دکلمه✍️سناریو🎥
Ir al canal en Telegram
♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿
Mostrar más7 296
Suscriptores
+1724 horas
+567 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
7 299
♨️ #دکلمه ♨️
میدونی چشم قشنگ من ؛یا من و تو خیلی کم طاقتیم یا زمونه بهمون سخت گرفته یا چشم تنگ بهمون نظر کرده
ولی من و تو خیلی کارا مونده که قراره انجام بدیم بگم بهت؟!
بس بشین تو چشات نگاه کنم بگم برات؛
مثلا یه شب؛ شب تاصبح قدم زدن
مثلا گوشه ی شهر یدونه ساندویج بگیریم نصفش کنیم باهم بخوریم
مثلا من رو جدولا راه برم قدم برسه بهت
چقدر خوبه نه؟...
اینجوری با اون چشای کشندنت نگام نکن بزار بگم برات؛
مثلا لب یه بالکن پاهامونو آویزون کنیم به اسمون نگاه کنیم مثل بچه گیامون ستاره انتخاب کنیم سرمو بذارم روشونت توبرام از فروغ بخونی از شاملو بخونی آسمون به اون بزرگیش بهمون حسودیش بشه..
مثلا سرکار باشی با یه عالمه خستگی زنگ بزنم بگم کاری نداشتما خواستم بگم مشترک گرامی جای شما هرروز تو قلب من محکم تر میشه و تو با صدای خسته پشت گوشی یدونه از خنده نخودیا بکنی ..
مثلا وقتی داری رانندگی میکنی و حواست نیست نگات کنم وکلی از داشتنت ذوق کنم اخه تو همه جوره نگاه کردنت قشنگه
دیدی چقدر کارای ساده و قشنگ انجام ندادیم دیدی با تو بودن چقدر برام قشنگه
اینکه شبونه بزنیم تو دل جاده تو سرعت بری من و از ترسم چشامو ببندم بهم بگی
تا من هستم از هیچی نترس شب و من و تو و ابی که میخونه قصه ی عشقت باز تو صدامه یه شب مستی ......
بیا حالا که چشام داره با چشات حرف میزنه بهم قول بدیم هیچ سرمایی از راه نرسه گرمای بینمونو خراب کنه
بیا بهم قول بدیم دستامونو ازهم جدا نکنیم. .
باهم عهد ببیندیم هر اتفاقی افتاد باهم درستش کنیم بی هم نمونیم
دنیا من و تورو کنارهم میخواد. اصلا من تو بغل تو خوشبخت ترین دختر زمینم
یار چشم قشنگ من ❤️
✍️#سپیده_زاهدی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
🌗 #شعر 🌗
دلم می خواست باران مادرم بود
همیشه چتر مِهرش بر سرم بود
به شوقش دانه دانه می شکفتم
بهشتی از قدومش در بَرم بود
میان باغسار ابروانش
تِمِ بادامیِ بارآورم بود
شراب کهنه ی مویش که می ریخت
بلور شانه هایش ساغرم بود
پس از آن خشکسالی های جانسوز
هوای خیس چشمان ترم بود
بهارم بی گل رویش خزان است
چه می شد دامنش باغ و برم بود
پر از گلهای سرخ و صورتی رنگ
حریری از حیایش چادرم بود
جهان بی چشمهایش دیدنی نیست
گلی بی روی او بوییدنی نیست
نبوغ روح او خورشید گستر
چراغی بی رخش فهمیدنی نیست
هزاران پنجره در خانه باشد
نباشد مهر او تابیدنی نیست
صفایش مروه ی مقبوله ی من
به جز احرام او پوشیدنی نیست
کتاب سینه اش قرآن نور است
به غیر از مصحف اش بوسیدنی نیست
#اکرم_نورانی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
💜 دکلمه 💜💜💜💜💜💜💜💜
💞نوروز هم تمام شد ...
ما ماندیم و سالی جدید، سالی که قرار گذاشته ایم سال خوبی باشد.
سالی که به خودمان قول داده ایم خوب بسازیمش، حتی اگر زمین و زمانه سخت بگیرد، حتی اگر ویروسها کمر به نابودیمان بسته باشند.
بیایید با هم عهد کنیم که امسال را به جز مهربانی و لبخند، چیزی برای دلهای خستهی هم نداشته باشیم .
نسل ما همدلی میخواهد، همراهی میخواهد، امید میخواهد .
کمی همدل باشیم و برای دل و جان یکدیگر، نویدبخش اتفاقات خوب ...
