es
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Ir al canal en Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Mostrar más
7 296
Suscriptores
+1724 horas
+567 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
♠️ دکلمه ♠️ کاش من همه‌ی چیز‌هایی بودم که بهت نزدیکن؛ کاش من موزیکِ مورد علاقه‌ت بودم، کاش پنجره‌ی اتاقت بودم، کاش اون لباست بودم که بیشتر از بقیه لباسات دوستش داری، کاش دستات بودم، کاش قلبت بودم، کاش ماهِ تو آسمون بودم که همیشه نگاهش می‌کنی، کاش بادی بودم که میره لایِ موهات، کاش لبخندت بودم، کاش سایه‌ی درختی بودم که تو حیاط خونتونه، کاش نزدیک‌ترین رفیقت بودم، کاش ساعتِ تو اتاقت بودم، کاش گوشی‌ت بودم، کاش آسمونِ پر ستاره‌ی شبات بودم، کاش کسی بودم که دوستش داری، کاش محله‌‌ای بودم که خونتون اونجاست، کاش پرنده بودم، کاش یکی از اعضای خانواده‌ت بودم که همیشه دارنت، کاش مورد اعتماد‌ترین آدمِ زندگیت بودم، کاش چشمات بودم، کاش رنگِ مورد علاقه‌ت بودم، کاش دفتر یادداشتت بودم، کاش با ارزش‌ترین‌ شیء بودم تو کِشویِ میزت، کاش قابِ اون عکست بودم که رو دیوارِ اتاقته، کاش من جزوی از تو و برای تو بودم؛ کاش نزدیکت بودم. اینکه این همه از تو دور باشم و باهات غریبه، خیلی اذیتم می‌کنه. تو خودت نمیدونی داشتنت چقدر خوبه؛ من‌ میدونم. کاش من همه‌ی چیز‌هایی بودم که تو دوستشون داری، کاش همه‌ی آدمایی بودم که تو رو می‌بینن، باهات حرف میزنن، بغلت میکنن و هر چقدر که بخوان می‌تونن کنارت باشن؛ کاش انقدر ازت دور و محروم نبودم، کاش من کنارت بودم. #ناشناس 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

زیر بارون با چشم‌های پف کرده‌ی بعد از گریه به تصویر کمرنگی از خودم توی آینه که مدام محو و محو تر میشه نگاه می‌کنم.... موهای نم زده‌ی مشکی،پلک های خیس ... چشم‌های ترسیده و نگاهی که غمگین تر از همیشه است ... من خودم وگم کردم،به چشم‌هام نگاه می‌کنم، به قطره های آب که به صورتم میخوره... انگار به خواب عمیقی فرو رفتم ، انگار واقعیت نیست، انگار دورم ، هیچ چیز هیچوقت وجود نداشته... تو چی عزیزم؟! تو وجود داری؟! دوست داشتنت انقدر برام قشنگ و محبوبه که باورم نمیشه واقعی باشی انگار سقوط کردم وسط رویای عاشقانم.... کاش اما توحداقل لا ب لای این همه خیال مبهم گم نشی ، کاش محو نشی عین این خاطره‌ها.... کاش بمونی، موندگار باشی ، عین زخم‌هام.... من بی تو و با یاد و خاطره تو در یک جدایی مطلق از خودم زندگی می‌کنم.... اونطور که اگه روحم درد بگیره دیگه با جسمم احساسش نمی‌کنم.... در مرحله‌ای از زیستن رقت بار هستم که بین سرخ و سیاه جا به جا میشم... افکارم گاهی به گدازه‌های آتش شبیه و گاهی به ظلمات و تاریکی شب... جنس اندوهم جنس اندوهی نیست که اگه کسی واز دست بدی دچارش بشی، از اون مدلا هم نیست که ناشی از غم‌های فصلی و موقتی بی‌ارزش باشه... جنس اندوهم مشابه خاکه.... عنصری که گهگدار‌ با یک باد جا به جا میشه، اما بالاخره یه جا ساکن میشه و یه ردی به جا میزاره... خاکی که خیلی وقته نشسته رو در و دیوار قلبم ... ولی دور نمیشم از داستان عشق تو ... و اما عزیزجان من ، داستانمون تو یه جمله‌ی کوتاه توصیف می‌شد... پامون به هم زنجیر بود، اما خوشبختیمون از هم جدا... چیزی که میونِ من و تو نیست، غریبیِ، صدبار تو رو دیدم غم کهنه ی من ! به گَمونم...
