فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر
Ir al canal en Telegram
He/They (Yes I'm non-binary) Obsessed with cinema, super long nails, soft metal music, piercings, languages and queerness. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general. To contact me: @SashaKazemi @SashaNBBot
Mostrar másIrán195 733La categoría no está especificada
74
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
رشد یعنی بتونی بگی «اشتباه کردم» بدون اینکه احساس بیارزشی بکنی.
وضع الان مملکت مثل بدنیه که داره از خودش علائم یه بیماری رو نشون میده. همه فقط میخوان این علائم از بین برن ولی هیچکس نمیخواد از بیخ و بن، خود مریضی رو خوب کنه. مثل اینه که از سرطان رو به موت باشی ولی حاضر نباشی شیمیدرمانی انجام بدی و فقط بخوای روی دردش با مسکن سرپوش بذاری. هیچکس نمیخواد باور کنه مشکل فقط رژیم نیست.
برخی از قدیمیترین و بنیانیترین فرهنگهامون چیزی به جز آفت نیستن. ذهنیت و عدالت جمعیمون مختل شده. بوی تعفن عقایدمون هر موجود زندهای رو فراری میده و تک تک کارهامون آغشته به عفونته.
ملت شریفی نیستیم. باور بفرمایید که نیستیم.
مشکلِ داشتن افرادی که از سن پایین میشناسنت، مثل خانواده و دوستای قدیمی، اینه که اونا خیلی وقت پیش یه تصویری از تو توی ذهنشون ساختن که الان دیگه وجود نداره. تو بزرگتر میشی و تغییر میکنی یا تصمیم میگیری بالاخره یه وجه دیگه از خودت رو به دنیا نشون بدی؛ ولی تقریباً همیشه، توی دنیای اونا همون بچهای میمونی که سالها پیش میشناختن. توی دنیای اونا، تو یه شخص کاملاً متفاوت هستی که خیلی وقته دیگه نیست و زندگی کردن با این ذهنیت، بار سنگینی میشه روی شونههای تو.
Repost from Lilith And Their Cats
از دلایل اینکه فکر میکنم ایران در زمان زندگی ما درست نمیشه هم همینه، چون حتی اگر بگیم فردا سیستم جدید بیاد روی کار، بازم اون سیستم جدید، از همین مردمی قراره باشه که کوییرفوب و نژادپرست و زنستیز هستن و عملا همون ایدئولوژیهای ج.ا رو دارن که یجور دیگه بستهبندی شده. مشکل اصلی هم اینه که مردم فکر میکنن که این ایدئولوژیها درستن و تنها مشکل سیستم الان اینه که قیمت دلار بالاست و یوتیوب و تلگرام فیلترن.
خبر اجساد دستوپابستهی کف سد را هنوز هم هضم نکردهام. تمام روز تصاویر بدنهای بیجان زیر آب دنبالم میکرد. مرتب فکر میکردم آنها که بودند و چه زندگیهای داشتند. پدر کَسی بودند. خواهر کَسی. فرزند کَسی. رفیق کَسی.
نمیدانم شدت غمم را چطور توصیف کنم. غم فلجکنندهای است. نباید باشد. باید غمی خشمآلود باشد. باید غمی پرصدا باشد. باید داد بزند و کاسهی صبر ملت را لبریز کند. باید غمی گوشخراش باشد. ولی نیست.
حتی خشکسالی هم به ۷۴ راه جنایتهایشان را جار میزند. نمیدانم به چه دلیل دیگری نیاز داریم. باید چه بلای دیگری سرمان بیاورند تا صدایمان دربیاید؟
Repost from الکترون آزاد
«خبر خوش برای کشاورزان و دامداران...» تمرکز ریشسفیدها رو به تلویزیون تیز شد؛ در انتظار خبری خوش که نوید اتفاقی خوب را میدهد. اتفاقی خوب در مملکتِ عادت تدریجی به فلاکت. مملکت نماز باران و مملکت جسدِ دست و پا بستهٔ کف سد.
کلاس امروز عالی بود. از خنده پاره شدم. (من در حال تلاش برای اینکه تیچر سختگیر و سنگینرنگینی باشم)
یه مشکلی که دارم اینه که سر کلاسام زیادی حرف میزنم. به عنوان تیچر آدم باید اجازه بده دانشآموزا بیشتر تعامل کنن و اینا ولی متاسفانه من خیلی آدم وراجی هستم. زبونم اصن خارج از کنترلم کار میکنه.
Repost from Ending
از ادمهایی که خیلی جدی سر اینکه رشتهی کی سختتره دعوا میکنن بدم میاد. ولم کن دیوانه. زندگی با شماها از همشون سختتره.
بچههای کلاس زبان امروزم گفتن از کلاسم لذت میبرنن و بهشون خوش میگذره. انشالله که نشونه خوبیه.
امروز خسته بودم نرفتم شنا. الان هیچ انرژی ندارم و از دست خودمم عصبانیم.
Repost from N/a
پسر این مقنعه واقعا dehumanising ترین بلاییه که ادما سر خودشون اوردن
Repost from درویدوس
تو آخرین امید تاریکترین روز من هستی. ریسمان مطمئن من وقتی چاه مصیبت نعره میکشه. ردّ گامهای تو رو از جوانههایی میشناسم که پشت سرت روییدن، به امید نگاه کوچکی به هیبت لطیف تو. زمزمهی آواز تو در تاروپود جان من نشسته، جاری مثل اولین نسیم بهار.