شاید دنیا دلش خواسته باز هم سخت بگیرد،
این من و توییم که نباید خودمان را از فرصتِ لبخند، از فرصت ساختن و امیدواری برای روزهای خوبتر محروم کنیم.
این من و توییم که نباید به بهانه ی تقدیر، زانوی سرد غمها را بغل بگیریم.
میتوان ساده هم شاد بود، حتی با یک گل، حتی با لبخند معصومانهی یک کودک، حتی با شنیدنِ صدای نفسهای عزیزانی که کنار مهربانیشان نفس میکشیم.
بیایید برای شادی و سلامتی هم دعا کنیم، آرزو کنیم، کمک کنیم.
شاید خدا دید، به انسانیت امیدوار شد؛ دستِ اتفاقات بد را گرفت و از سرزمین ما دورشان کرد.
شاید دوباره مثل نیاکانمان خوشبخت شدیم.
من ایمان دارم؛ اگر ما اراده کنیم، همه چیز درست خواهد شد، همهاش بستگی دارد به خودمان.
من دارم چراغ ذهن و جان این مردم را میبینم که دانه دانه شبهای سیاهمان را روشن میکند.
دل من هم روشن است ؛
امسال، سال خوبی خواهد بود ... 🌱
#نرگسصرافیان_طوفان
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
آهنگ جدید هوش مصنوعیِ رضاکرمی تارا و فرهاد جهانگیری❤️✨✨
کوردی☀️
ٰ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://t.me/morfinmuzic1200
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
7 299
🌗 #شعر 🌗
من خیس ِ باران باشم و در را به رویم وا کنی
عطر ِ تمشک و پونه را با خنده ات معنا کنی
مانند ِ برگ و شبنمی، سرد از هوای ِ نم نمی
در خود بلرزم تا کمی در دستهایم "ها" کنی
بگذاری آن سو صندلی، محو ِ هوای ِ مخملی
با چوبهای ِ جنگلی شومینه ای برپا کنی
کتری و رقص ِ شعله ها، آویشن و هِل در هوا
یک سینی از عشق و صفا سهم ِ من ِ تنها کنی
فنجان پُر از چایی شود، از من پذیرایی شود
عصرم تماشایی شود وقتی سری بالا کنی
یک عمر زن باشی ولی، غرق ِ سخن باشی ولی
دلتنگ ِ من باشی ولی با خنده ای حاشا کنی
حالی به حالی جای ِ گل، رقص ِ شمالی جای ِ گل
بر روی ِ قالی جای ِ گل، نقش ِ نگار ایفا کنی
آیینه ای بگذاری و دل بر دلم بسپاری و
آن شانه را برداری و با تار ِ مو غوغا کنی
مو جنگلی ِ تا کمر! با روسری ِ مِه به سر
ای وای اگر چشمت خزر، لب را قزل آلا کنی
با مزه ی ِ توت ِ ملس، با شعر ِ حافظ همنفس
رقص ِ الا یا ایها الساقی ادر ودکا کنی
ای جویبار ِ زمزمه! ای مستی ِ بی واهمه!. .
اصلن که گفته اینهمه آیینه را زیبا کنی؟
جرم ِ من عاشق بودنم، شلاق ِ مویت بر تنم
بهتر که این حد خوردنم را زودتر اجرا کنی
چیدی گل ِ مهتاب را، تا پشت ِ پلک ِ خواب را
سهم ِ هزاران قاب را تصویری از رویا کنی
من صبح شعری خوانده ام، شاید تو را گریانده ام
تا جای ِ خالی مانده ام یک شاخه گل پیدا کنی
#شهراد_میدری
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
☘️ #دکلمه ☘️
وقتی که باید میبودی نبودی؛ حالا که من "تیکههایِ قلبمو پیدا نمیکنم" اومدی و من غمگینم. تو یه بار به من ثابت کردی که برات مهم نیستم، تو یه بار به من فهموندی که دوستم نداری، تو یه بار پشتِ منی که جز تو کسی رو نمیخواستو خالی کردی. نمیتونی بگی دوستم داشتی، نمیتونی بگی میخوای مواظبم باشی، تو حتی نمیتونی ادعا کنی برای یک ساعت هم که شده، علاقهای به اندازهی سرِ سوزنی به من داشتی. آدم وقتی یکی رو دوست داشته باشه، براش تلاش میکنه؛ برایِ حالِ خوبش، برای