مَصی✍
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

چيزے كه آدم رو پير میكنه، گذر زمان نيست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بريزه توے خودش؟ كلمه روے كلمه بچينه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پايين كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، يه جايے بالاخره كم مياره. يه جايے میبينے خسته‌اے از اين خودت و خودت بودن، از اين بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازے كه فقط پيداش كنی... در حد دو كلمه! در حد يه سلام و خداحافظے ساده، در حد اينكه فقط به خودت قوت قلب بدے كه آروم باش، يكے هست. اينكه مثل اسپند روے آتيشے، اينكه آدم به آدم خيابونا رو می‌گردے تا پيداش كنے،  يعنے حرف دارے، حرف! توے زندگے هر آدمے، بايد كسے باشه تا حرفايے كه دلت نمی‌خواد ديگران بدونن رو بهش بگی... كسے كه خيلے مهم نباشه كيه و كجاس، فقط و فقط بودنش مهم باشه! بايد كسے باشه كه بهش بگے: «يه لحظه صبر كن، منو ببين! هيچے نگو، هيچی... فقط به من گوش كن! باهات حرف دارم، حرف...» حرف نزدن، آدم رو پير میكنه...
#پویا_جمشیدی
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

سلام ای عشق دیروزی، منم آن رفته از یادی… که روزی چشمهایم را، به دنیایی نمیدادی سلام ای رفته از دستی، که میدانم نمی آیی وَ میدانم برای من، امیدی رفته بر بادی به خاطر داریَم آیا؟ ،به خاطر دارمت،آری! سلام ای باورِ پاکی، که از چشمم نیفتادی تو در من زنده ای،…هستی!، گمانم دوستت دارم که با هر واژه ی شعرم، عجینی، مثل همزادی سکوتم را نکن باور، خودت هم خوب میدانی که در اشعارِ من چیزی، شبیهِ داد و فریادی فلانی وصفِ این حسرت، مگر در شعر میگنجد؟! تصور کن درِ حجله، بمیرد تازه دامادی اسیرِ عشقِ من بودی، زمانی…لحظه ای، روزی رهایت کردم و گفتم: پرستویم تو آزادی نوشتی :بی تو میمیرم، خرابت میشوم عمری خلافِ آنچه میگفتی، ببین حالا چه آبادی!! نه پیغامی، نه پسغامی، چه راحت بردی از یادَم! نه حتی نامه ای…شعری، برایِ من فرستادی حقیقت زهر تلخی شد، که آگاهانه نوشیدم از این هم تلخ تر باشی، همان شیرینِ فرهادی
#محمدرضا_نظری
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

صبح يعنى تو بخندى و از آن لبخندت پسته از حســرتِ لبخندِ تو رُسوا بشود صبح يعنى كه توچشمت بجهان بازشود ناگهـــان تابـشِ خورشيــد هويــدا بشود
صبح‌_زیبـاتـــون_دل_انگیـــز
‎ ‎ ‎ ‌ ‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‌‌‌   🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎪 دکلمـــــه 🎪 چرا همه ی آدما دلتنگن؟ چرا همه یه گمشده دارن؟ چرا همه یه جا از زندگیشون توقف کردن؟ چرا همه باشنیدن یه اهنگ؛یه صدا؛یه عکس؛یه عطر؛ بغض میکنند؟!..... دلیلش چیه؟ انگار همه خسته ایم دنبال یه پناهگاه میگردیم . خستگی در کنیم توی آدما دنبال دنبال یه آدم دیگه میگردیم برای همینه به مقصد نمیرسیم! برای همینه گمشده خودمون پیدا نمیکنیم برای فرار از یه آدم دیگه میریم سمت نفر بعدی فکر میکنیم کارمون درسته ولی مسیر اشتباس هر آدمی که میاد تو زندگیمون باخودش درد و غم جدید میاره تو میمونی و سنگینی بار غمهات.... فکر میکنیم نفر بعدی بهتر از همه آدماست و کنارت میمونه اما اونم میره دنیا به این بزرگی کسی موندگار نیست بعد ما انتظار موندن داریم؟! این آدما میان که خاطره بسازن ؛میان که رد پا بذارن از خودشون ؛میان که به دلت چنگ بزنند ؛ روحتو زندانی کنند ؛ قلبت به درد بیارند ؛ و یه بار برای همیشه میرند!!!! ولی کاش یاد بگیریم یادگار نباشیم ؛موندگار باشیم ؛ موندن کنار کسی که دوسش داری نهایت خوشبختیه  موندن