Serenity🏡
Ir al canal en Telegram
I believe the little prince escaped with the help of a flight of migratory birds🐦🔥 Maybe I don't need a rocket either! Just a warm cup, a quiet heart, and a universe to feel. ☕? http://t.me/BluChtBot?start=67a5a005b1dcad8a8e41
Mostrar más246
Suscriptores
+124 horas
+27 días
+830 días
Archivo de publicaciones
246
وای بچه ها جون بچه ها جون. با تموم قلبم دلم می خواد بشینم در یک جای سرسبز به خستگیِ زیبای چشم هاتون زل بزنم و با نهایت عشقی که در وجودم و تموم رگ هام جاری و سرازیره ازتون فقط یه سوال بپرسم:
«می شه بـــرات کتـــاب بخـونــــم؟»😭🍏📒📕📘
246
وای بچه ها جون بچه ها جون بچه ها جون. با تموم قلبم دلم می خواد بشینم در یک جای سرسبز به خستگیِ زیبای چشم هاتون زل بزنم و با نهایت عشقی که در وجودم و تموم رگ هام جاریه ازتون فقط یه سوال بپرسم:
«می شه بـــرات کتـــاب بخـونــــم؟»😭🍏📒📕📘
246
وای بچه ها جون بچه ها جون بچه ها جون. با تموم قلبم دلم می خواد بشینم در یک جای سرسبز به خستگیِ زیبای چشم هاتون زل بزنم و با نهایت عشقی که در وجودم و تموم رگ هام جاری و سرازیره ازتون فقط یه سوال بپرسم:
«می شه بـــرات کتـــاب بخـونــــم؟»😭🍏📒📕📘
246
🍏بودن، بودن، بودن و گاهی هم کم رنگ تر بودن.
این روز ها اسکرین تایم گوشیم از تموم هفته هایی که به خاطر کلاس های آنلاین مجبور بودم ازش استفاده کنم به حداقل مقادیر ممکن رسیده و به گمونم نشونه های جالبیه. من خوبم؟ تقریباً در تلاشم آروم باشم. در واقع بی هیچ تلاشی، امن تر و حتی آروم تر از همیشه باشم فقط نیاز به مقادیری دور بودن از همه چیز داشتم تا بتونم نزدیک تر بشم به خیلی چیزهای دیگه. گویا تمایل به در غار بودنم بیشتر بود تا به قدم زدن در کوچه پس کوچه های سوشال مدیا. گوشیم سالم هست؟ بله هست. یه گوشه رو میز هست و دونستن اینکه همه چیز قابل کنترله و در مواقع ضروری میام سراغش کافیه. غرق دنیای واقعی شدم ولی چون حالم کمی آروم تره اینجا هر از چند گاهی ظهور می کنم و اعلام وجود می کنم.
نیاز به دور شدنی وجود داشت تا بتونم دوباره خیلی چیز هارو از قلبم عبور بدم و هم بار ها از رو قلبم رد بشم تا به زندگی برگردم. پس بودن، بودن و گاهی هم دور بودن و محو تر شدن ولی برگشتن و زلال تر بودن!
حالا هم شنبه ست، هم اولین روز هفته ست، هم اولین روز ماه دوست داشتنی و پرشور آگسته که عزیز دلمه. هم تابستونه، هم تابستونه و هم امتحانی ندارم، هم تابستونه، هم میگذره. کاش فقط انقدر زود نگذره!
246
🍏بودن، بودن، بودن و گاهی هم کم رنگ تر بودن.
