es
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

Ir al canal en Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

Mostrar más
Irán232 375La categoría no está especificada
Buy Ad
183
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-1230 días
Archivo de publicaciones
روز‌هایی که می‌رم بیرون و هیچ کتابی تو کیفم نیست احساس ناامنی بیشتری می‌کنم. مثلا دوست داشتم همیشه شازده کوچولو رو تو کیفم بذارم و همراه خودم همه جا ببرمش ولی چون تو کیفم بیشتر وقت‌ها چایی دارم، می‌ترسم ببرمشون و جلدشون خراب شه. چون چایی نقش مهم‌تری در زنده ماندنم داره، کاری نمی‌توان کرد. :*

photo content

سلام بچه‌ها، روز خوشگلتون بخیر! بالاخره روز موعود رسید و می‌خوام قولی که بهتون دادم رو عملی کنم. اگر دوست دارید زبان روسی یاد بگیرید و بالاخره بتونید آثار داستایفسکی و پوشکین رو به زبان خودشون بخونین تا عمیق‌تر احساسشون کنین، یا آهنگ‌های جونی و سایر خواننده‌های موردعلاقه‌تون رو به سادگی متوجه شین می‌تونین تو باتی که این زیر می‌ذارم به من پیام بدین تا تو کلاس‌های خصوصی آموزش زبان شرکت کنین و از شرایطش آگاه شین. (بات جدید ساختم و نو نوارش کردم 🪄) @divebarontheeastsidebot نکات مهم: - در حال حاضر فقط سطح مبتدی تدریس می‌شه و سطح های بالاتر هنوز دوره‌شون آماده نشده. - لسن‌پلن هر زبان‌آموز با توجه به میزان علاقمندی، سرعت یادگیری و میزانی که مایل به وقت گذاشتن هست، مخصوص خودش طراحی می‌شه، نگران این موضوع نباشید و می‌تونید هر نکته‌ای دارید رو با من درمیون بذارید. تکلیف هم به اندازه‌ی کافی دارید. سخت به کار بسته می‌شین. غمتون نباشه. - اندازه‌ی هر دوره ده جلسه‌‌ست. و در آخر، برای عزیزانی که قراره این پیام رو خارج از کانال ببینن یا توی کانال هستن و نمی‌دونن، من فارغ التحصیل کارشناسی زبان روسی از دانشگاه فردوسی‌ام و امیدوارم بتونیم با هم اوقات خوبی رو سپری کنیم.

Night at the Museum
+1
Night at the Museum

photo content
+1

داشتم با خودم غر می‌زدم که کاش موهام فر نبودن، اما یادم اومد از پدربزرگم که هیچ‌وقت ندیدمش و خیلی دوستش داشتم بهم به ارث رسیدن، می‌دونید حس عجیب و دردناکیه که یهویی به خودتون بیاید و ببینید بخشی از کسی که نیست در تو باشه، تنها چیزایی که برای مامانم به یادگار مونده بود ازش یه چمدون و یه چاقو و کتاب‌هاش و عکس‌های سفرهاش بود. به موهام نگاه کردم و چمدون چرم قهوه‌ایش که گذاشتم تو اتاقم، قلبم گرم شد چون اون اینجاست آدمی که عاشق شخصیت و زندگیش بودم.

می‌گویم زندگی برای مردن زیادی باشکوه نیست؟ آخر چطور می‌توانم از نور صبحگاهی، از چشمک شبانه ستاره‌ها، از رقص درخت‌ها در باد، از چشمان برادر کوچکم، از کتاب‌فروشی‌ها، پیاده‌روی‌های طولانی، گل‌های آفتاب‌گردان، خنداندن دوستانم، غروب خورشید، ابرهای بغلی، دست‌های پدرم، بوی کتاب و چای، جوانه‌ زدن گیاهانم، شعر خواندن، رقصیدن، بیدار شدن با نور خورشید و خوابیدن با صدای جیرجیرک‌ها. بگذرم و بروم؟ هر چقدر هم ناشاد باشم و دنیا بی‌رحم، زنده نبودن زیادی حیف است.

از تو دنیا زنده می‌شد، آن شب مهتاب

Repost from N/a
photo content

تا حالا به چشمای یه نینی که با لبخند بهتون خیره شده، نگاه کردید تا بفهمید عشق خالص چه شکلیه؟

Repost from N/a
فکر میکردم فقط من انقدر دلولوام. همذات پنداری کردم و خوشحال شدم.💞

برای خیلی واقعی. اون قسمتی که می‌بینم داره کتاب موردعلاقم رو می‌خونه هم حتما باشه لطفا.
برای خیلی واقعی. اون قسمتی که می‌بینم داره کتاب موردعلاقم رو می‌خونه هم حتما باشه لطفا.

حالا اگه اون چای برای کسی باشه که دوستش داری، صدبرابر قشنگ‌تر به‌نظر میاد.

Repost from Soldier's Things
پروسه چای دم کردن خیلی زیباست. عاشق وقتی هستم که قوری رو آب می‌کشی و دوباره توش چای می‌ریزی، روش آب‌جوش می‌ریزی و می‌ذاری روی کتری. عاشق صدای در قوری هستم. صدای کتری وقتی که جوش اومده. حتی کتری‌ برقی وقتی که جوش اومدن آب از پشت شیشه‌ش مشخصه و چراغش روشنه. عاشق صدای خود چای هستم وقتی که می‌ریزیش توی لیوان. خیلی خوشگله.

همیشه حق با "کاپیتان کیتینگ"! و اساتید قبل از اونه؛ تا وقتی غذای کرم‌ها نشدی و گل‌های نرگس رو بارور نکردی، دم رو غنیمت شمار.

خوب نشد، فکرم عوض شد!

نه تنها بشقابش لیمویی بود، خود چای هم مزه لیمو می‌داد، با اینکه مطمئنم بهش لیمو نزده بودن. تازه خانم آبدارچی که این‌و برام آورد بهم گفت تو مثل دختر خودمی، آقای راننده سرویس هم با «عمو جان» خطابم می‌کنه و دلم می‌خواد قربون تموم این آدم‌های ناز و مهربون برم.

انگار تمام مدرسه‌ها روح مشابهی دارن، چون حتی اگرم مدرسه‌ای نباشند که خودت درش گذروندی، پا که بهش می‌ذاری، خودِ کوچکت رو می‌بی
+1
انگار تمام مدرسه‌ها روح مشابهی دارن، چون حتی اگرم مدرسه‌ای نباشند که خودت درش گذروندی، پا که بهش می‌ذاری، خودِ کوچکت رو می‌بینی و قلبت فشرده و تنگ می‌شه.

خیلی بامزه بود. :»☁️

و خونه‌ها.
+1
و خونه‌ها.