پاک کردنِ اشکاش، برای نشوندنِ یه لبخندِ ساده روی لباش، برای آرامشش، برای اینکه دلش آروم باشه و خیالش راحت. آدم وقتی یکی رو دوست داشته باشه، بهش ثابت میکنه که دوست داشتنش واقعیه، بهش ثابت میکنه که علاقهش پوچ و گذرا نیست، بهش ثابت میکنه که تنها آدمِ امنِ زندگیش اونه و جز اون هیچکس به اندازهی اون تو قلبش جا نداره. بگو ببینم، تو چیکار کردی؟! هیچکار. تو دقیقا هیچکاری نکردی. اصلا اشکالی ندارهها، اصلا. حتی ذرهای ناراحتی هم نداره؛ من خیلی خوب میفهممت، درکت میکنم چون میدونم دوست نداشتن چطوریه. چون میدونم دوست داشتن و خواستنِ یکی، زوری نیست؛ چیزی نیست که برای به وجود اومدنش تلاش کرد، بلکه چیزیه که باید خودش به وجود بیاد. فقط ناراحتم، ناراحتم از اینکه چرا وقتی دوستم نداشتی و از علاقهت بهم مطمئن نبودی، طوری رفتار کردی که فکر کنم دوستم داری؟! چرا کاری کردی که فکر کنم تو واقعا بیشتر از هر کسی حواست بهم هست، بیشتر از هر کسی بهم علاقه داری و بیشتر از هرکسی میتونم به تو اعتماد کنم؟ چرا بهم دروغ گفتی؟! چرا کاری کردی که انقدر بشکنم؟! من که جز دوست داشتنت کاری نکرده بودم.
#لنترننوشت
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
🔥 شعر 🔥
هم سایه و هم مونس و هم تاج سرم بود
هم حامی و محبوبم و هم بال و پرم بود
یک عمر مرا درس وفا داد و وفا داشت
محرم به من و ، مرهمِ چشمانِ ترم بود
صدبار زمین خوردم از او تکیه گرفتم
او قـدرت بازویم و ، یـارِ قَدرم بـود
آداب و ادب را به من آموخت و هربار
تاکید به آمـوزش و ، مهدِ هنـرم بود
راهم به خطا بـود اگر ، راهنما بود
همراهِ من از هر گذر و هرخطرم بود
مردانه مـرا ، تربیتی داد که عمری ؛
آرامش شبها و ، دعـای سحـرم بود
همواره نگاهش چو #معلم به کنارم
فریاد من او ، محبت من #پدرم بود
هر چند ندارمش ، ولی درس بزرگش
چون گوهر نایاب ، بـرای سفرم بود
در باغ غزل #عشق شد و شور نهانم
سرسبزیِ هر "پونه" شد و معتبرم بود
#افسانه_احمدی_پونه
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
✅ دکلمه ✅✅✅✅✅✅✅
از آن مـرد هایی میشوم ڪہ
هـر شب پشت سرت مینشیند و موهاے خرمایی ات را میبافد و عطر موهایت را نفس میکشد
از آن مرد هایی میشوم ڪہ
وقتی خستہ و کوفتہ از سر ڪار بہ خانہ برڪَشت و در حال آشپزی بودے تو را از پشت در آغوش بڪَیرد و تمام خستڪَی از تنش بیرون رود
از آن مرد هایی میشوم ڪہ
پایہ تمام شیطنت هایت است ، وسط زمستان بستنی میخوریم ، زنڪَ خانہ ها را میزنیم و فرار میڪنیم ، برایت لاڪ میزنم ، عصـرهاے جمعہ برایت آشپزے میڪنم ، دامن ڪَل ڪَلی ات را میپوشم و برایت ادا و شڪلک درمیاورم
از آن مرد هایی میشوم ڪہ
جدا از دوست داشتنت تو را بلد است
تو را درڪ میکند
با اخلاق هاے خاص زنانہے تو میسازد
تــــــو را میفهمد
از آن مرد هایی میشوم ڪہ
در زمان پیرےام حتی اڪَر دیابت داشتہ باشم و فشارم بالا و پایین باشد ولی با دیدن تو باز هم قند در دلم آب ڪنم و آن چشمهاے جذابت فشارم را بالا و پایین ڪند
از آن مرد هایی میشوم ڪہ
تو را تاج سر خود میڪَذارد
تمام شهـر از عشقمان صحبت ڪنند
داغ جداییمان را روی دل تڪـ تڪـ حسودهایمان میڪَذارم
از آن مرد هایی میشوم
ڪہ عاشق است
عاشق خواهد ماند
تا بہ ابـــــــد ..!!