قشنگه ؛ بمونید بسازید تعمیر کنید کوتاه بیایید ؛ حسرت داشتن چیزی دوسش داریم ؛ آدمو به جنون میرسونه تو میمونی و یه جایی که کاری ازدستت برنمیاد و زنجیر شدی تو دنیایی که خودت برای خودت ساختی.. میدونی چرا؟! چون هر آدمیو وارد حریم شخصیت کردی ؛ هر آدمیو اجازه دادی به قلبت لطمه بزنه؛ روحتو درگیر کنه ؛ تو خودت خواستی یکی بیاد گند بزنه به حال خوبت...!!! کاش با یه نفر همه چیز بارها امتحان کنیم با یه نفر شروع کنیم و هیچ وقت تموم نکنیم کاش وسط دلخوشیای یه نفر ولش نکنیم ... تا جایی که قلبت  میتپه  کنارش باش  عشق که لب و دهن نیست عشق که شایعه نیست عشق که هوا نیست... عشقتون؛ قلبتون؛ زندگیتون. به راحتی زیر قیمت نفروشید چیز ارزون همه میبرند زودم تموم میشه گرون باشید تخفیف به کسی ندید هر چیزی که برق زد طلا نیست.... #سپیده_زاهدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

شعـــــر بعد تو آغوشِ تنها مانده و متروک من،، دور از هُرم تنت، احساس سرما می‌کند.. چشم‌های ابری‌ام تصویر تارِ عشق را،، در سکوتِ مبهمِ عکست تماشا می‌کند.. دستهای فاصله، چشم تو را از من گرفت.. شانه‌ی امنت نشد چون سرپناهی بر سرم.. آتشی در سینه‌ی من، جان گرفته بعد تو.. از لهیبش سخت می‌سوزد تمام باورم.. از پس هر حادثه امداد می‌آید ولی.. بعدِ آوار غمت، کو قلبِ نو بنیاد من..! اتفاقی تلخ آمد، تیشه زد بر ريشه‌ام.. من سکوتم، کو صدا و ناله‌ و فریاد من..؟ نیستی، بر سقف رویایم دوباره ابر غم.. تیره و آلوده و انبوه، جولان می‌دهد.. موجِ اندوهی که دور از ساحلم افتاده بود.. میرسد، بر چشم دریا حکم طوفان می‌دهد.. تو نباشی، آسمانم مملو از چترِ شب است.. در توانم نیست بغضِ ماه را پنهان کنم.. فصل هایم مانده در سوزِ زمستان، بازگرد،، تا بهارم را کنارت اندکی جبران کنم.. من فراموشت شدم، اما به رسم یادها.. در نگاهت با شقايق‌ها برابر کن مرا.. دوستت دارم، همان دردانه‌ای‌ درقلب من.. نبضِ تندم را ببین، دیوانه باور کن مرا.. #نگار_حسینی ‌‌ ‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‎‌‎‌‌ ‎🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌐 دکلمــــــه 🌐 «تو فرشته داری؟» صداش هنوز تو گوشم پخش می‌شه. تو تاکسی دیدمش. پنج، شش سالش بود. یه عروسک گرفته بود تو بغلش و داشت واسش لالایی می‌خوند.‌‌ مادرش داشت با تلفن حرف می‌زد و منم سرم تو گوشی بود. انقدر با عشق برای عروسکش لالایی می‌خوند که همه‌ی حواسم پرتش شد. بهش گفتم اسم عروسکت چیه؟ گفت عروسک نیست. اسمش فرشته‌ست. با هم دوستیم. عروسک هم زیاد دارم تو خونه‌مون... ولی از بازی کردن باهاشون زود خسته می‌شم. دوستم نیستن. توام عروسک داری؟ گفتم نه عزیزم... گفت فرشته چی؟ « تو فرشته داری؟» خندیدم و گفتم نه... آدم بزرگا که عروسک و فرشته ندارن. گفت عروسک رو نمی‌دونم ولی مامان جونم می‌گه همه‌ی آدما فرشته دارن فقط خیلی‌ها نمی‌دونن فرشته‌شون کجاست. باید بری همه‌ی مغازه‌ها رو‌ خوب بگردی تا فرشته‌ت رو پیدا کنی!! بدنم یخ زد... تو دلم هزار تا حس‌ مرده زنده شد. تو ذهنم هزار تا اسم چرخید.آدم‌هاى مثل عروسک زیاد داشتم تو‌ زندگیم، خیلی وقتا شاید خودم هم عروسک دیگران بودم. یعنی فقط بودم. برای سرگرمی... برای وقت گذرونی... برای بازی... برای همین دلم رو می‌زدن... دلشون رو می‌زدم... چون با یه سر چرخوندن هزار تا بهترش پیدا می‌شد!! ولی فرشته چی؟ چند تا فرشته داشتم تو زندگیم؟ چند تا رفیق داشتم؟! اصلا فرشته بودم برای کسی؟ رفیق بودم برای کسی؟ همون‌جا بود که تصمیم گرفتم دیگه تو زندگی عروسک بازی نکنم!! آدمای عروسکی رو از زندگیم حذف کنم. بگردم و فرشته پیدا کنم. رفیق... کسی که از بودنش خسته نشم، از بودنم خسته نشه. کسی که جایگزین نداشته باشه‌. وقتی چشمم رو به روی آدم‌هاى عروسکی بستم تازه فرشته‌ها رو دیدم. شبیه همه بودن و شبیه هیچ‌کس نبودن... نه بال داشتن و نه‌ لباس سفید... ولی دلشون، روحشون برق می‌زد از تمیزی‌... هیچ‌وقت از حرفاشون، خنده‌هاشون، دیدنشون خسته نمی‌شدم . آدم عروسکی نبودن که بعد از یه مدت دل رو بزنن. بین خودمون بمونه رفیق... وقتی فرشته بیاد تو  زندگیت تازه می‌فهمی زندگی یعنی چی... رفیق یعنی چی... اون‌وقت دیگه هیچ‌وقت هیچ عروسکی رو تو زندگیت راه نمیدی. حتی اگه دنیا عروسک پسند باشه تو یه نفر با فرشته‌ت می‌مونی. تو یه نفر فرشته‌ت رو ترک نمی‌کنی. #حسین_حائریان 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🍀 شعـــــر 🍀 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم سلام ای خنجر حرفای مردم سلام ای آشنا با رنگ خونم سلام ای دشمن زیبای جونم بازم نامه می دم با سطر قرمز آخه این بار شده من با تو هرگز نمی خوام حالتو حتی بدونم تعجب می کنی آره همونم همونی که زمونی قلبشو باخت همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت همونی که برات هر لحظه می مرد که ذکر نامتو بی جون نمی برد همونم که می گفتم نازنینم بمیرم اما اشکاتو نبینم همون که دست تو،‌ مهر لباش بود اگه زانو نمی زد غم باهاش بود حالا آروم نشستم روی زانوم ولی دیگه گذشت اون حرفا،‌ خانوم تعجب می کنی آره عجیبه می خوام دور شم ازت خیلی غریبه خیال کردی همیشه زیر پاتم؟ با این نامردیات بازم باهاتم؟ برات کافی نبود حتی جوونیم تموم شد آره گم شد مهربونیم دیگه هر چی کشیدم بسه دختر نمی بینیم همو این خوبه،‌ بهتر دیگه بسه برام هر چی کشیدم فریبی بود که من از تو ندیدم دروغی هست نگفته مونده باشه؟ کسی هست تو خیال تو نباشه؟ عجب حتی دریغ از یک محبت دریغ از یک سر سوزن صداقت دریغ از یک نگاه عاشقونه دریغ از یک سلام بی بهونه نه نفرینت چرا، این رسم ما نیست اگر چه این چیزا درد شما نیست گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟ چیه توهین به ذات محترم شد؟ دیگه کوتاه کنم با یک خداحافظ که عشق ما رسید به سد هرگز #مریم_حیدرزاده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💥 دکلمـــــه 💥 یه وقتایی نیمه شب که میشه بی اختیار بیدار میشم دست خودم نیست میشینم فکر می کنم دستم رو میگذارم روی قفسه سینه ی سنگین شده ام چند تا نفس عمیق بعدم بی اختیار چشمام تر میشه نمیشه گفت چرا اینجوری میشه اما خب دلیلش مشخص همه آدما دردهایی تو سینه دارن که نمی تونن درمونش کنن زورشون نمی رسه هیچکس هم کمکشون نمی کنه. بعد سبک زندگی شون یجوری میشه که تنهایی،باید از پس همه درداشون بر بیان بعد خو میکنن به تنهایی شون دیگه پذیرای هیچ محبتی نیستن دیگه قلبشون واسه هیچ آدم غریبه ای نمی لرزه هر کی میاد سمتشون یه گارد عجیب غریب می گیرین و به طرف می فهمونن که نزدیک من نشو من داغون تر از چیزی ام که تو بخوای بیای و داغون ترم کنی. چه رسمی شده این دنیا نمی دونم باقی آدمای دنیا هم مثه ما زندگی میکنن یا ما فقط اینجوری هستیم. کلی کتاب انگیزشی و کوفت و زهر مار می خونیم که حالمون خوب بشه کلی تراپی می کنیم با خیلی ها حرف می زنیم که خالی بشیم اما نمیشه اما تموم نمیشه درمون نمیشه فقط یه چیزی عین رسوب رخنه می کنه تو ذهن و قلبمون یه چیزی که با هیچ پاک کننده ای اثرش از بین نمی ره سبک زندگی ما تو این جغرافیای قشنگِ عجیب غریب،جوری شده که روز خوش تو زندگیمون شده کیمیا همه و همه درگیرن هر کسی به یه مدل نیمه های شب،میشیم یه حجم سنگین غمگین پر از بغض بعد می‌باریم رو بالش تنهاییمون بعد که خوب