دکلمه✍️سناریو🎥
Ir al canal en Telegram
♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿
Mostrar más7 286
Suscriptores
+2024 horas
+427 días
-3130 días
Archivo de publicaciones
7 286
.
نسیمِ صبح مگر میوزد ز جانبِ دوست؟
که مهربانیاش از جنسِ مهربانیِ اوست
فضای سینه میانبارم از هوای سحر
مگر نه هر چه که از دوست میرسد نیکوست
#حسین_منزوی#درود_روز_نو_مبارک 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 286
🪩 #دکلمه 🪩
یک سالی میشد که از هم دیگه جدا شده بودیم
یه کم بیشتر
یه کم کمتر
راستش رو بخوای زمان از دستم در رفته بود
اینقدر ک شبا رو گریه کرده بودم و روزا رو باغم سپری...
اون اوایل ک میخواست بره
هیچ وقت فکرش رو نمیکردم ک منو تبدیل کنه به آدمی ک زندگیش سراسر غم باشه و غصه و گریه های شبانه...
هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه آدم بتونه اینجوری من رو به هم بریزه و تا سر حد جنون بکشه
تو این یکسال و اندی که از جدایی میگذشت
هر کاری که میکردم اگر سرو تهش رو میگرفتی به اون ختم میشد
شده بود همه ی فکر و ذکرم
آهنگ گوش میدادم
شعرهای عاشقانه میخوندم
خیابون ها رو قدم میزدم
هرکاری که میکردم جلو چشمام بود...
زندگیم غرق خاطرات خوشش بود
و اشک بود که پی این همه خاطره مدام سرازیر میشد...
اگه یه روز پروفایلش عوض میشد
اگه بیوگرافی جدید میذاشت
دلم میلرزید
ولی همش یه جایی گوشه ذهنم
یه جایی ته قلبم
به خودم امید میدادم و میگفتم
اگه امروز این بیوگرافی رو گذاشته
واسه من گذاشته
نمیخواد بهم بگه که یه زمانی پررو نشم...اخه من هر کاری میکردم بخاطر اون بود
اگه پروفایل عوض میکردم
اگه بیوگرافی عوض میکردم
اگه خوب بودم
اگه حالم بد بود
همه و همه ش بخاطر اون بود...
شنیدی ک میگن خدا از رگ گردن به آدم نزدیکتره؟؟؟
اون یا خدا بود یا
جدای از کفرش از خدا بالاتر بود
چون از رگ گردن هم بهم نزدیکتر بود
امروز
اتفاقی ، بعد از چند روز پروفایلش رو چک کردم
رفتم دیدم نوشته من چنان غرق شدم در تو که پیدا شدنم ممکن نیست
هم ذوق کردم هم ترس داشتم
آخه همیشه به خودم امید میدادم که هنوز هم دوسم داره و به من فکر میکنه
اون لحظه از ترس ،لرزیدم
گفتم
نکنه تو زندگیش یکیو داشته باشه که بیشتر از من دوسش داشته باشه
نکنه یکی رگ خواب دلش رو پیدا کرده باشه
نکنه دلش رفته باشه و ...
بهش پیام دادم
خوشبحالی اونی که غرق شدی تو وجودش
نوشت چی میگی
نوشتم، بیوگرافیت
نوشت آهان خودم خواستم
گفتم ،چیو خودت خواستی ؟؟؟
گفت: اینکه کسی رو دوست داشته باشم
از یکی خوشم میاد
خبر کوتاه بود ولی مشخص
خبر کوتاه بود ولی ترسناک
خبر کوتاه بود ولی دردناکانگاری اون لحظه ایی که داشتم میخوندم نوشته از یکی خوشم میاد
حرف ب حرفش مثل یه خنجر میرفت توی قلبم
خونی توی رگهام در جریان نبود
آروم آروم یخ زدم
آخه
همیشه امید داشتم یه روزی برمیگرده
ولی اون لحظه
تمام امیدم ناامید شد
صدای شکستن قلبم رو شنیدم
و مرگ خودم رو به چشمم دیدم...
و اینچنین است که میمیرد انسانی...