#امیـرعلی_اسدے
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
"صبح زیباست "
و زیباتر از آن.....
خندههاے ڪَل سرخی است
ڪه از شوق
در این روز قشنڪَ
با طلو؏ رخ خورشید،
به آهنڪَ نسیم
وسط باغچهاے رنڪَ به رنڪ
شادمان میرقصد.
سلام صبحتون ناب🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 299
به نام خدا❤️
دلم یه ملاقات باخدا میخواد ؛ دعوتش کنم به مهمونی دونفره؛ یه فنجون چای با خدا بخورم و حرف بزنم باهاش..
تو چشمام نگاه کنه بهم بگه؛ چرا انقد بابامو اذیتش میکنه؟ چرا انقد بابام باید درد بکشه؟
بهش بگم؛
از بچگی تو گوشم خوندن: خدا خیلی مهربونه؛ خدا بنده هاشو دوست داره؛ خدا بخشنده اس....
خدای خوب من؛ میشه با همون زبون بچگیام ازت بخوام که یه نگاه اول به دل من بندازی بعد یه نگاه به چشمای بابام؟
با همون دل کوچیک بچگیام ازت بخوام که بابام مثل قدیما سرپا بشه! میشه از جاش بلند بشه! میشه بلند بخنده؟ میشه با دستای خودش کلید بندازه بیاد خونه؟ میشه بازم بدون عصا راه بره؟
اصلا تو که خودت خدایی ؛ از همه چی خبر داری..میشه جواب دعاهای مادرم بدی؟ میشه جواب اشکای منو بدی؟ میشه جواب دل تنگ داداشمو بدی؟
میشه یه خوشی ؛ یه اتفاق خوب یهویی بندازی وسط زندگیمون؟ و اون اتفاق چی باشه بهتر از اینکه بابام سر پا بشه....
میدونی خدا جون؛ بابام خیلی زحمت کشیده خیلی کار کرده ؛ نگاش نکنا الان اینجوری مریضه
بابام خیلی قویِ ؛ خیلی مَردِ؛
خیلی واسه قد کشیدمون قدش خمیده شده
الان حقش بود استراحت کنه ؛ ببینه زحمتایی که برامون کشیده ثمر داده؛ ببینه خوشبختیمونو؛ نه اینکه روی تخت بیمارستان بخوابه...
اصلا ما به جهنم. بگو چطور دلت میاد این همه عذاب بکشه؟ خودت دلت نمیسوزه! دلت به رحم نمیاد؟
انگار چایی که برات ریختم سرد شد خدا! دوباره چایی بریزم؟
خلاصه که من با خودت زَد وبَند میکنم؛ میدونم همش سود میکنم؛ میدونم بخشنده ای! میدونم ...
همه چیو میدونم ..
تو چشمام نگاه کن خدا بگو : این در باز میشه؛ صبح میشه؛ بگو.. یه چیز بگو ته دلم قرص بشه؛ آروم بگیره؛ یه چیز بگو قند تو دلم آب بشه؛ بگو
تو هرچی بگی حتما خوبه...
خدای همه ی نا امیدی ها تا امیدمون نکن
راستی چه ملاقات دلنشینی بود؛ چقدر آروم شدم؛ انگار میخوای یه چیزی بگی! بگو قربونت برم؛ بگو سراپا گوشم شنواست.....
تقدیم به پدر عزیز تر از جانم❤️
✍#سپیده–زاهدی
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
☘️ #شعر ☘️
تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت
يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت
تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود
تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود
بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد
وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد
بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود
بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود
در سينه مثل نامه ای تاخورده می خوابيد
تنهايی من با زنانی مُرده می خوابيد!
تنهاتر از تنهايی يک شهر سنگی بود
غمگين تر از اعدام يک مجروح جنگی بود
گاهی شبيه تُنگِ بي ماهی کدر ميشد
گاهی مواقع در خيابان منفجر ميشد
گاهی شبيه مرگ يک سرباز عاصی بود
گاهی فقط آرامش تير خلاصی بود
گاهی شبيه برّه ی ترسيده ای می شد
يا خاطرات گرگ باران ديده ای می شد
هربار یک آیینه می شد، روبرويم بود
هربار مثل استخوانی در گلويم بود
گاهی مواقع داخل يخچال می خوابيد!
بعضی زمانها پشت هم يک سال میخوابيد!
با زخمهايم بحث می کرد و نظر می داد
از مکث صاحبخانه پشت در خبر می داد!
