208
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
208
Repost from 𓆤 اینجارو ایگنور نکن
هرکی فردا امتحان داره و هیچی نخونده و
حاضره بمیره ولی نره سر امتحان فور کنه ؛
208
Repost from ‹ 𝖶𝗁ᥱ𝗋𝖾 𝖨 𝗅ᦅ𝗏𝖾
⸒, 𝖲𝖼𝖾𝗇𝖺𝗋𝗂𝗈
𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾 : 𝖧𝗒𝗎𝗇Ho
𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖲𝗆𝗎𝗍 - 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾
𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋 : 𝖶𝗂𝗅𝗅 ⸒,
بعد تمام کردن مکالمهش با شخص پشت تلفن ، اونو روی میز گذاشت .
بخاطر کارای سنگين شرکت خیلی کم با مینهو وقت گذرونده بود و دلتنگش بود .
به سمت تخت و مرد زندگیش حمله ور شد و از پشت سر بغلش کرد " آه من خیلی عاشقتم لعنتی . " مرد بخاطر یهویی بودن جملهی همسرش شوکه و ذوقزده شد سمتش چرخید و با آروم ترین لحن ممکن : " نخیر ! من بیشتر عاشق توئم و قرار نیست ادامه بدی و بخوای تکذیب کنی هوانگ . "
" چطوری وقتی یه نفر لجبازهام میتونه اینقدر قشنگ باشه ؟ "
" چرا بهم میگی لجباز ؟ احساس کوچیکی میکنم .. با قلبم بازی نکن " بدنشو نزدیک تر از قبل برد به سمتش جوری که گرمای نفساشو حس میکرد . " خب وقتی میگی با قلبت بازی نکنم .. اجازه میدی با لبات بازی کنم ؟ " توی چشماش خیره شد : " با دستامم بازی کن . " نزدیک مینهو شد " منظورت کاریه که عاشقشم ؟ "
" عام .. خب ؟ تو مگه شهربازی دوست نداری ؟ بدن من شهربازی موردعلاقته . "
اتاق تقریبا تاریک بود البته اگه نور آباژور رو فاکتور میگرفتیم .
" خب .. برم بوفه ؟ خیلی گشنمه . " مینهو هر لحظه قرمز تر از قبل میشد و البته که این کارو خودش شروع کرده بود . ادامه داد
" تمام این شهربازی مال توئه . زودتر بیا "
" شهربازی پرستیدنی من انگار عجله داری ؟ پس زیاد منتظرش نمیذارم . " پاهای مینهو رو به سمت پایین کشید و روی بدنش خیمه زد ، صورت نرم تر از پنبهش توی نور میدرخشید
مینهو با چشمای پر از شيطنت به هیونجین خیره شد : " بیا بین ستونای شهربازی خوراکی موردعلاقتو بخور . " پسر از جوابی که بهش داد راضی بود ، هر ثانیه کم طاقت تر میشد که تقریبا داد زد : " لی مینهو ! این خوراکی تموم نمیشه ، بیشتر و خوشمزهترم میشه ؟؟ " مینهو دست از پا درازتر ادامه داد : " مارشمالوی داغ و خوشمزهت برای تو آمادهست " هیونجین داشت کنترل خودشو از دست میداد .. این گربهی وحشی زیادی هورنیش میکرد . سیب گلوشو پایین داد : " اهوم .. انگار خیلی داغ و خوشمزهست . " از چشم مینهو دور نموند . پایین و بالا شدن سیب گلوی هیونجین ، گردن پسرو گرفت و نزدیک کرد و سیب گلوشو بوسید . " آره خب عین لبا و بین پاهای نبض دارت ؟ " چشماش سرخ شد . هوانگ بزرگ قرار نبود به این زودی وا بده ؟ اشتباه میکرد . همسرش امشب زیادی خواستنی شده بود .
" داری بدجور هورنیم میکنی حواست هست آقای لی .. ؟ " خب این خاصیت لی مینهو بود دلبری و هورنی کردن مرد زندگیش . " ادامه بده پسرک موبلندم . " نگاه هیونجین به گردن سفید پسر خورد : " چی قشنگتر از بوسیدن ماهگرفتگي تک ستارهی این موبلند ؟ " به لبای هیونجین چشم دوخت : " خب تو پروانههارو دوست داری و ماهگرفتگیم شکل پروانهست .. پس بیا تا مرز خون مردگی تیرهش کن . " لی مینهو داست تیرهای آخرشو به روح و روان هوانگ میزد و این رسما اعلام جنگ بین بدنهاشون بود .
" پایه هرکاریم که تو بهم بگی آلبالوی سرخم . " دروغ چرا ؟ اون عاشق این لقب بود . همونطور که با کمک دستاش روی پسر خیمه زده بود نزدیکش شد و بوسهایی روی پیشونی خوشتراشش گذاشت .. حرارت بدناشون بالا رفته بود " خب پس مطیع منی ؟ انگار تفاهم داریم . دوتامون خشن دوست داریم . " غریزهی هوانگ به معنای واقعی دیگه نمیتونست ادامه بده . مینهو کار خودشو کرده بود " من همیشه مطیع توئم . بذار دور این پروانه رو کبود کنم .. مشکلی که نداری باهاش ؟ "
" چرا با ثابت کردن اینکه مال توئم باید مشکلی داشته باشم ؟ "
" آه .. دلبری نکن دیگه نمیتونم . " چشمای مینهو خطی شد و این نشون میداد پسر به روشنی ستارهها میخنده ، هیونجین عاشق صحنهی جلوش بود .
" میخوام ادامه بدم .. " نزدیک چهرهی پسرک ستارهای شد لباشو مماس با لباش قرار داد و شروع کنندهی بوسهشون شد . زیاد طول نکشید هوانگ دیگه نمیتونست . پسرک زیرش تا مرز جنون میبردتش .. بعد درآوردن تیشرت مشکی رنگ از تنش و به نمایش گذاشتن بالا تنهی خوشفرمش برای مینهو ، دستای سردشو برد زیر لباس پسر و روی اندامش کشید و باعث شد بدن پسر لرز کوچیکی داشته باشه .
سرشو نزدیک گوشاش برد و ویسپر کرد : " هاح .. باشه ؟ ادامهشو وقتی زیرم التماس میکنی بگو . "
𝖤𝗇𝖽 .