سیرابش کردیم می چرخونیمش تا روی خنک بالش بیاد بالا تا روحمون که شبیه جهنم شده،خنک بشه بلکه خوابمون ببره. من از بچگی از خیس شدن بدم می اومد اگه یکی آب می پاشید بهم،باید لباس عوض می کردم اما چند ساله دیگه نه بالش عوض می کنم نه پیراهن خیس شده از بارون شبونه ی چشمام رو. صبح که میشه اولین کاری که می کنم برانداز خودم تو آینه است یکی یکی چین چروک دور چشمام مرور می کنم و دنبال یه ردی یا اثری از یه خاطره و اتفاق،می گردم. کاش یه دارویی بود میشد بخوری و یادت بره موهای سر و صورت که دیگه هیچ آمارشون از دستت در میره که کدوم سفیدی مال کدوم گزش خاطره هاست. خلاصه کنم شب که شد تموم تمرکزت بزار رو این که ناخودآگاه نیمه شب از خواب نپری چون تو می مونی و سنگینی ابر رو سینه ات و بارون چشمات. کاش کاش کاش یه خورشید دیگه ای بود می اومد . این ابرا رو می زد کنار هوا آفتابی شه بهتر بشه گرم بشه تن و بدن خسته امون ازین خورشید خانم که دیگه آبی گرم نمیشه شاید بی مهری ما آدما به هم،باعث شده اون هم دیگه به ما نگاه نکنه خدایا خودت یه کاری بکن کاری از هیچکس بر نمیاد.... #سهراب 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎪 شعـــــر 🎪 او قول داده بود که لیلا نمی‌رود   مال من است، بی‌ من از این‌جا نمی‌رود او قول داده بود آدم و حوّاش می‌شویم   سوگند خورده بود که فرداش می‌شویم او قول داده بود که موسی رفیق ماست   عیسی شهود پاکیِ دامان ما دو تاست ایّوب را به خاطر ما آفریده است   کشتی نوح را طرف ما کشیده است ترسی نداشتیم که از بت‌پرست‌ها   مردی تبربه‌دست فرستاد پیش ما او قول داده بود فقط عاشق منی   علم منی، شعور منی، منطق منی آخر خداست هر چه بخواهد چه خوب، بد   بی‌اذن او که رود به دریا نمی‌رود اما عجیب، رود به دریا رسید و رفت    بر صورت زمخت زمین پا کشید و رفت فردا رسیده است، تو رفتی بدون من   حالا تویی که تشنه‌ترینی به خون من فردا رسید و آدم و حوّا تمام شد   «لیلا دوباره قسمت ابن‌السّلام شد» «لیلا دوباره قسمت ابن‌السّلام شد»   «دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد»  موسی عصاش را سر ماها شکست و رفت   با هر دو دست زد سر ما را شکست و رفت وقتی که دید کار من و تو نمی‌شود    از روی عرشه، نوح، خودش را به خواب زد ایّوب بر خلاف همیشه عجول شد    آتشی بر من زد و باران نزول شد قوم یهود بود و سراسر شلوغ بود   عیسی زبان گشود که مریم دروغ بود مرد تبربه‌دست مرا ترک می‌کند    تنها بت بزرگ، مرا درک می‌کند موسی عصای معجزه‌اش را غلاف کرد   دیشب خدا به ضعف خودش اعتراف کرد دیگر خودم به جای خدا خالق توام   از این به بعد مثل خدا عاشق توام اقرأ به نام هر چه نمی‌دانی از غزل   لیلای من نگو که پشیمانی از غزل اقرأ به نام لیلی و مجنون که قرن‌هاست   تمثیل‌های واقعی اشتیاق ماست لیلا؛ تو اولین زن مبعوث عالمی   چشم حسود کور، تو ناموس عالمی از ابرها بخواه که باران بیاورند   حالا بلند شو همه ایمان بیاورند از سرزمین ابرهه تا فیل می‌وزد   از روشنای چشم تو انجیل می‌وزد حالا حجاز دامنه‌ی روسری توست   این سرزمین کودکی و مادری توست با پیروان واقعیّت، خالصانه باش   تبلیغ عشق کن، غزلی عاشقانه باش بیت‌المقدّس تو همین چشم‌های توست   عشق، آفریدگار تو هست و خدای توست دور خودت بگرد و خودت را طواف کن    بر گرد آن لبان صورتی‌ات اعتکاف کن لبیک، لا شریک لبت جز من و خودت لبیک، لا شریک لبت جز من و خودت #حسین_پارسامنش 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🐻 دکلمـــــه 🐻 نمی‌خوام حالتونو باز خراب کنم ولی نمی‌دونم چمه نمی‌دونم چرا هرکاری میکنم باز یه چیزی رومخه یکی میگه برای تنهاییته