مَن
Ir al canal en Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
Mostrar más185
Suscriptores
Sin datos24 horas
-57 días
-2230 días
Archivo de publicaciones
185
قانون اول
*حق ندارین به خانواده هم توهین کنین.
حتی تو بدترین دعواها،این کار ممنوعه.
قانون دوم
*هرکسی برای آشتی پیشقدم بشه اون یکی باید براش کادو بخره.
این خیلی خفنه=))
قانون آخر
*باید به هم فرصت بدیم هرکس دیدگاهش رو نسبت به موضوع دعوا حداقل تو ۵ دقیقه مطرح کنه.
بعد طرف مقابل ۵ دقیقه فرصت برای جواب دادن داره.
185
البته من که میدونم هیچ وقت تو اون شرایط هیچکدوم از این قانون هارو یادمون نمیاد.
همونجوری چص میکنیم که قبلا میکردیم.
ولی هم باحاله هم دونستن اینا شاید یه جا به کارمون اومد.
185
البته من که میدونم هیچ وقت تو اون شرایط هیچکدوم از این قانون هارو یادمون نمیاد.
همونجوری چص میکنیم که قبلا میکردیم
ولی هم باحاله هم دونستن اینا شاید یه جا به کارمون اومد.
185
البته من که میدونم هیچ وقت تو اون شرایط هیچکدوم از این قانون هارو یادمون نمیاد.
همونجوری چص میکنیم که قبلا میکردیم.
ولی هم باحاله هم دونستن اینا شاید یه جا به کارمون اومد.
185
چند روز پیش یکی از شماها یه توییت برام فرستاده بود که خیلی باحال بود.
یه بخشی از کتاب تئوری انتخاب بود که در مورد "قهر کردن اصولیه"
یه سری قانون،برای قهر کردن.
#محتویاتذهنآزیتا
پ.ن:هشتگ برای دسترسی به مطالب.
185
مادر گربه پنجه هاشو روی گوشای بچه گربه گذاشته بود و بی اعتنا به گربه ی نوجوون خام نگاه میکرد.
185
همه چی خوب بود تا اینکه گربه ی پنجه سفید نوجوون از راه رسید.
بهش برخورده بود که گربه های دیگه وارد قلمروش شدن.خونش به جوش اومده بود و میخواست چاقو کشی راه بندازه که شکمش اجازه نداد و مشغول خوردن نون و ماستی شد که سهمش نبود.
185
تو اتاقم نشسته بودم داشتم با الفبام ور میرفتم که جیغ و هوار یه بچه گربه بلند شد.
رفتم بیرون دیدم یه بچه گربه گوگولی که کنار چشمشم زخمی بود هی داد و فریاد، پیش پیش کردم اومد پیشم ولی دور واستاد جویای مشکل شدم ولی همچنان بی اعتنا بود نسبت بهم.
براش نون و ماست سرو کردم،ازش خوشش اومد.(شاید به خاطر این بود که هنوز دندونی برای جویدن غذا نداشت)
مجددا رفتم براش نون و ماست بیارم برگشتنی دیدم که مامانش با پوست مرغ سر رسید.
بچه گربه مشغول خوردن پوست مرغ شد و مادر گربه م شروع کرد به خوردن نون و ماستی که داخل ظرف باقی مونده بود.
185
همه چی خوب بود تا اینکه گربه ی پنجه سفید نوجوون از راه رسید.
بهش برخورده بود که گربه های دیگه وارد قلمروش شدن.خونش به جوش اومده بود و میخواست چاقو کشی راه بندازه که شکمش اجازه نداد و مشغول خوردن نون و ماستی شد که سهمش نبود.
185
Repost from "پیله"
چنل بهار عکسای مطالعه زیبایی میزاره
https://t.me/Coraline_Diary
این چنل خوب درس میخونه
https://t.me/everything_is_coming_up_roses
چنل سوگل نشون میده جنگجو و با ارادس
https://t.me/sogolzrr
این چنل صحبت هاش زیباست
https://t.me/pixie_001
ایشون استمرار خوبی داره
https://t.me/zahrw_study
ماجراهای سرپرست گیاهان بی سرپرستمون باحاله
https://t.me/Khanoome_Alef_Dal
ایشون هم خیلی خوب درس میخونه
https://t.me/octoberschildd
ایشون متنای جالبی داره
https://t.me/somethings_with_me