#مهدی_کرکی
7 286
من از تمام مردهای شهر سر بودم
ثروت ندارم شاید اما مردتر بودم
هی با خودم گفتم او هم دوستم دارد
با اینکه از زبان بازی دنیا با خبر بودم
از چشم من زیباترین دختر در این شهری
از چشم تو ناکافیم تنها ضرر بودم
در فکر تو آنقدر طی کردم خیابان را
که اشنا با افسران راهور بودم
ماشین نبود اما کنارت راه می رفتم
شرمنده بودم خسته بودی بد سفر بودم
غر میزدی من در جوابت چشم میگفتم
با اینکه تک تک پاسخت را هم زبر بودم
قبل از تو هی می گفتم حس عاشقی چرت است
بعد از تو من عاشق ترین نوع بشر بودم
بیچاره من شمعی که بی پروانه می سوزد
مثل درختم که پی عشق تبر بودم
از نیچه ها وشاملو چیزی نمی خواندم
اما خودم در عاشقی صاحب نظر بودم
شاعر نبودم شعر می گفتم بخوانی تو
شاعر شدم اما نخواندی بی هنر بودم
در کوچه هرجا شعری می دیدی به دیواری
اسمت کنارش بود من صاحب اثر بودم
با ذوق شعرم را برایت می فرستادم
با شعر من دل بردی از او وای خر بودم
#ناشناس
7 286
بهخاطرِ خودت میگویم
که سردت نشود
که دلت نلرزد
که ترس برت ندارد
که دستت خالی نماند
بهخاطر خودت میگویم دوستم داشته باش!
که در سالن انتظار، بلیت سینما را صدبار نخوانی که سرت را گرم کرده باشی
که در اتوبوس راحت بخوابی و نترسی ایستگاه را جا بمانی
که اس ام اس سادهی "رسیدم، بخواب" دلت را خوش کند
که در مهمانی کسی ناگهان پشت گردنت را ببوسد
که بتوانی راحت شعر سیدعلی صالحی را کنار دفترت بنویسی
که ترست بریزد و تو هم شعر بنویسی
که ترست بریزد و در کوچه برقصی
که عصر جمعه دستت برود به من زنگ بزنی
بهخاطرِ خودت میگویم دوستم داشته باش
که ادبیات بیاستفاده نماند
و شعرهای عاشقانه به کاری بیاید
بهخاطرِ خودت میگویم دوستم داشته باش
بی دوستداشتنِ تو که نمیشود
دوستم داشته باش لطفاً
دوستم داشته باش تا از این سطورِ سطحی گذر کنیم
و به ادبیات برسیم
وگرنه من که سرم شلوغ است و
کاری به این کارها ندارم!....
#پوریا_عالمی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 286
پیشتر چشم خوش و روی پری ها داشتی
بیشتر از این که گفتم دلبری ها داشتی
گونه هایی خوش تراش و خط و خالی با نمک
دل نمی بردی که تو، غارتگری ها داشتی
غنچه ی لبها به غم، هاشور مژگان ها ظریف
وسمه ی ابرو به جا ، نقش پری ها داشتی
پلک های نیمه بازت سایه ریز سرمه بود
برمدار ناز چشمت مشتری ها داشتی
مثل مژگان سر نمی پیچیدی اما گاه گاه
با عزب های مُهَذّب خودسری ها داشتی
کنج هشتی می نشستی مثل پنجه ی آفتاب
رو به حوض فرش کاشی ششدری ها داشتی
قد وبالای خوشت بی چارقد زیبا نبود
گل درشت از باغ و بوته روسری ها داشتی
باغ لیمو باغ گردو باغ گل باغ انار
غنچه ها دوشیزه یعنی دختری ها داشتی
زیر چترآلبالو پر شکوفه کوچه ها
گوشواره،سینه ریز، انگشتری ها داشتی
چینه ها کوتاه بود و شیطنت می کرد باد
زیر چادر ریز گل دامن- زری ها داشتی
شرم بید و چشمک بادام و رسم خنچه بر
جینگ و جینگ ساز میاد و ....مادری ها داشتی
شب نشینی های چله نقل و منقل روبه راه
اندکی دلگرمی از دور و بری ها داشتی
صبح مکتب خانه ها با درس قران تازه بود
شب ولی شاهچراغ و منبری ها داشتی
دستکار شاعرانت پیشکار وحی بود
با زبان فارسی پیغمبری ها داشتی
آه ای شیرازخاتون، نازخاتون، گل پری
حیف شد آن روزها نام آوری ها داشتی
ای دریغ آن روزگاری را که برکل جهان
برتری ها برتری ها برتری ها داشتی!