یکی میگه بخاطر چند وقت بیکاریته یکی میگه افسرده شدی وو.. ولی هیشکی از دل کسی خبر نداره نمیدونند چه ها به سرش اومده و راحت قضاوت میکنند می‌دونم آدم نباید خودشو ببازه باید محکم باشه ولی یه تایمی هرکاری می‌کنی بلندشی نمیشه انگار یکی محکم گرفتت نمیزاره تکون بخوری اونم چیزی نیست جز علائم زخمهای دردناک قدیمی یوقتها اینقدر می‌نویسم که آروم بشم عین معتادی که مواد میزنه نعشه شه غماش یادش بره.... وقتی خسته میشم ازنوشتن   بیرونه پنجره اتاقمو نگاه میکنم . بچه ها تو کوچه دارن بازی میکنند دلم میخواد بزنم بیرون برم کنارشون بازی کنم یاد بچگیام افتادم که بزرگترین غمهامون شکسته شدن اسباب بازیامون بود کوچیک بودیم چقدر لحظه شماری میکردیم که زودتر بزرگ بشیم وقتی بزرگ شدیم دیدیم هیچ خبری نیست حسرت خوردیم که باز برگردیم به دوران کودکی که غمهامون خیلی کوچیک بود خدا چی میشه برمون گردونی به زمانیکه تا ۱۰ بیشتر بلد نبودیم بشماریم #مجیدتقوی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌕 شعــــــر 🌕 من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان که دل اهل نظر برد که سریست خدایی پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان این توانم که بیایم به محلت به گدایی عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی خلق گویند برو دل به هوای دگری ده نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی 🖌#سعدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

صبح است یاس را باید کاشت توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست و سپس گلدان را روی یک میز گذاشت پرده ها را باید پس زد و به خورشید فضا داد که آرام بتابد بر آن … آن زمان خواهی دید با شمیم گل یاس، تو چه احساس قشنگی داری و درخشان شدن برگ گیاه، چه تماشا دارد! در دلت بوته ای از یاس بکار … یاسی از عاطفه، امید، محبت، ادراک و بدان بی تردید زندگی با تو سر مهر و وفا خواهد داشت …
سلام صبحتون به عشق
🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

من اگر خدا بودم... من اگر خدا بودم برای پدرم جوانی میخریدم برای موهای سپیدش  فکری میکردم برای چروک دستانش اکسیر میساختم برای قد خمیده اش شبانه روز ب فرشتگان میگفتم دعا کنید من اگر خدا بودم برای مادرم اسایش میخریدم برای شب بیداری هایش برای نگرانی هایش برای دلواپسی هایش برای مادر بودنش همه را ب صف میکشیدم من اگر خدا بودم هر روز بندگانم را سرشماری میکردم مبادا گوشه شهر عاشقی بی معشوقش بماند من اگر خدا بودم نمیگذاشتم کسی گشنه باشد نمیگذاشتم کسی با فکر و خیال بخوابد  نمیگذاشتم  شبهای کسی تنهایی سر بشود اگر خدا بودم نمیگذاشتم هوای دونفره لذتش را به رخ تنهایی یک ادم بکشد من اگر خدا بودم نمیگذاشتم پدر و مادری شرمنده بچه هایش بشود من اگر خدا بودم هیچ کس را بدون سر پناه  نمیگذاشتم  من اگر خدا بودم.  .... خلاصه اگر خدابودم دنیارو جوری دیگر می افریدم  دنیایی خالی از قضاوت؛ خالی از خیانت ؛خالی از دورنگی؛ دلتنگی؛ سنگ دلی می افریدم اگه دنیا مال من بود مهر ادمی که قرار نیس به معشوقش برسد  نمیگذاشتم  به دلش بیفتد ؛ من اگه خدا بودم برای دلهای بیقرار. قرار میساختم  اگر خدا بود حرف دل تمام عاشقانی که نیمه های شب زجه میزنن به گوش معشوقشان میرساندم خدا بودن برای بندگانی مثل ما خیلی سخت است. خدایا  دمت گرم این همه خدایی میکنی و مابندگی بلد نیستیم اینهمه هوایمان را داری ما از تو غافلیم درست است ما بنده ایم نادان. تو برایمان خدایی کن.....  مارا به حال خودمان رها نکن درست است تو به ما نیاز نداری ولی ما سراپا محتاج تو و نگاه توییم خدای خوبی ها   برایمان جوری رقم بزن که در دلمان بگوییم عجب خدایی داریم ...... چیدمان تو قشنگ است بچین برایمان.... #سپیده_زاهدی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