گاهی مواقع بچّه می شد، کار بد می کرد!
هی فحش می داد و دهانم را لگد میکرد
گاهی فقط يک سايه ی بی رنگ و لرزان بود
مانند دود تلخ يک سيگار ارزان بود
بعضی مواقع يک سلاح آتشين می شد
بعضی زمانها در دلم ميدان مين می شد
مانند مويی داخل ليوان آبم بود
مانند نعشی زنده روی تختخوابم بود
هردفعه در حمام چشمم را کفی می کرد!
ديوانه می شد، بحثهای فلسفی می کرد!
بعضی زمان ها زير تختم سايه ای ميشد
يا بی اجازه عاشق همسايه ای می شد!
بعضی مواقع مثل يک کبريتِ روشن بود
مانند يک چاقوی ضامن دار در من بود
در گوش من از گريه ی افسرده ای می گفت
از غصه های جنّ مادر مرده ای می گفت!
هربار در خاکستر سيگار من پُر بود
چون سکه توی جيب کت شلوار من پُر بود!
بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد
توی صف نان، عاشق يک پيرزن می شد!
به عابران هی ناسزا می گفت و چک می خورد
از بچه های کوچه ی پشتی کتک می خورد ...
.
گاهی اميدی، شانه ای، سنگ صبوری بود
گاهی سکوتِ خودکشی بوف کوری بود
تنهايی من تيغ سرخی توی حمام است
تنهايی من زخمِ شعری بی سرانجام است
تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نيست
تنهایی من مثل تنهایی مردم نيست ...
#حامد_ابراهیم_پور
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
♣️ دکلمه ♣️
گفتم: میدونی دورترین آرزوم چیه؟
گفت: نه
گفتم: یک جایِ بیآدمِ پُرپرنده بشینیمو چای دارچین و شیرینی نخودی بخوریم؟
گفت: صبر کن، میریم
گفتم: "اگر چه صبر من از روی دوست ممکن نیست
همیکنم به ضرورت چو صبر ماهی از آب"
گفت: قشنگ بود.
گفتم: بیا یه روز بشینیم پای یک سفرهی گلدار، سه تا شامی بخوریم با سس انبه، خیلی از چاقولو برگر شاعرانهتره. تازه میتونیم وسطش "هامون" ببینیم و همینطوری که لقمه تو دهنمونه بگیم؛ ما آویختهها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپکزدهی خود را...
گفت: حالا صبر کن
گفتم: باشه ولی به قول ابتهاج
"غم میرود از دیده درین کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است"
گفت: بازم صبر کن
بهش گفتم: خیلی وقته دلم فریاد میخواد، دوستدارم دونفری بزنیم زیرآواز. من تا حالا کنسرت نرفتم. بیا با هم یه کنسرت بریم. نه از اون کنسرتایی که جمع آدمای روی سِن به اندازهی کمانچهی کلهر سن ندارن. یه کنسرت درست حسابی. مثلا بیا با چارتار داد بزنیم: "باران تویی به خاک من بزن" یا با عصار بگیم؛ "این حالِ منِ بیتوست، بغض غزلی بیلب"...
گفت: چند بار بهت بگم، صبر کن
گفتم: این بیت و شنیدی؟
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
گفت: حافظه ندارم
گفتم: میخوام یک دیوان حافظِ نقلی واست بخرم، بعد با خاک حافظیه متبرکش کنم، تا روزایی که من نیستم خودت فال بگیری، حافظ واسه تقویت حافظه خیلی خوبه... بیا یک شیراز با هم بریم.من هنوز نمیدونم "شِ" شیراز از کدوم شراب میاد. اصلا چرا ما تا حالا با هم سفر نرفتیم؟
گفت: مگه نگفتم صبر کن
گفتم: خودِ صبرم دیگه حالش از این همه صبوری به هم میخوره
گفت: نمیخوای بفهمی
گفتم: الان میفهمم چرا سعدی میگه:
"عشق را یا مال باید یا صبوری یا سفر"
گفت: کدومشو داری؟
گفتم: روزای صبوری منو شمردی؟
گفت: خواهشا از فیلمنامه بیا بیرون
گفتم: اصلا حدودی بگو با اختلاف صد تا بالا و پایین
گفت: بازم صبوری کن
گفتم:
"به مو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طُرفه خاکی بر سَرُم کرد"
گفت: زندگی متنه، شعر نیست
گفتم: صبر، عامل و علامت میخواد ولی من اینجا نه عامل میبینم نه علامت.
