es
Feedback
یلدا

یلدا

Ir al canal en Telegram

Daily sketches Paintings, drawings Photography Printmaking کمی راحت تر: https://t.me/+OlayVVqVDnAzMDNk http://t.me/RedChtBot?start=1820811970

Mostrar más
979
Suscriptores
+124 horas
+47 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
نامت امتدادِ شب است و تنت، واژه‌ی نازکی‌‌ست که زبریِ کاغذ می‌رنجاندش و موجِ موهایت موسیقیِ این سطرهاست. از چشم‌هایت اندوهِ شمعی نیمه‌جان می‌چکد من، قطره‌قطره آن را می‌نوشم تا در دهانم شراب شود و دست‌هایم را دور تو حلقه می‌کنم تا بادهای بی‌رحم این نورِ لرزان را خاموش نکنند می‌خواهم در خماریِ خیالت به خواب روم. هذیان‌ها شعر شوند و از خواب که برگشتم، تو را بنویسم. شاید این واژه‌های مست به پرواز درآیند، لطافت را به کاغذ برگردانند و دورِ شمعِ چشم‌هایت برقصند. ' Milad '

photo content

Repost from N/a
طراحی پوستر (فستیوال جاز تهران) https://www.instagram.com/p/DbivrzSiB_M/?igsh=MWozMWd2Y3ZvODcxdg==
+1
طراحی پوستر (فستیوال جاز تهران) https://www.instagram.com/p/DbivrzSiB_M/?igsh=MWozMWd2Y3ZvODcxdg==

Repost from The red curl.
photo content

Repost from N/a
photo content
+1

در حال چیدمان
+1
در حال چیدمان

در حال چیدمان
در حال چیدمان

Repost from Lazy Daisy
این طولانی ترین دی ماهِ زندگیمونه.

دیشب و همه‌ی این سال‌ها، فقط اون بچه‌ها دار زده نشدند. همه‌ی ما دار زده شدیم. اما دو نفر مثلِ چندین هزار نفرِ دیگه روی خاک افتادند. و ما ... گمونم ما خیلی وقته روی «دار» آویزون موندیم.

از دیشب نتونستم بخوابم. از خستگی، کارِ دیگه‌ای هم نمی‌تونم بکنم. فقط چشم‌هام رو می‌بندم یا به سقف زل می‌زنم. داشتم با خودم فکر می‌کردم؛ توی ادبیات ما، همیشه صبح و سپیده‌دم و ... نمادهای مثبتی بودن. هیچوقت تو تاریخ، نسلی بوده که طلوع براش ترسناک باشه؟ تا قبل از اینکه نحسیِ ج.ا خورشید رو سیاه کنه، کسی آروز کرده «خورشید» بالا نیاد تا «انسان»ها مثل قطره‌های بارون، پایین نیوفتند؟

Repost from هیچ‌یسم
خیلی حس فاجعه ایه که به خاطر زنده بودنت احساس شرم و گناه کنی

اینستاگرام شما هم به مشکل خورده؟

Vatan داریوش - وطن Dariush.m4a3.67 MB

Repost from Some nice words
خبر کوتاه بود: _«اعدامشان کردند.» خروش دخترک برخاست. لبش لرزید. دو چشم خسته‌اش از اشک پُر شد، گریه را سر داد… و من با کوششی پُر درد، اشکم را نهان کردم. _چرا اعدامشان کردند؟ می‌پرسد ز من با چشم اشک‌آلود، چرا اعدامشان کردند؟ _ عزیزم، دخترم! آنجا، شگفت‌انگیز دنیایی است: دروغ و دشمنی فرمانروایی می‌کُند آنجا. طلا: این کیمیای خونِ انسان‌ها خدایی می‌کُند آنجا. شگفت‌انگیز دنیایی که همچون قرن‌های دور هنوز از ننگ آزار سیاهان دامن‌آلوده‌ست. در آنجا حق و انسان حرف‌های پوچ و بیهوده‌ست. در آنجا رهزنی، آدم‌کُشی، خون‌‌ریزی آزادست، و دست‌و پای آزادی‌ست در زنجیر… عزیزم، دخترم! آنان برای دشمنی با من برای دشمنی با تو برای دشمنی با راستی اعدامشان کردند! و هنگامی که یاران، با سرود زندگی بر لب، به‌سوی مرگ می‌رفتند، امیدی آشنا می‌زد چو گُل در چشمشان لبخند. به‌شوق زندگی آواز می‌خواندند. و تا پایان به‌راه روشن خود باوفا ماندند. عزیزم! پاک کُن از چهره اشکت را، ز جا برخیز! تو در من زنده‌ای، من در تو: ما هرگز نمی‌میریم. من و تو با هزاران دگر، این راه را دنبال می‌گیریم. از آنِ ماست پیروزی. از آنِ ماست فردا، با همه شادی و بهروزی. عزیزم! کار دنیا رو به آبادی‌ست. و هر لاله که از خون شهیدان می‌دمد امروز، نوید روز آزادی است.

Take Yourself Home.mp31.07 MB

یلدا چنل اولی رو میفرستی دوباره؟

هر روز و شب میمیریم

نفس ی ایرانو گرفتین

که با هر دقیقه ای که میگذره نفسمونو میگیرین