Dear diary
Ir al canal en Telegram
من مائده ام و اینجا از روزهای ۲۵ سالگی مینویسم 🫧
Mostrar másIrán235 134La categoría no está especificada
118
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+530 días
Cargando datos
Canales Similares
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
octubre '26oct '26
octubre '26
+7
en 0 canales
septiembre '26
+9
en 2 canales
Get PRO
agosto '26
+20
en 2 canales
Get PRO
julio '26
+30
en 4 canales
Get PRO
junio '26
+1
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+1
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+2
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+11
en 2 canales
Get PRO
noviembre '25
+16
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+72
en 3 canales
| Fecha | Crecimiento de Suscriptores | Menciones | Canales | |
| 17 octubre | 0 | |||
| 16 octubre | +1 | |||
| 15 octubre | 0 | |||
| 14 octubre | +2 | |||
| 13 octubre | +1 | |||
| 12 octubre | 0 | |||
| 11 octubre | 0 | |||
| 10 octubre | 0 | |||
| 09 octubre | 0 | |||
| 08 octubre | 0 | |||
| 07 octubre | 0 | |||
| 06 octubre | 0 | |||
| 05 octubre | 0 | |||
| 04 octubre | 0 | |||
| 03 octubre | +2 | |||
| 02 octubre | 0 | |||
| 01 octubre | +1 |
Publicaciones del Canal
امشب عمهم برای صدمین بار به گربهها اشاره کرد و پرسید فردا برات خواستگار بیاد چی؟
یهو یاد نوید افتادم و گفتم عمه دوستپسر من ۱۵تا گربه داره.
امیدوارم نوید و پارتنرش ببخشن.
| 2 | Sin texto... | 54 |
| 3 | ما رفتیم اونور پنجره نشستیم و شروع کردیم به صحبت کردن راجب هرموضوعی
مائده راجب رابطه های قبلیم ازم میپرسید و من بهش میگفتم که دلم نمیخواد با کسی برم تو رابطه و میخوام روتین 🤡 داشته باشم
میگفت همه رابطه ها که قرار نیست بد پیش برن، یسری ها با قصد جدی شروع میشن و خیلی خوب ادامه پیدا میکنن
من همچنان میگفتم که نه ، و پای حرفم بودم
اون شب هوا واقعا سرد بود و مائده فقط یه تاپ تنش بود ،من پیرهنمو دراوردم و دادم بهش تا بپوشه(ددی حمایتگر)
یجا که چند ثانیه ای هردوتامون ساکت بودیم مائده یهو اومد جلو تا ببوستم | 1 |
| 4 | این کاپلو یادتونه؟
چند روز پیش تو چنل تلگرامشون جوین شدم ولی وقت نکرده بودم بخونمش. الان رفتم سراغ چنلشون و داستان آشناییشونو پیدا کردم. یاد رمانایی که تو نوجوونی میخوندم افتادم 🥹😭 | 1 |
| 5 | دستش چند دقیقه همینطوری رو هوا مونده بود 🥹 | 59 |
| 6 | سوپرایز شدم 😍😭 | 1 |
| 7 | دخترا برای میکرو جایی رو میشناسید که کارش خوب باشه؟
من سه سال پیش رفتم سالن مریم قلندری و راضی هم بودم، میخوام ببینم میتونم همون کیفیت رو با قیمت کمتر پیدا کنم یا نه. | 58 |
| 8 | Sin texto... | 59 |
| 9 | بوت | 60 |
| 10 | مهمونی | 55 |
| 11 | تولد | 57 |
| 12 | مهمونی تولد | 59 |
| 13 | بجز پیشی هیچ طرح یا کلمهای نیست که انقدر برام معنادار باشه که بخوام تتوش کنم
ولی اگه اون طرح یا کلمه رو پیدا کنم، احتمالا تو یکی از این سه نقطه بزنم: | 59 |
| 14 | ولی درکل تتوهای ریز پایین ترقوه، پشت گوش و رو مچ دست دوست دارم. | 53 |
| 15 | تو پینترست اینو پیدا کردم | 53 |
| 16 | دلم میخواد اولین تتوم این عکس پیشی باشه | 54 |
| 17 | دیدم براشون نوشته بودن تتو، پس تتو =))) | 53 |
| 18 | دیشب هم سرم درد میکرد هم نگران پارلا بودم
الان چون یکم غذا خورد و فعلا بالا نیورده، اومدم بازی | 55 |
| 19 | سایه عین مکانیکا میره زیر مبل و شروع میکنه به جر دادنش. هرچقدر مامانم دوخت و پارچه جدید زد، باز پاره کرد. آخرش مبلا رو بردیم کارگاه. زیرش گونی زدن و گفتن اینو دیگه نمیتونن پاره کنن اما همونطور که میبینید سایه تواناتر از این حرفاست. 😌 | 57 |
| 20 | در جواب کامنتهاتون: از دیروز غذا نمیخوره. شب قبل هم بالا آورد، یه چیز پلاستیکی خورده بوده. فکر کنم گلوشو زخم کرده که الان نمیتونه چیزی بخوره. | 56 |