گفت: یعنی چی؟
گفتم: میشه آب و آفتابو از گلدونا گرفت؟ بعد با عصبانیت بهشون گفت؛ گلدونا!، حواستون به خودتون باشه! اگه گلاتون بریزه از پنجره پرتتون میکنم بیرون
نگفت:...
گفتم:
درمان درد عاشقان #صبر است و من دیوانهام
نه درد ساکن میشود، نه ره به درمان میبرم.
🌎 هم میشه دونفر خوند هم تکی
#جلال_حاجی_زاده
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
⭐ #شعر ⭐
می شود روی دلت ، سنجاق بـاشم تا ابد؟
من برای عاشقی ، هم ساده ام هم نابلد
نیمی از این راه را ، آیا نشـانم می دهی؟
شاید این سختی برای هر دومان آسان شود
باورش با تو ولی دل ، تا نگاهت می کنم !
دست و پا گم کرده قدری نامنظم می زند
در سرت راهی اگر داری ، بگوشم مهـربان
قبل از اینکه دلبری دیگر کند ، راهِ تـو سد
در خیابـان ، جـای ابراز علاقه باب نیست
چشم این و آن به ولله ، می کند ما را رصد
با دو دستت پس نزن دل را نگاهت واضح است
عشق دارد در خودش ! بگذر تو از این جزر ومد
من نمیدانم صدایم ؟! ، حرف هایم ! ، لکنتم !
با تب و مِن مِن کنان آیا به گوشت می رسد
سر به زیـر و سـاکتی ، امـا بیابـان زاده ای
چشم هـایت ، بره آهــوی دلم را می درد
باز کن لب هـای ، لبریـز از تمنایت بگـو ؛
حرف دل گاهی سکوتش هم به آتش میکشد
گشت ارشــاد آمده ، لطفـا جــوابم را بـده
تـا نسـازند از نخــورده آش ، فیلم مستند
وقت چندانی نـداری ، گیر اگـر افتادی ام !
یک وثیقه ، قلب خود را می دهم جای سند
لعنتی ایـن پا و آن پا کـردنت ، شد دردسر !
امرِ معروف هر دوی مـا را به زندان می برد
صبر کن! انگار گفتی ، می شوم همپـای تو ؟
آری آری ، روی خط خنـده ات افتــاده رد
سخت میگیری ولی با یک اشـاره هم قبول
می شود روی دلت ، سنجاق باشم تا ابـد ؟
#افسانه_احمدی_پونه
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
💜 دکلمه 💜💜💜💜💜💜
دلم تنگ شده:) نه واسه تو
واسه خودم
واسه منِ قبل تو🥲نمیدونم بدون تو چطوری زندگی میکردم
اخه وقتی اومدی شدی دلخوشیم
ولی خب نباید بهت دل می بستم
چون تو دلخوشیت من نبودم:)
من فقط اغوش امن تو بودم
دلم تنگه واسه روزایی که خودم بودم :) احساسمو داشتم و میتونسم دوست داشته باشم
ببین الان خوشحالی؟
نمیتونم دیگه کسیو دوست داشته باشم
ببین نمیدونم دارم تاوان چیو پس میدم :(
سادگی بیش از حد🥲زودباوری!
یااینکه دوست داشتن زیادی
کدوم!؟
فقط میدونم که بدکردی بادلم با احساسم بامن:)
حالا که رفتی لطفا من و بهم پس بده منِ قبل تو رو:)
هه دلبر میدونی
توشوخی کردی
ولی من جدی جدی قلبم شکست:)
توگذاشتی رفتی..