#غلامرضا_کافی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 286
تو که نیستی...
تو که نیستی، گرههای هندزفریم وا نمیشه
تو که نیستی سر چسب نواری پیدا نمیشه
بیتو نسخهی ضعیف منو میبینن همه
دست من حریف شیشهی مربا نمیشه
تو که نیستی اول صبح عینَکم گم میشه
تو که نیستی شوخیام سو تفاهم میشه
من یه جوری از نبودن تو غمگینم که
خود غم باهام رقابت کنه دوم میشه
من یه بچه ام که تو یارکشی تنها مونده
دانش آموزی که مَشقاش تو خونه جا مونده
منم اون که قبل یه قرار کاری مهم
یهو میبینه اتو پیرهنشو سوزونده
تو که نیستی همه دنیا روی اعصاب منه
انگاری نور بالای ماشینِ پشتی روشنه
انگاری یه مژه افتاده باشه تو چِشمام
انگاری کفش جدیدم داره پامو میزنه
انگاری که سرد و گرم میشه همش آب حموم
انگار استخون ماهی گیر کرده تو گلوم
ِنگار انگشت کوچیکم خورده به پایه ی مبل
انگاری یه بخش پاهامو نپوشونده پتوم
من یه بچه ام که تو یارکشی تنها مونده
دانش آموزی که مَشقاش تو خونه جا مونده
منم اون که قبل یه قرار کاری مهم
یهو میبینه اتو پیرهنشو سوزونده
#محمد_کلار
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 286
🤍
مامانبزرگ، مادربزرگ خودم نبود؛ مادرِ زنعمویم بود، ولی من نوهتر از نوههای خودش مامانبزرگ صدایش میکردم.
.
وقتی میگفتیم مامانبزرگ برامون دعا کن، سرش را میگرفت بالا و اول به خدا توضیح میداد که ما کی هستیم و چه دردی داریم و چرا باید دعایش قبول شود. مقدمه میچید، خدا را توجیه میکرد و روشنش میکرد که: خدایا، این دختر هنوز جوونه، آرزو داره، زحمت کشیده، کمکش کن، نذار ناامید بشه.
انگار که خدا نداند که ما جوانیم، زحمت کشیدهایم، آرزو داریم...
.
تماممدت بازی ایران استرالیا، دورتر از ما رو به تلویزیون نشست، تسبیح انداخت و اختصاصیِ خود خدا بازی را آنالیز کرد، به خدا توضیح داد که این جوانها زحمت کشیدهاند، یادآوری کرد که قبلا کدام تیم ها را با چه مرارتی بردهایم و برای خدا شکافت که ۲-۲ ما را میبرد جام جهانی و ما فقط دو گل ناقابل نیاز داریم.
.
این روزها فکر میکنم باید برای خدا توضیح بدهیم که "خدایا دیگه بسه!"، حس میکنم باید از مامانبزرگ بخواهیم که خدا را قانع کند صبر ما هم حدی دارد، خدا را توجیه کند که دارد زیادهروی میکند و یک جایی این بازی را تمام کند و کاست را برگرداند و طرف "ایرانی شاد" را بگذارد.
.
آنوقتها به مامان بزرگ می گفتیم یک جور بخواهد که خدا نتواند نه بگوید.
و مامان بزرگ رگ خواب خدا را بلد بود، چموخم اخلاق خدا دستش بود و رویش زمین نمیافتاد.
حس میکنم باید مامان بزرگها جمع شوند و یاد خدا بیندازند که خدا بودن که فقط جبار و قهار بودن نیست، یک کم رحیم و رحمان باش، ببینیم بلدی.
#سودابه_فرضی_پور🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401
7 286
.
تراپیستی داشتم که وسط جلسه، وقتی داشتم اشک می ریختم و یکی از آن فجایع دردناک زندگی ام را شرح می دادم ،خمیازه کشید و گفت: « توی این هوا، آش خیلی میچسبه » . ایستاده بود کنارِ پنجره ی اتاق کوچکش و عجیب بود که هوای ابری آن بیرون برایش جذاب تر از زخم های شخصی من بود .آن لحظه می دانستم که دیگر این اتاق و این تراپیست خوش اشتها را نخواهم دید.
