چنلِ کُدی :»
Ir al canal en Telegram
خونواده، چایی و افرینشِ طعم نورایِ زندگیِ منَن🍩 @Codeiinm_bot https://t.me/NashenasBot?start=C4a1tva6 @lamourpodcast :لبخند فروشی کتاب صوتیا: @codeinesbook اگه خواستین خودمونی تر شیم: https://www.instagram.com/thecodeiine?igsh=OGQ5ZDc2ODk2ZA==
Mostrar más436
Suscriptores
-724 horas
-67 días
-6130 días
Archivo de publicaciones
436
ادم نیاز داره یکی باشه بتونه باهاش دوکلوم حرف بزنه. حرف بزنه نه واسه که راه حل بشنوه یا امیدوار بشه، همین که بدونه ینفر هست که حوصله شنیدن حرفایِ ادم رو داره.
436
Repost from Where do I belong?
این پیام رو فور کنید و یه پست مشخص کنید تا فور بزنم اینجا، باهم ببینیم.
436
Repost from ازقیطریهتااورنجکانتی
فور کنید 🍃 براتون فولدر با جذب +۵۰ بزنم
اسپانسر حتما جوین باشید 🥞🍂 چک میشه .
حتما اسپانسر جوین باشید 🍂
دوستداشتیبهخونهمنمیهسربزن🍂
436
نجات مواجهه ست، ولی اگه ندونیم دقیقا با چه حقیقتی باید مواجه شیم چی؟ و اگه اون حقیقت بی حاصلی عمر و زندگیمون و از پس هیچ کاری برنیومدن و سردرگمی مطلق باشه چی؟
436
رابطه قوی، دو تا ادم میخواد که خسته نباشن؛ خستگی توانِ کنار اومدن و حل مسئله رو میگیره و مهم تر از همه ذوقِ داشتنِ همدیگرو.
436
Repost from 🎀خوشحالیفروشیِسیموون🎀
موضوعِ پادکست آبانِ عزیزمون رو باهم انتخاب کنیم؟🍂
436
اون طرفِ پنجره همه از کاوه میترسن، این طرفِ پنجره کاوه از تنهاییِ خودش میترسه.
- نوار زرد.
436
وقتی با کسی صحبت میکنین با خیال راحت و بی هیچ حرفی به خودتون اجازه ندین دکمه خودتونو بزنین. حتی اگه طرف ناراحت بشه، این که دلیلتونو بگین و برین هم اون شخص و هم خودتون به یذره شعور و درک درونتون پی میبرین و اون ادم با خودش کلنجار نمیره که چرا؟ خصوصا وقتی ادم معتقدی باشین میفهمین که حق الناسه و حق الناس قابل بخشش نیست.
436
از فیلمِ "در دنیایِ تو ساعت چند است؟" یاد گرفتم خوشی و لذتهای کوچیک چقد ارزشمندن، عشق چقدر ادمو صبور و در مقابل سختی ها سرسختش میکنه و زیبایی میتونه توو کارا و حرفایِ کوچیک واسه همدیگه، به بهترین شکلِ خودش جلوه کنه.
صدایِ وارش، تابلویی که فرهاد داد به گلی، شِورلتی که مامانِ گلی امبولانس صداش میزد، لذتی که تراشیدنِ رنگ از پنجره به گلی می داد، چایِ ایرانی ای که باید درست بیست و دو دیقه دم میکشید، علامتِ با خودکار رویِ دستِ گلی که فرهاد متوجهش شد، بویِ پوست پرتقال سوخته روی بخاری وسطِ روزِ برفی، اسمِ فرهاد از گلوی گلی و پنیرِ فرانسوی و ترانه کی سه؟ که گلی دوسش داشت، حتی اون چند جمله گلی وسط ترانه که فرهاد سالها گوشش کرده بود و کتابا و دوربین قدیمیِ گلی، اون وقتی که گلی از فرهاد پرسید چرا این همه مدت نگهشون داشته و فرهاد در جواب گفت اینا اسبابِ خوشیش بوده و نه غصش، همه اون زیبایی هایِ ریز و خواستنی و فراموش نشدنیِ فیلم بود که باعث میشد ادم با دقتِ بیشتری جزئیات اطرافش رو ببینه و حس خالص و قشنگی رو بعد درکشون تجربه کنه و تصویری منحصر و ناب از عشق رو تماشا کنه ...