این روز ها اسکرین تایم گوشیم از تموم هفته هایی که به خاطر کلاس های آنلاین مجبور بودم ازش استفاده کنم به حداقل مقادیر ممکن رسیده و به گمونم نشونه های جالبیه. من خوبم؟ تقریباً در تلاشم آروم باشم. در واقع بی هیچ تلاشی، امن تر و حتی آروم تر از همیشه باشم فقط نیاز به مقادیری دور بودن از همه چیز داشتم تا بتونم نزدیک تر بشم به خیلی چیزهای دیگه. گویا تمایل به در غار بودنم بیشتر بود تا به قدم زدن در کوچه پس کوچه های سوشال مدیا. گوشیم سالم هست؟ بله هست. یه گوشه رو میز هست و دونستن اینکه همه چیز قابل کنترله و در مواقع ضروری میام سراغش کافیه. غرق دنیای واقعی شدم ولی چون حالم کمی آروم تره اینجا هر از چند گاهی ظهور می کنم و اعلام وجود می کنم.
نیاز به دور شدنی وجود داشت تا بتونم دوباره خیلی چیز هارو از قلبم عبور بدم و هم بار ها از رو قلبم رد بشم تا به زندگی برگردم. پس بودن، بودن و گاهی هم دور بودن و محو تر شدن ولی برگشتن و زلال تر بودن!
حالا هم شنبه ست، هم اولین روز هفته ست، هم اولین روز ماه دوست داشتنی و پرشور آگسته که عزیز دلمه. هم تابستونه، هم تابستونه، هم تابستونه و هم امتحانی ندارم، هم تابستونه، هم میگذره. کاش فقط انقدر زود نگذره!
246
من مدت ها پیش فکر می کردم «تاسیان» بالاترین حالت و چهره ی ممکن از بیان تصویرِ یک غم باشه تا وقتی که تموم این روز ها رو دیدیم عزیزم. این روز ها رو. شاید چون کوچیک ترین دقتی برای به زور سر و هم نگه داشتن پازل وجود مون به آسونی گرفته می شه. شاید چون انگار زندگی در پیش بینی ناپذیر ترین حالت خودشه. چه پازل های حیفی و چه بودنِ غم انگیز تری.
246
من مدت ها پیش بود که فکر می کردم «تاسیان» بالاترین حالت و چهره ی ممکن از بیان تصویرِ یک غم باشه تا وقتی که تموم این روز ها رو دیدیم عزیزم. این روز ها رو. شاید چون کوچیک ترین دقتی برای به زور سر و هم نگه داشتن پازل وجود مون به آسونی گرفته می شه. شاید چون انگار زندگی در پیش بینی ناپذیر ترین حالت خودشه. چه پازل های حیفی و چه بودنِ غم انگیز تری.
246
05.05.05 واقعاً روز بامزه ای بود. با اینکه خونه بودم، ولی ساعت های متوالی در آشپزخونه مشغول بودم و تموم زندگی رو مرتب کردم و هر چی فایل و جزوه ی امتحان بود مایل ها از جلوی چشم هام دور کردم. امیدوارم تاریخ خوشگل و اینچنینی بعدی اتفاقات جالب انگیز(ناک) و زیبایی واسه همه مون بیفته🍒🍀😌
246
05.05.05 واقعاً روز بامزه ای بود. با اینکه کلا خونه بودم، ولی ساعت های متوالی رو در آشپزخونه مشغول بودم و تموم زندگی رو مرتب کردم و هر چی فایل و جزوه ی امتحان بود مایل ها از جلوی چشم هام دور کردم. امیدوارم تاریخ خوشگل و اینچنینی بعدی اتفاقات جالب انگیز(ناک) و زیبایی واسه همه مون بیفته🍒🍀😌
246
05.05.05 واقعاً روز جالب و بامزه ای بود. با اینکه کلا خونه بودم، ولی ساعت های متوالی رو در آشپزخونه مشغول بودم و تموم زندگی رو مرتب کردم و هر چی فایل و جزوه ی امتحان بود مایل ها از جلوی چشم هام دور کردم. امیدوارم تاریخ خوشگل و اینچنینی بعدی اتفاقات جالب انگیز(ناک) و زیبایی واسه همه مون بیفته🍒🍀😌
