es
Feedback
N_saqeb

N_saqeb

Ir al canal en Telegram
999
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días

Carga de datos en curso...

Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
abril '24
abril '240
en 0 canales
marzo '24
+583
en 0 canales
Get PRO
febrero '24
+3 407
en 0 canales
Get PRO
enero '24
+1 968
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
11 abril0
10 abril0
09 abril0
08 abril0
07 abril0
06 abril0
05 abril0
04 abril0
03 abril0
02 abril0
01 abril0
Publicaciones del Canal
2
پاییز-بود-نمونه.pdf
566
3
پاییز-بود-نمونه.pdf
1
4
#عیارسنج_پاییزبود...💛 #نرگس_ثاقب
1
5
#NewSong Khorshido Maah 🌚🌝 «🕊 ~  @Hamim »
580
6
Sin texto...
17
7
Sin texto...
1
8
Hamkhaab.mp3
2 824
9
Payane Harfat.mp3
2 824
10
Dasthaye Aloodenima Masihaorginal Quality [Mp3glu.com].mp3
2
11
♥️ #رمان‌جدید #نرگس‌ثاقب
3 319
12
🎧 آهنگیفای: جستجوی موزیک
3 922
13
#نرگس‌ثاقب با من برای قصه‌ی جدید گوش بدید❤️‍🩹
3 015
14
#نرگس‌ثاقب #قصه‌ی_جدید #به_زودی https://t.me/N_saqeb
3 042
15
#نرگس‌ثاقب #به‌زودی #قصه‌ی‌جدید https://t.me/N_saqeb
2 907
16
پاییزبود...🍁💛 نفسش را از عطر او پر کرد و پرسید: _ عید شد؟ امیرعلی محو صورت رنگ پریده‌ای که همچنان زیبا بود، سر تکان داد. _ فکر کنم موقع تحویل سال خواب بودی! لبخندی زد و افزود: _ اگه اروند بود می‌گفت خوش به حالت که قراره کل سال و خواب باشی. _ کجا خوابیده بودم؟! اینو بگو! امیرعلی با محبت نگاهش کرد. دستانش بند دستان او بود؛ وگرنه دوست داشت صورتش را میان دستانش بگیرد و بگوید: «خوش به حال دل حسرت کشیده‌ام!» اما تنها در سکوت نگاهش کرد. عاقبت به سبک خودش به در شیطنت زد و به یاد آن سال که همراه خاتون و مادرش به رفت حج و بعد از آن پناه با حاجی‌هایی که دم به دقیقه به نافش می‌بست، ذله‌اش کرده و به خنده‌اش می‌انداخت؛ گفت: _ تو بغل حاجی‌ت! لبخند پناه عمیق شد. رخ در رخش ایستاد، خیره در نگاهی که مهر و نگرانی‌اش معجون جذابی ازش ساخته بود؛ دستانش را فشرد. روی پنجه‌ی پا بلند شد و زمزمه کرد: _ حاج علی... منو ببوس! دل امیرعلی نزده در هوای عشق او می‌رقصید؛ وای به حال الان و دلبری‌های بی‌حد و مرزش! تمام تنش در آتش خواستن او می‌سوخت. اما... بوسه‌ای که روی پیشانی‌اش نشاند دل پناه را بی‌چاره‌ترین کرد. دلش فراتر از این‌ها را می‌خواست؛ اما... زیادی به جانش چسبید. #پاییزبود... #نرگس‌ثاقب https://t.me/N_saqeb
2 409
17
#برنده‌مسابقه‌عکاسی
#برنده‌مسابقه‌عکاسی
2 390
18
#پاییزبود #رفاقت
#پاییزبود #رفاقت
777
19
#نرگس‌ثاقب #برای‌قصه‌ی‌جدید
756
20
#پاییزبود #نرگس‌ثاقب
#پاییزبود #نرگس‌ثاقب
768