که ناگهان رو به من پرسید:
فرض کن طنابی توی دستت است که سر دیگرش را یک اژدها گرفته و بین تان یک دره است. اژدها مدام طناب را می کشد و تو به لبه ی پرتگاه نزدیک می شوی ،چه کار میکنی ؟ مث آدم های احمق جواب دادم تا جایی که زورم می رسد، تلاش می کنم و طناب را می کشم .گفت :ولی او یک اژدهاست و زورش از تو خیلی بیشتر است، چیزی نمانده تا سقوط کنی. مستأصل نگاهش کردم. گفت چرا طناب را رها نمی کنی ؟ آن لحظه ناگهان روزنه ای به رویم باز شد ، لابد دری به آگاهی .قاعده ها عوض شدند و اژدها خوار و خفیف شد.آن موقع طناب های زیادی توی دستم بود، هم زمان داشتم با چند اژدها طناب کشی میکردم .
جنگیدن بیهوده ،مقاومت باطل همین است .پافشاری بر اتفاقی که نمی افتد، اصرار بر امرِ غیر ممکن، وقتی میتوانی طناب را زمین بگذاری .زور تو همیشه کفایت نمی کند، رها کردن ضعف نیست، پذیرش این نکته است که تو جنگجوی هر مبارزه ای نیستی و نجات یافتن گاهی در نجنگیدن است.
#نعیمه_بخشی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️
https://t.me/morfin401
7 286
Repost from دلخط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
خدایا…
دنبالِ چی بودی؟!
که اینهمه دل را
در مسیرِ هم قرار دادی،
و بعد
هر کدام را
به سمتی فرستادی.
دنبالِ چی بودی
وقتی آدمها را
آنقدر شبیهِ معجزه آفریدی،
و بعد
آنها را
در امتحانِ نبودنِ هم گذاشتی؟
خدایا…
دنبالِ چی بودی
وقتی عشق را
در قلبِ آدمها کاشتی،
اما زمان را
همیشه
زودتر از آرزوها فرستادی؟
چرا بعضی دستها
درست لحظهای
که به هم عادت میکنند،
از هم جدا میشوند؟
چرا بعضی لبخندها
اینقدر کوتاهاند
و بعضی دلتنگیها
اینقدر بلند؟
خدایا…
دنبالِ چی بودی
وقتی مادر را
اینقدر مهربان آفریدی،
اما عمرِ بعضی آغوشها را
اینقدر کوتاه نوشتی؟
چرا بعضی آدمها
تمامِ زندگیِ یک نفر میشوند،
و بعد
تنها به یک خاطره
تبدیل میشوند؟
خدایا…
دنبالِ چی بودی
وقتی امید را
در دلِ آدم گذاشتی،
اما رسیدن را
همیشه
سختتر از خواستن کردی؟
گاهی فکر میکنم
شاید تو
بیش از آنکه ما را
برای ماندن آفریده باشی،
برای دوست داشتن آفریدهای.
شاید قرار نبود
همه چیز را داشته باشیم،
قرار بود
قدرِ بودنها را بدانیم.
شاید قرار نبود
همهی راهها
به رسیدن ختم شوند،
بعضی راهها
فقط آمدهاند
تا ما را
بزرگتر کنند.
خدایا…
اگر این دنیا
قرار است
مدرسهی صبر باشد،
قبول…
اما گاهی
شاگردها هم
خسته میشوند.
گاهی دلها
کم میآورند.
گاهی آدم
فقط میخواهد
برای چند دقیقه
دلیلِ تمامِ این دردها را بداند.
و باز
در آخرِ تمامِ سؤالها،
در آخرِ تمامِ بغضها،
در آخرِ تمامِ چراها…
فقط یک جمله
در دل میماند:
خدایا…
هر چه بود،
هر چه خواستی،
فقط مراقبِ دلِ آدمها باش…
دلها
خیلی زودتر از آنچه فکر میکنی
میشکنند…
✍️. #مـاکان
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
7 286
Repost from N/a
و من چه شاعرانه
دوستت می دارم🩵
🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝
ٰ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://t.me/morfinmuzic1200
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
7 286
Repost from N/a
بفرست براش❣️❤️
عصرتون دلچسب✨🤩
🤝🤝🤝🤝🤝🤝🤝
ٰ 🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://t.me/morfinmuzic1200
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
7 286
Repost from دلخط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
پر از حرفیم،
ولی بزنیم که چی؟
وقتی گوشها
مدتهاست
شنیدن را فراموش کردهاند.