ولی من جدی جدی تنهاترین ادم این شهر شدم
تو حرفات همه دروغ بود ولی من باورشون کردم و تا پوست و استخونم لمسشون کردم:)
توادم موندن نبودی
ولی من تورو همیشگی خودم میدونستم و
الان نیمه ترین ادم توی گوشه ای از این دنیام
تو باهام سرد شدی:)
ولی من به تنهایی به رابطمون گرما بخشیدم
تو رنگ زندگیمو سیاه سفید کردی
ولی من تموم تلاشم این بود زندگیتو رنگی کنم:)
توی بحثامون همیشه تو مقصر بودی
ولی این من بودم که کوتاه اومدم و سوختم و ساختم :)
فرق ما زیاد بودو من زیادی. دوستت داشتم
ولی ی چیزی:)
حقم نبود که نداشتنت رو لمس کنم:)
میدونی اصلا تلخیش به چیه:)
اینکه میبینم خیلی قشنگ داری زندگیتو میکنی
حتی بدون اینکه فکر کنی ینفربخاطرت داره شباشو توی دلتنگی سر میکنه🥲
خب راست میگفتی سرت خیلی شلوغه
طوری که وقت نداری جواب دلتنگیای منو بدی:)
یادمه میگفتی محاله تنهات بزارم هه اما گذاشتی:)
چیشد غیراز اینکه دلم شکست بغض و کردم:)
ولی ببین بلاخره فراموشت میکنم
الان نه ولی به مرور زمان:/
ببین خودت چه راحت منو فراموش کردی و داری ب دلتنگیام میخندی
نخند لعنتی دوباره داستان میشه🥲
من میخوام که دیگه دلتنگت نباشم
چون تو کلی حس خوبو ازم گرفتی
حس بودن باتو:) حس دیدنت وقتی لبخند میزنی🥲
اینا به کنار! تو² لبخند منم ازم گرفتی و قهقه های خودت بیشتر شد :)
ولی دیگه اصراری ندارم که بمونی یا برگردی:)
فقط اینکه وقتی رفتی🥲 دیدی کسی مثل من برات نشد:)
دیگه برنگرد چون خیلی دیره خیلی:)
🥲🥲میگم بر نگردااا ولی دگرگونم
هردم یه حال عجیبی دارم
بیخیالت میشم:) پشیمون میشم🥲
دلتنگت میشم!
اصلا باتموم وجودم میخامت:)
ولی چاره ای ندارم جز تحمل و سکوت:)
توکه رفتی همه چی تموم شد:)
شادیام تموم شد
خنده هام تموم شد
بیرون رفتنام تموم شد:)
من موندم و تخت موزیکای دارک و لامپ خاموش اتاقم
ویه مشت خاطره که داره لهم میکنه🥲
خاطرات شیرین ترین چیزیه که میتونه تلخ ترین هم باشه
تلخی ای که میدونی دردناکه ولی باز میری سمتش
دیدی میگن از وقتی رفتی قلبمو باخودت بردی:)
تواز وقتی رفتی همه چیزمو باخودت بردی🥲
#ثمین_دلبر
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن! آینـــه این قدر تماشایـــــی نیست
حاصل خیــــره در آیینـــه شدنهـا آیا
دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟!
بــیسبب تا لب دریا مکشان قایـــق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینـــه تنهـــا کدرت خواهد کـــرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آن که یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتــی بـــه لب پنجـــره مــیآیــــی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسـم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
#فاضل_نظری
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
عشقِ ناب من… ❤️🔥
امروز روز زنه، اما برای من
هر روزی که تو توی زندگیمی، خودش یه جشنِ عاشقانهست ✨
میخوام بدونی از لحظهای که قدم گذاشتی توی دنیام،
یه آرامشِ عمیق نشست روی دلم… 😌
یه حسِ قشنگ که فقط با تو معنا پیدا میکنه 💞
زیباترین رویای من…
تو همون نوری هستی که از وسط شلوغی دنیا
میتابه روی قلبم و همهچیز رو آروم میکنه 🌙💗
همون حضورِ لطیفی که وقتی لبخند میزنه،
تمام خستگیهام رو آب میکنه و میبره 😍✨
جانِ دلم…
وقتی نگاهت میکنم،
دنیا یه لحظه میایسته…
زمان کش میاد…
و فقط تو میمونی و ضربانی که برای تو تندتر میزنه 💓🔥
تو برای من تنها عشق نیستی،
تو شعری هستی که هر بار خونده بشه،
معنای تازهای از دلش بیرون میاد…
تو بوسهای هستی که آدم رو از روزمرگی جدا میکنه
و میبره به دنیایی که پر از زیبایی و آرامشه 💋❤️
روزت مبارک عزیزترینِ من… 💐✨
باشد که همیشه کنار تو،
جهانم روشنتر،
دلم گرمتر
و عشقمون عمیقتر بشه…
و من هر روز بیشتر از قبل
در آغوشِ تو گم بشم… 😘🔥💞
#علیرضاسوئدی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
نزدیکِ چهلمتان است…
کاش تقویمِ ۱۴۰۴
دی نداشت.
تویی که
زن نگرفتی
و نامت
در شناسنامه
تا آخر
بیهمراه ماند.
تویی که
شوهر نکردی
و لباسِ سپید
در کمد
بیصدا
پیر شد—
بیآنکه تنت را بشناسد.
