es
Feedback
بَرگه‌ِهآیي‌اَز‌زِندِگي‌مَن🌿

بَرگه‌ِهآیي‌اَز‌زِندِگي‌مَن🌿

Ir al canal en Telegram

اینجا همه چی متعلق به منه و خوشحال میشم کپی نکنید:)🍃 شایدم روزی تبدیل به دیلی پزشکی شد🤷🏻‍♀️🥼🩺 ♡⁦✿♡⁦✿♡⁦✿♡⁦✿⁦ اینجا شناسمه👇🏻 @Permorbot اینم ناشناسمه👇🏻 http://t.me/HidenChat_Bot?start=1277983397 حالا هر کجا که راحتید میتونید باهام در ارتباط باشید👀

Mostrar más
163
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-730 días
Archivo de publicaciones
خودمو میکشممممممممم

تازه امروز دارم میسابمش🥰

یادتونه بعد کنکور گفتم میخوام اتاقو تمیز کنم؟

امروز ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ فل جدیدی از زندگی من شروع شد. شاید این فصل هم شبیه به فصل‌های گذشته باشه اما این بار خودم میدونم که خیلی فرق داره خیلی زیاد. قرار بود سال گذشته همه توانم رو بزارم و امسال دیگه وارد دانشگاه بشم؛ و خب شدنی هم بود ولی اون چیزی که من میخواستم نمیشد... با اینکه گفته شده که حالم خوب نبوده و تلاشم رو کردم ولی هیچکس اندازه خودم نمیدونه که چه دردهایی کشیدم و خواهم کشید. من به همش فکر کردم و تصمیم گرفتم که بازم ادامه بدم. صحبت‌هایی که با خانواده شد دردناک بود ولی اون هدف خیلی قشنگه و ارزش داره. خانواده‌ام و هر کسی که دوستم داشت گفتن خودتو اذیت نکن و هر چی شد برو. منم زیاد فکر کردم و با خودم گفتم که خسته شدم، ولش کن، همین امسال هر چی شد میرم. امسال خیلی بهش نزدیک تر شدم ولی بازم اونی نبود که باید باشه .دلم آروم نگرفت، ذهنم مشغول بود و با فکر کردن به همه چی تصمیم گرفتم که بازم ادامه بدم. من هر چقدر فکر کردم دیدم تو زندگیم به جز این خواسته هدف دیگه‌ای ندارم. من با فکر کردن به پزشکی حالم خوبه، با تلاش کردن که بهش برسم...
اگه تصمیمت رو گرفتی و مصممی به حرف هیچکس گوش نده و برای زندگی خودت بجنگ!
آغاز کنکور ۱۴۰۶:

فکر کنم وقت دوباره درس خوندنه:)

مرسی که توم دیگه باورم نداری:)

من واقعا از اینکه برای همه چی تنهایی جنگیدم خستم.

ببخشید این روزا من حتی حوصله خودمم ندارم.

ببخشید ولی از همه متنفرم همههههههههه

هیچ جوان ایرانیی را نمیبینم که عذاب نکشد...

بچه‌ها عموم اصلا از پنگول خوشش نمیومد و پنگول هم از اون😂 ولی یکی دو روز قبل از رفتنش با هم خوب شده بودن🫠 بعد من فکر میکردم شاید یه وقت ما نباشیم و پنگول برگرده بهش پناه ندن🥲 ولی در اصل عموم پیداش کرده بود🥹 و شب اول خونشون نگه داشتن کلی بهش رسیدن که فرداش پنگول دست زنعموم رو گاز گرفت ترسیدن آوردنش خونه😂(طفلی دستش بدجور شده و باد کرده) ولی باز زنعموم اومده بود خونه و بهش غذا اینا داده بود تا ما برگردیم🫠 تا آخر عمررررررر این محبتشون رو فراموش نمیکنم:)

مرسیییییی عزیزم🥹🩷

دقیقا تو روزهایی که بیشتر از همیشه به پنگول نیاز داشتم رفت... و من بار دیگه با خدا قهر کردم دیگه کمتر باهاش حرف میزدم و شکرش
+1
دقیقا تو روزهایی که بیشتر از همیشه به پنگول نیاز داشتم رفت... و من بار دیگه با خدا قهر کردم دیگه کمتر باهاش حرف میزدم و شکرش میکردم:) ولی دقیقا همون روز که داشتیم میرفتیم روستا گفتم: «اگه پنگول برگرده چی؟» که مامانم گفت: «دیگه برنمیگرده میخواست برگرده تا الان برگشته بود.» ولی من یه بار دیگه رو به آسمون کردم و گفتم: تویی که همه جا کنارم بودی، همیشه از همه چی به تو پناه آوردم، منم دیگه امیدم داره از بین میره بیا یه بار دیگه بهم لطف کن نزار با هم قهر بمونیم. و خب دو شب بعدش پنگول خودش برگشت.
خدا جونم مرسی که همیشه هوامو داری:)

و فکر کنم از این به بعد گردن منه😔

بعد از مدت هاااااا ظرف شستم 🦦