542
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
هر وقت دلتنگت میشم ، به ماه نگاه میکنم ، میدونی منو یاد تو میندازه..
همون جوری که ماه با مهتابش باعث روشن شدن شب میشه ، توهم با نور و روشنایی خودت آسمون تیره و تار قلبمو روشن کردی ، و باعث شدی بین اون همه ستاره فقط چشمام قفل تو بشه!
_من میشم خونهات..
+خونهام؟
_خونه هیچ وقت تو رو ترک نمیکنه،مگر اینکه تو بخوای ترکم کنی،..
+من ابدی ترین ساکن این خونهام هیونگ..
_تو دزیره ات رو میخوای؟
+آره
_براش بجنگ
+اما من ژنرال خوبی نیستم
_نترس ژنرال.بجنگ و به دستش بیار عشقی که ترس نداشته باشه،مثل درخت گیلاسیه که توی بهار شکوفه هاش ریخته.ولی گاهی اوقات برای ترسیدنم باید بجنگی،چون لازمه
+اگه شکست بخورم چی؟
_عیبی نداره تو برای عشق جنگیدی
+اگه از دستش بدم؟
_سرنوشت
+اگه اون نخواد؟
_یادت باشه حق نداری جای کسه دیگه ای درمورد قلبش بگی.
عادت کرده بودم
به اینکه نگاهم کنی به اینکه لمسم کنی...
به اینکه حرف بزنی...
عادت کرده بودم که بنویسی....
از چشمام، از دستام ،از قلبم
انقدر عادت کردم که یادم رفت حرف بزنم...
یادم رفت بنویسم...
یادم رفت پلک بزنم..
به جاش...یه کار دیگه کردم...اون زیبایی هارو ریختم توی دل پالت اون زیبایی هارو به رخ تمام آدم های مارسی کشیدم چشمات ژنرال چشمات و...
اون زیبایی غیر قابل درکت و رو آسمون قلبم نقاشی کردم
"جئون جانگکوک 30 دسامبر 1991"
_ عــوض شــدی .
- زمان که بگذره همه چیز تغییر میکنه!
_ حـتی عـشـق؟
- حتی عشق..!
_ یعنی دیگه عاشقم نیستی؟
- عــشــق؟
حس من به تو فراتر از عشق بود و
هست، هنوزم همون ادمم و همون عاشق، اما اینبار مثل قبل برات تلاش نمیکنم و
منتظر حرکتی از جانب تو میمونم!
من قلبمو بهت دادم هیونگ؛ قلبی که جز تو کسی رو نمیخواست ولی تو مراقبت کردن بلد نبودی، چون خودت صدمه دیده بودی چون کسی نبود ازت مراقبت کنه، خواستم بشم اونی که دردات و آروم میکنه ولی تنها کسی که آسیب دید من بودم، تنها چیزی که شکست قلب من بود درحالی که تو عادت کرده بودی به درد و اسیب زدن و من نمیخواستم این و باور کنم.