تویی که
با دستهای خالی
گلهای باغچه را آب دادی
و خیال میکردی
بهار
راه را بلد است.
شما که
کفِ خیابان
زمین خوردید—
نه از خستگی،
از ایستادن.
دیماه ۱۴۰۴
اسمهایتان
در دهانِ شهر
ناتمام ماند.
خونتان
در آسفالت دوید
و آسفالت
برای اولینبار
شرم کرد.
شما که
هنوز
گرمای زندگی
در مشتهایتان بود
و مرگ
بیاجازه
میانِ خیابان
ایستاد.
حالا چهلمتان است.
و ما
هنوز یاد میگیریم
چطور
بیفتیم—
اما
از ایستادن
دست نکشیم.
شمعها روشناند،
اما باد
نامهایتان را
خاموش نمیکند.
شما نمردید.
شما
در خیابان
افتادید—
و در ما
ایستادید.
✍ #امیر_قیامت
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 299
☀️
صبح که میرسد،
دل در نگاه تو آرام میگیرد...
کعبهی جان من نه در سنگ و دیوار،
که در روشنای چشم توست.
هر دم به اشتیاقت،
دلم را به طواف عشق میبرم.
صبحت روشن هم نفس،
مثل نیت پاک عبادت اول صبح. ✨❤️
✍#رضا_ماددرود و ارادت یاران جان پگاهتون زیبا، بیداری امروزتون فرخنده 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 299
☘️ #شعر ☘️
تنهایی من رنگ غمگين خودش را داشت
يک جور ديگر بود، آيين خودش را داشت
تنهایی من بوی رفتن، طعم مُردن بود
تنهایی ام ردّ طنابی دور گردن بود
بعضی زمانها پا زمين ميکوفت، لج ميکرد
وقت نوشتن دست هايم را فلج ميکرد
بعضی زمان ها دردسر ميشد، زيادی بود
بعضی مواقع يک سکوت غيرعادی بود
در سينه مثل نامه ای تاخورده می خوابيد
تنهايی من با زنانی مُرده می خوابيد!
تنهاتر از تنهايی يک شهر سنگی بود
غمگين تر از اعدام يک مجروح جنگی بود
گاهی شبيه تُنگِ بي ماهی کدر ميشد
گاهی مواقع در خيابان منفجر ميشد
گاهی شبيه مرگ يک سرباز عاصی بود
گاهی فقط آرامش تير خلاصی بود
گاهی شبيه برّه ی ترسيده ای می شد
يا خاطرات گرگ باران ديده ای می شد
هربار یک آیینه می شد، روبرويم بود
هربار مثل استخوانی در گلويم بود
گاهی مواقع داخل يخچال می خوابيد!
بعضی زمانها پشت هم يک سال میخوابيد!
با زخمهايم بحث می کرد و نظر می داد
از مکث صاحبخانه پشت در خبر می داد!
گاهی مواقع بچّه می شد، کار بد می کرد!
هی فحش می داد و دهانم را لگد میکرد
گاهی فقط يک سايه ی بی رنگ و لرزان بود
مانند دود تلخ يک سيگار ارزان بود
بعضی مواقع يک سلاح آتشين می شد
بعضی زمانها در دلم ميدان مين می شد
مانند مويی داخل ليوان آبم بود
مانند نعشی زنده روی تختخوابم بود
هردفعه در حمام چشمم را کفی می کرد!
ديوانه می شد، بحثهای فلسفی می کرد!
بعضی زمان ها زير تختم سايه ای ميشد
يا بی اجازه عاشق همسايه ای می شد!
بعضی مواقع مثل يک کبريتِ روشن بود
مانند يک چاقوی ضامن دار در من بود
در گوش من از گريه ی افسرده ای می گفت
از غصه های جنّ مادر مرده ای می گفت!
هربار در خاکستر سيگار من پُر بود
چون سکه توی جيب کت شلوار من پُر بود!
بعضی مواقع مست می شد، بد دهن می شد
توی صف نان، عاشق يک پيرزن می شد!
به عابران هی ناسزا می گفت و چک می خورد
از بچه های کوچه ی پشتی کتک می خورد ...
.
گاهی اميدی، شانه ای، سنگ صبوری بود
گاهی سکوتِ خودکشی بوف کوری بود
تنهايی من تيغ سرخی توی حمام است
تنهايی من زخمِ شعری بی سرانجام است
تنهایی ام در های و هوی کوچه ها گم نيست
تنهایی من مثل تنهایی مردم نيست ...
#حامد_ابراهیم_پور
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
