es
Feedback
از احوالات یک نقاش

از احوالات یک نقاش

Ir al canal en Telegram

Nobody is coming to save you. get up. be your own fucking hero.⭐️ @bluebrushhbot

Mostrar más
219
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
+730 días
Archivo de publicaciones
AnimatedSticker.tgs0.26 KB

Repost from N/a
این پیام رو فوروارد کنید باهم شیپ‌تون کنم.

Repost from سبزآبی؛
من هنر را چیزی آرام و مرتب نمیبینم؛ بیشتر شبیه نیرویی میبینم که اگر راه خروج پیدا نکند، خودِ آدم را از درون به هم می‌ریزد. ذهن چیزی را مدام می‌سازد و انگشت‌ها ناچارند به دنبالش بدوند؛ تا آن آشوب درون، تبدیل به صدا و اثر شود. یعنی شاید فاصله‌ی میان جنون و آفرینش آن‌قدرها هم زیاد نباشد؛ گاهی هنرمند فقط کسی‌ست که یاد گرفته آشفتگیِ ذهنش را به جای ویران کردن خودش، روی ساز، کاغذ یا بوم خرج کند.

ری اکتاتونو بوس بوسی

این پیام رو فور کنین بیام تو چنلتون بگردم و پست خوشگلتون رو فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.🤏🏼
از بین شما پونزده تا چنل هنری موردعلاقه‌م رو انتخاب می‌کنم و توی یک پارت جدا می‌ذارم بیشتر بمونن ویو بخورن.✨
چامه‌های ناگهان.

زدم و خداروشکر پشیمون نشدم😂

01 Faded.mp38.31 MB

سایه ای که رو زمین افتاده شبیه چهره نیمرخه
سایه ای که رو زمین افتاده شبیه چهره نیمرخه

هیچوقت نمیتونم قبل از بیرون رفتن تایم طولانی صرف آرایش کنم و اغلب اوقات با یه ریمل یا حتی رژ کارو جمع میکنم یا بدون آرایش میرم. میکاپ آنچنانی تا حالا نکردم ولی همون یه کوچولو آرایشی که هر از گاهی میکنم احساس سنگینی بهم میده و وقتی پاکش میکنم احساس تمیزی و سبکی میکنم.

انقدر گرسنمه که فکر نمی‌کردم یه بشقاب ماکارونی انقدر خوشحالم کنه.

Repost from سبزآبی؛
[نامه ای اول] [دایمند] تو بسیار آسیب پذیر شده‌ای. به انتظار دریافت پیامی از دیگران نشسته‌ای و بی هیچ دلیلی مضطربی. از همین حالا میتوانم تندتر شدن تپش قلبت به هنگام باز کردن پاکت این نامه‌ را حس کنم. میتوانم لرزش دستانت و یخ کردن تنت و لکنت زبانت که گاه و بی‌گاه تناوب دارد را است حس کنم. تو از ترک شدن می‌ترسی، از از دست دادن واهمه داری، حتی نمی‌خواهی دیگر چیز جدیدی را به دست بیاوری، تنها میخواهی هاله‌ی داشته‌های گذشته‌ات را حفظ کنی! اینگونه که می‌گویی "همین را از من نگیرید و من دیگر هیچ نمی‌خواهم." استرس و لرزش تنت ناشی از این است که دیگران دیگر تو را نخواهند و برای دیدنت سرشان را برنگردانند. دو دستت را به دور گذشته حلقه کرده‌ای! اما دایمند، انسان به ماشین رونده‌ی زمان گره خورده است؛ اگر رها نکنی، متلاشی میشوی! دایمند عزیز، باور کن همین حالا که سردرد دارد تمام سرم را می‌خورد برایت مینویسم؛ برای خودت دردسر نخر! تنت را بر ریل قطار متلاشی نکن. رها کن، همه را رها کن و برو. بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست، از دست برود. از نبات🍬 به دایمند: https://t.me/bluebrushh

این ماه که قراره حقوقمو دیر واریز کنن هم باید شهریه دانشگاه بدم هم کلاس کامپیوتر هم طراحی پس کلاس طراحی این ماه کنسل:(

حواسم هست ری‌اکت ندادیدااا😔