✅ شعـــــر ✅ در نیــمه شبــی به خـــواب  مـن آمــد یار بـی کـرشمــه وُ  ادا  وُ  بـــی قیــدِ قــــرار گفتــم چـه عجـب تـو یـادی از ما کـــردی افتــــاده  بـه یـادت که بیــــایی دیـــــدار گُـم کرده رهـی بوده ای در نیمـه ی شب؟ یا  یــاد کُنــی  یادگـــرت  را  ایـــن بـــــار دیرینـــه زمانیــست کــه مـن منتـظـــــرم یــک بـار بگـــیری خبـــر از  ایـــن دل زار دانــی کــه  سکــوتت  شـــده  آزار دلـــــم گــو چــه لـــذّتی  داده به  تـو ایــــن  آزار یک لحظــه نگـاهـی به زمیـن کرد و گفت من آمــــده ام  تـا کـه کُـنم ایــن اقـــــرار تو در پــیِ مـن بوده ای  و من  پــیِ غیــر تا عــاقبت ایــن  هجــر  شـده حاصل کار کم ناله کـن ای عاشـق سـرگشته که چون . من رفتــه ام  از کُلبــه خــرابات و  دیـــار این عشــق قُمـاریست و بازیچه دل است تو باخته ای  آن   دلِ خــود  پای   قُمــار گفتــم که ز من گُذشتـه این قِصــه ولـــی خواهـــم  نکـنی قصــه ی  مـا را انکــــــار تو آهـــوی ایــن قِصِــه شـــدی  امــــا من صــد تیـر جفــا خوردم از آهـــوی شکــار برخاستــم از خـواب  چو مستــانه ولـــی نه روی شبــی بـود و نه  رُخســـار نگـــار دیـدم سحــر است و دگــر از  او  هرگـــز آثـــار  بجـــا نمــانـده  در کلبــــه ی  تــــار فرخُنـــده شبــی بـود و  چنین دیــــداری افســـوس ندارد که  چنین شب تکـــــرار چـون دیــدن آن شمایلش دشــوار  است گفتـــم که بِمـــاند به  قیـــامت  دیـــــدار ای خـالــق هستـــی به رحیـمت سـوگنـــد پیمـــان جــــدایـی ز میـــان ها   بـــــردار #یوسف_رحمانی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♣️ دکلمه ♣️ به مادرم بدهکارم. به مادرم، که ریشم سفید شده و هنوز رقصیدنش را ندیده‌ام. به مادرم، که یادم نمی‌آید بلند خندیده‌باشد. به مادرم، جادوگر بی‌رقیب آشپزخانه. به مادرم، به دستهای معجزه‌گرش در نوازشهای دردهای کودکیم و دردهای حالا. به مادرم، و پیام‌های عاشقانه‌ی پر از غلط املایی روز و شبش که این‌روزها کمک می‌کند زنده بمانم. مامان، واتساپ معبد من است وقتی برایم صبح‌بخیر می‌فرستی، با آن گلهای زشت. به مادرم بدهکارم. به گریه‌های بعد نمازش، برای بچه‌ی بیمارش. به مادرم بدهکارم، به چشم‌های نگرانش وقت پرسیدن کار پیدا نشد؟ به لب‌های خشک ماه رمضانش وقتی قبل افطار دعا می‌خواند: خدایا، بچه‌هایم، بچه‌هایم، بچه‌هایم. خدایت از من هم به تو بدهکارتر است مامان. به مادرم بدهکارم. مادرم را کم خندانده‌ام و بسیار مسبب گریه‌اش بوده‌ام. مادرم را کم در آغوش گرفته‌ام و بسیار مسبب تنهاترشدنش بوده‌ام. مادرم را کم پرستیده‌ام، خیلی کم. و هرچه سنم بیشتر می‌شود، برایم راحت‌تر می‌شود درک کنم پدرم چرا آن‌طوری عجیب و بزرگ زنش را دوست می‌داشت. این زن دوست‌داشتنی نیست، خود مفهوم دوست‌داشتن است. پیامبری است که زمستان‌ها با کمردرد و زانودرد به حیاط می‌رود و گلدانهایش را نایلون‌پیچ می‌کند تا از سرما آسیب نبینند. و گربه‌های خیابان را گرسنه نمی‌گذارد. و اگر بفهمد کسی که تمام‌ عمر به او بدی کرده مبتلای رنجی شده‌است، غصه می‌خورد. من به تو بدهکارم مادر، هرگز آن‌قدر نویسنده‌ی خوبی نخواهم‌شد که بتوانم طرز نگاه تو را به نوه‌هایت بنویسم. غریب دلتنگ که تماشای پیرشدنت پیرم کرده، با تمام قلبم دوستت دارم. و این تنها کاری است که از تو درست یاد گرفته‌ام... #حمیدسلیمی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🔮 شعــــــر 🔮 تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ای این روش تازه را، تازه بنا کرده‌ای ؟ راه نجات مرا ،از همه سو بسته‌ای قطع امید مرا، از همه جا کرده‌ای دوش ز دست رقیب، ساغر می خورده‌ای من به خطا رفته‌ام ؟ یا تو خطا کرده‌ای ؟ قامت یکتای من ،گشته دوتا چون هلال   تا تو قرین قمر، زلف دوتا کرده‌ای گر نه تو را دشمنی است، با دل مجروح من خال سیه را چرا ، غالیه سا کرده‌ای ؟ حلقه‌ی آزادگان، تن به بلا داده‌اند تا شکن طره را، دام بلا کرده‌ای کار فروبسته‌ام، هیچ گشایش ندید   تا گره زلف را ، کارگشا کرده‌ای من ز لبت صد هزار ، بوسه طلب داشتم هر چه به من داده‌ای ، وام ادا کرده‌ای من به جگر تشنگی، ثانی اسکندرم تا لب جان بخش را ،آب بقا کرده‌ای خضر مبارک قدم، سبزه‌ی خط تو بود کز اثر مقدمش، میل وفا کرده‌ای با خبر از حال ما، هیچ نخواهی شدن تا نکند با تو عشق ، آن چه به ما کرده‌ای شاید اگر خوانمت، فتنه‌ی دور زمان بس که ز قد رسا ،فتنه بپا کرده‌ای ای بت آهو نگاه ، از تو فروغی رمید نام خطش را دگر ، مشک خطا کرده ای #فروغی_بسطامی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

⭐️ #دکلمه ⭐️ خیلی سال پیش از یکی پرسیدم بزرگ‌ترین اشتباهی که تو زندگی انجام دادی چیه؟ فکر کرد. خیلی فکر کرد و گفت مفت از دست دادم. گفتم چی رو از دست دادی؟ گفت چیزی که فکر می‌کردم همیشه دارم. می‌دونی آدم وقتی چیزی رو داره حواسش پرت نداشته‌هاش میشه. میگه این که هست. بذار برم سراغ باقی چیزا... حواسش نیست چیزی که داره شاید باارزش‌تر از تمام چیزایی باشه که دنبالشونه. یه نگاه بهش کردم و گفتم نمی‌شد دوباره به دستش آورد؟ یه لبخند تلخ زد و گفت نه... برای من نمی‌شد. شاید خیلی چیزا رو بشه بعد از دست دادن دوباره داشت ولی دل آدمیزاد رو نمیشه. اینکه خیلی ساده دل کسی رو به دست آوردیم دلیل بر بی‌ارزش‌بودنش نیست. بعضی‌چیزا رو وقتی نداشته باشی تازه ارزش‌شون مشخص میشه! پس بذار خیلی راحت بهت بگم... بعضی وقتا همین که چیزی رو از دست ندی کافیه. ✍🏻 #حسین_حائریان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

♠️ شعــــر ♠️ ‍ الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی؟ چه می جویی، در این کاشانهٔ عورم؟ چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن نمی دانی! چه می دانی، که آخر چیست منظورم تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم کجا می خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم چه شب ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم چه ساعت ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا، چه آفت ها که من دیدم سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادم در شب ظلمت، به قعر خاک، پوسیدم ز بس که با لب محنت، زمین فقر بوسیدم کنون کز خاک غم پر گشته این صد پاره دامانم چه می پرسی که چون مردم؟ چه سان پاشیده شد جانم؟ چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم؟ ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم که خون دیده، آبم کرد و خاک مرده ها، نانم همان دهری که بایستی به سندان کوفت دندانم به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم: انسانم ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی شکست و خرد شد، افسانه شد، روز به صد پستی کنون... ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا به شب های سکوت کاروان تیره بختی ها سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی #کارو 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401