، خبرچین‌ها، خائن‌ها، زندون... و بدتر از همه‌ش این. (ردّ شلاق را بر تنش نشان می‌دهد) دیگه رمقی برای عشق می‌مونه؟ همون رمق نفرت رو هم به زور جمع می‌کنم. ولی باز نفرت داشتن خیلی بهتر از اینه که هیچ احساسی نداشته باشی. صالحان آلبر کامو
105
13
و ما دیگر موسیقی گوش نمی‌کنیم. سکوت می‌کنیم و فکر هرکداممان به هزار راه می‌رود. کافکا در کرانه هاروکی موراکامی
106
14
مُردن با بمب در مقایسه با مرگ تدریجی از گرسنگی عین خوشبختیه. صالحان آلبر کامو
118
15
_می‌دونی، حسرت روزهای گذشته رو می‌خورم، زندگی راحت. آخ! من عاشق خوردن و نوشیدنم، عاشق اون شب‌هایی که تمومی ندارن. _... برای همینه که اینقدر ازت خوشم می‌آد. دلت نمرده. حتی خواب و خیال اون لذت‌ها بهتر از اینه که دل آدم مُرده باشه، خیلی بهتر از اینه که یه سکوت وحشتناک همه‌ی احساساتت رو خفه کنه. صالحان آلبر کامو
119
16
ما فقط برای این می‌کُشیم که یه دنیایی بسازیم که توش دیگه کسی کسی رو نکُشه! ما پیه قاتل بودن رو به تنمون مالیدیم که دنیا بعدش پر بشه از آدم های معصوم و پاک. صالحان آلبر کامو
136
17
فهمیدم حرف زدن از بی‌عدالتی کافی نیست. باید جونت رو کف دستت بگیری و مبارزه کنی. حالا خوشبختم. صالحان آلبر کامو
107
18
"هی، بابت پدرت متأسفم." بی‌‌این‌که جوابش را بدهم گوشی را گذاشتم. راستش نفهمیدم از مرگش متأسف بود یا از این‌که پدرم بود. جز از کل استیو تولتز
122
19
این احساس را داشتم که یا در انتهای چیزی هستم که فکر می‌کردم بی‌انتهاست یا در آغاز چیزی که می‌توانستم قسم بخورم مدت‌ها پیش شروع شده. جز از کل استیو تولتز
111
20
یادت باشه آدم‌های روزه‌دار زنده می‌مونن ولی آدم‌های گرسنه می‌میرن، موقعی که خیالاتت فرو می‌ریزن بخند، و از همه مهم‌تر، همیشه قدر لحظه لحظه‌ی این اقامت مضحکت رو تو این جهنم بدون. جز از کل استیو تولتز
110