𝙫𝙖𝙧𝙞𝙖𝙗𝙡𝙚
Ir al canal en Telegram
578
Suscriptores
-624 horas
-27 días
+4330 días
Archivo de publicaciones
578
بله ناخدا ما هنوزم امید داریم. هرچند خود این امیدم گاهی شبیه یه شوخی تلخ شده انگار تنها چیزی که از گنجهی کشتی مونده همین یه قوطی امید تاریخ مصرف گذشتهست ولی خب هست. هنوز ته تهش یه ذره نور هست و ما به همون چنگ زدیم. کشتی جووني ما اما وضعش خوب نیست، ناخدا. سوراخ شده نه یه سوراخ هزار تا ترک ریز و درشت که از هر کدومشون آب میزنه تو آب حالا تا کمرمون رسیده. تا سینه تا گلو. وسایل یکی یکی غرق میشن. نقشه ها خیس و ناخوانا شدن. قطب نما دیگه جهت درست رو نشون نمیده اما ما داریم ادامه میدیم پارو می زنیم با دست با پاروهای شکسته با هرچی که مونده حتى اگه تمام این کشتی بره ته دریا بازم پارو می زنیم شاید از سر لجاجته. شاید چون راه دیگه ای بلد نیستیم جز ادامه دادن.
578
همیشه فکر میکردم جذب آدمها نشدنم، بخاطر هوششونه. یه جورایی فتیش هوش داشتم. فکر میکردم طرف باید حتماً باهوش باشه تا بتونم باهاش ارتباط بگیرم. اما بعدها فهمیدم مسئله این نیست.نمیگم که دیگه برام جذاب نیستن اما آدمهای باهوشِ زیادی بودن که خشک و رو مخ بودن و کنارش هم آدمهای به ظاهر سادهای(کصخل) که خیلی بامزهتر و دوستداشتنیتر بودن.تهش فهمیدم معیار من «عمق»بوده، نه «هوش».راستش رو بخوای عمیق بودن فقط پر حرفی یا فلسفه بافی نیست. یه جور نگاهه؛ یه کنجکاوی بی پایان نسبت به زندگی.آدمایی که بشه باهاشون از ترک دیوار گرفته تا ستاره ها و اجرام آسمانی حرف زد. آدمایی که بشه باهاشون احساس راحتی کرد و راجع به همه چیز حرف زد نه فقط چیزای سطحی و تکراری. آدم عميق میتونه کنار تو روی یه نیمکت بشينه و به یه برگ خشک روی زمین نگاه کنه، بعد يكهو بگه فکر میکنی این برگ چند روزه اینجاست؟ و همین سوال ساده یهویی دنیای جدیدی رو جلوی چشمت باز میکنه. آدم عمیق کسیه که بشه باهاش نه فقط حرف که سکوت هم کرد. بشه بی هیچ حرفی یه عصر کامل کنارش نشست و احساس تنهایی نکرد. بشه ساعتها با هم قدم زد و تهش حس کنی یه چیزی یاد گرفتی حتی اگه هیچ کلمه ای رد و بدل نشده باشه.دنبال اینم دنبال آدمایی که زندگی کنارشون جالبتره؛ یه ماجراجویه نه یه گزارش روزمره.