وقتی هر کسی
فقط منتظر است
نوبتِ حرف زدنِ خودش برسد،
نه فهمیدنِ دیگری.
پر از حرفیم…
از دلتنگیها،
از بغضها،
از خستگیهایی
که سالهاست
پشتِ لبخند پنهان شدهاند.
اما بگوییم که چی؟
مگر چند نفر
معنای سکوتِ آدمها را میفهمند؟
مگر چند نفر
پشتِ یک «خوبم»
ویرانهای را میبینند
که فرو ریخته است؟
گاهی آدم
آنقدر حرف دارد
که دیگر
هیچ کلمهای پیدا نمیکند.
آنقدر درد دارد
که دردش
از زبان بزرگتر میشود.
پر از حرفیم،
اما یاد گرفتهایم
بعضی چیزها را
با خودمان به گور ببریم.
نه از روی غرور،
از روی تجربه.
چون بعضی آدمها
دردت را نمیفهمند،
فقط داستانش را
برای دیگران تعریف میکنند.
و بعضیها
زخمت را نمیبندند،
فقط عمقش را اندازه میگیرند.
برای همین
گاهی سکوت
نجیبتر از حرف زدن است.
گاهی سکوت
فریادیست
که خسته شده
از شنیده نشدن.
پر از حرفیم،
ولی بزنیم که چی؟
وقتی دنیا
بیشتر از آنکه گوش باشد،
زبان شده است.
پس میگذاریم
بعضی حرفها
در دلمان پیر شوند.
میگذاریم
بعضی بغضها
بیصدا آب شوند.
و فقط
گاهی شبها،
وقتی همه خوابند،
به خودمان اعتراف میکنیم:
ما
پر از حرف بودیم…
فقط
مخاطبِ درستی نداشتیم.
✍️. #مـاکان
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
7 286
Repost from دلخط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
زمان
روی مدارِ ایستادن نیست…
اما من
درست در همان ثانیهای که خندیدی
برای همیشه ایستادم.
دنیا میچرخد،
بی اعتنا به مردی
که تمام هستیاش را
در عمق چشم های یک زن
جا گذاشته است.
روزها
مثل ورقهای یک تقویمِ کهنه
از عمرم کنده میشوند،
و من
فقط به تو نگاه میکنم.
هیچ کس
به ویران شدنِ یک مرد
شک نمیکند،
چرا که ما
پشتِ دیواری از سکوت و غرور
آرام آرام
فرو میریزیم.
عشق
با منطق کاری ندارد،
این من هستم
که در مسیر دوست داشتنت
بیدفاعترین آدمِ زمین شدهام.
هر روز
یک تکه از من میرود،
و جایِ خالیاش را
دلتنگیِ تو پر میکند،
بیآنکه کسی بفهمد
چقدر درونم جای تو خالی است.
ساعت
نه میدود،
نه میایستد،
فقط
بی وقفه دورِ خیالِ تو میگردد…
و همین
شیرین ترین و ترسناک ترین حقیقت است.
عشق
دشمن نیست
اما رفیقِ روزهای دوری هم نیست.
با یک نگاه
میآید
با یک عطر
گره میخورد،
و با بیرحمی تمام
روح آدم را تسخیر میکند.
من
در دلِ دوست داشتن تو
گم میشوم،
در حالی که
دیگران فکر میکنند
مثل یک کوه روی پاهایم ایستاده ام و زندگی میکنم.
گاهی
آنقدر درگیرِ صدای تو میشوم
که جهان
بیصدا از کنارم عبور میکند.
گاهی
آنقدر به دستهایت فکر میکنم
که حالِ خودم
فراموشم میشود.
و زمان…
بیآنکه مکث کند
همهچیز را با خودش میبرد،
جز یادِ تو را.
نه اجازه میگیرم،
نه پنهان میکنم،
نه انکار میکنم.
فقط
عاشقت میمانم…
و من
در میان این گذشتنِ روزگار
گاهی یادم میرود
که قبل از تو
اصلا چطور نفس میکشیدم،
چطور میخندیدم.
ساعت
روی مدارِ ایستادن نیست،
اما دلِ یک مرد
گاهی دلش میخواهد
جهان را از حرکت نگه دارد،
تا فقط
یک لحظه بیشتر تماشایت کند.
یک نگاه،
یک لبخند،
یک آغوش که بوی امنیت بدهد…
اما زمان
برای هیچ عاشقی
مکث نمیکند.
و این
تمام قصهی دلدادگیِ من است:
من میخواهم تو در آغوشم بمانی
و زمان
میخواهد بگذرد.
و در این میان…
جانِ من
آرام آرام
در فدای تو شدن
آب میشود.....
✍️. #مـاکان
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
7 286
Repost from دلخط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
زمان
روی مدارِ ایستادن نیست…
اما من
درست در همان ثانیهای که خندیدی
برای همیشه ایستادم.
دنیا میچرخد،
بی اعتنا به مردی
که تمام هستیاش را
در عمق چشم های یک زن
جا گذاشته است.
روزها
مثل ورقهای یک تقویمِ کهنه
از عمرم کنده میشوند،
و من
فقط به تو نگاه میکنم.
هیچ کس
به ویران شدنِ یک مرد
شک نمیکند،
چرا که ما
پشتِ دیواری از سکوت و غرور
آرام آرام
فرو میریزیم.
عشق
با منطق کاری ندارد،
این من هستم
که در مسیر دوست داشتنت
بیدفاعترین آدمِ زمین شدهام.
هر روز
یک تکه از من میرود،
و جایِ خالیاش را
دلتنگیِ تو پر میکند،
بیآنکه کسی بفهمد
چقدر درونم جای تو خالی است.
ساعت
نه میدود،
نه میایستد،
فقط
بی وقفه دورِ خیالِ تو میگردد…
و همین
شیرین ترین و ترسناک ترین حقیقت است.
عشق
دشمن نیست
اما رفیقِ روزهای دوری هم نیست.
با یک نگاه
میآید
با یک عطر
گره میخورد،
و با بیرحمی تمام
روح آدم را تسخیر میکند.
من
در دلِ دوست داشتن تو
گم میشوم،
در حالی که
دیگران فکر میکنند
مثل یک کوه روی پاهایم ایستاده ام و زندگی میکنم.
گاهی
آنقدر درگیرِ صدای تو میشوم
که جهان
بیصدا از کنارم عبور میکند.
گاهی
آنقدر به دستهایت فکر میکنم
که حالِ خودم
فراموشم میشود.
و زمان…
بیآنکه مکث کند
همهچیز را با خودش میبرد،
جز یادِ تو را.
نه اجازه میگیرم،
نه پنهان میکنم،
نه انکار میکنم.
فقط
عاشقت میمانم…
و من
در میان این گذشتنِ روزگار
گاهی یادم میرود
که قبل از تو
اصلا چطور نفس میکشیدم،
چطور میخندیدم.
ساعت
روی مدارِ ایستادن نیست،
اما دلِ یک مرد
گاهی دلش میخواهد
جهان را از حرکت نگه دارد،
تا فقط
یک لحظه بیشتر تماشایت کند.
یک نگاه،
یک لبخند،
یک آغوش که بوی امنیت بدهد…
اما زمان
برای هیچ عاشقی
مکث نمیکند.
و این
تمام قصهی دلدادگیِ من است:
من میخواهم تو در آغوشم بمانی
و زمان
میخواهد بگذرد.
و در این میان…
جانِ من
آرام آرام
در فدای تو شدن
آب میشود.....
✍️. #مـاکان
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄
7 286
آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد🖤🖤🖤شب اول ماه محرم تسلیت باد التماس دعا🖤 Link🔰✅📥
https://t.me/addlist/xZFRfoGABqEwOGZkلیست 🅰 ادمین تبادلات ناب #ناب
@Asalliiiiiim
@rogi_57با ما همراه باشید در دکمه های زیر🔰✅📥👇
7 286
Repost from ⚡️✨تبادلی لیستی فولدری ✨ناب✨⚡️
آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا که حسین بیش از آن می ارزد🖤🖤🖤شب اول ماه محرم تسلیت باد التماس دعا🖤 Link🔰✅📥
https://t.me/addlist/xZFRfoGABqEwOGZkلیست 🅰 ادمین تبادلات ناب #ناب
@Asalliiiiiim
@rogi_57با ما همراه باشید در دکمه های زیر🔰✅📥👇
