555
Suscriptores
-124 horas
+317 días
+9030 días
Archivo de publicaciones
554
به عنوان کسی دارم این چیزارو میگم که جدی جدی تو هرررررر مدرسهای بوده قدر اون مدرسه رو دونسته.
554
ببخشید طولانی شد خیلی سعی کردم خلاصه کنم ولی واقعا خاطرات بدی که از روشنگران دارم نامحدوده😭
554
هر وقت خواستید نزدیک شعبهای از روشنگران شید چه تو خود ایران چه خارج از ایران ، این متن رو که فقط تجربهی من از این مدرسست رو بخونید.
ما انقدر تو روشنگر دهنمون صاف شده که الان نه فشار روانی رومونه، نه کار عملی داریم، نه کسی سرمون داد میزنه؛ خودمون داریم بقیه رو دچار فشار روانی میکنیم. در اصل باید الان راحت و خوشحال باشیم ولی مغزمون هنوز منتظره فروپاشی روانیه. من عادت کرده بودم یا تا ۸ شب مدرسه باشم، یا چهار پنج روز کلااااا خواب نداشته باشم به خاطر کارای عملی. (بدون اغراق) تعطیلات هم برای ما اینطوری بود که خب بچه ها فردا بخاطر آلودگی هوا، یخبندان، شهادت، ولادت، جمعه بودن، تابستون، جنگ، بیماری تعطیله پس لطفا ساعت ۷ مدرسه باشید.🙏🏻 عادت کرده بودم صبح تا شب زیر دست اسمیخانی تحقیر شم، بهم جلوی کل بچهها و معلما بگه بیعرضه و زار زار اشک ریختنم رو نگاه کنه بعد از ۸۰ تا کار طراحیای که برای ژوژمان برده بودم، جلوی دوستام بهم میگفت «بابات کتکت زده؟🤣» یا به مامان بابام گفتن دختر شما هیچی نمیشه و دست و پا چلفتیه. جلوی دوستای خودمون غیبتمونو میکردن تا از هم جدامون کنن و رقیب هم بشیم، بدترین چیزارو پشت سرمون میگفتن. درمورد خصوصیترین مسائل بچهها دخالت میکردن مثلا «فلانیتون هنوز ازدواج نکرده؟» و میرفتن تو دفتر درمورد مسائل خصوصی ما غیبت میکردن. یا حتی گریه و استرس رو توی معلمای تازه واردمون میدیدیم. برای برداشتن ابرو اخراجمون میکردن و همیشه از ابروهامون عکس میگرفتن. ناخون و لاک و آرایش و رنگ مو هم که تو خواب نمیدیدیم. بالم لب هم نمیتونستیم بزنیم و بهمون دستمال میدادن تا پاک کنیم. به دوستم که ازشون رفته بود پرسیده بود چرا منو ثبت نام نمیکنید؟ گفته بودن تو میخوای شوهر کنی دیگه🤣. یا به خانواده دوستم که خیلی سرما میخورد گفته بودن شما خانوادگی مریضید. مدیرمون جوری با آبدارچی مدرسه حرف میزد که صداش تو کل راهرو میپیچید. بهشون میگفتن «خدمتکار». من وقتی رشتم ریاضی بود همش با دوستام بیرون بودم؛ بعد تغییررشته دادم و رفتم روشنگران و کلااااا محو شدم. اصلاً چقدر خوشحالم که امسال فقط یه کلاس گرافیک برای سال دهم دارن. سگ حاضر نیست ۴۰۰ تومن بده روشنگر😭 ذره ای مراعات خانوادههامونو نمیکردم پول پرینتهارو هم از خودمون میگرفتن و بیخود ترین چیزارو میگفتن که بخریم. واقعا میگم. اصلا لزومی نداشت خرید خیلی از چیزا. هرشببببببب بدون اغراق تو صف لوازم تحریری بودیم و میلیونی خرج میکردیم علاوه بر شهریه مدرسه. برای اینکه تغییر رشته داده بودیم و هنوز پول نداشتیم دوربین بخریم، ازمون نمره کم میکردن و الان معدل دیپلم من بخاطر این اومده پایین. انقدر بابام از روشنگر کینه به دل گرفته که فکر کنم از کسایی که پولشو خوردن کمتر کینه داره. 🙏🏻 ظاهر نمایشگاهها و اردوها و استوریهای روشنگر: 🏫 مدارس اروپایی نوع رفتار با دانشآموز و معلمای جدید : از حیوانات هم بدتر. خیلی از معلما و مشاور ها ذرهای سواد نداشتن. جدی میگم. مدرسه روشنگران تازگیا دبستان هم زده. فرقی هم نمیکنه هنرستان باشی یا نظری، راهنمایی باشی یا دبیرستان، ظاهراً این سنت از پایه باید شروع بشه. یتیمخونه آزمایشیِ روشنگران. من کلاس هفتم روشنگران بودم، از استرس دستمو زخمی میکردم با اینکه آنلاین بود، تو کرونا مارو میکشوندن مدرسه. برای امتحانات وبکم رو روشن میذاشتیم و پشت سرمون ی آینده خیلی گنده میذاشتیم تا نتونیم تقلب کنیم. به نظرم تیزهوشان در مقایسه با روشنگر یه محیط تفریحی خانوادگیه. خیلی از کارا رو هم واقعااااااا یادمون نمیدادن. فقط با فحش، فشار روانی و کابوس مجبورمون میکردن یاد بگیریم که نمایشگاهشون خوشگل بشه و از صدا و سیما و آموزش پرورش و کوفت و زهرمار بیان برای مصاحبه.
554
خاطراتی که از روشنگران دارم رو خلاصه میکنم اینجا مینویسم کسی خواست نزدیکش بره براش بفرستم👍
554
واقعا هرکی بره بچشو روشنگران چه نظری چه هنر ثبت نام کنه چه راهنمایی چه دبیرستان چه دبستان فحشش میدم 👍
554
آجی من تیزهوشان بودم همه آرایش میکردیم لاک میزدیم ناخن میکاشتیم پیرسینگ داشتن بعضی ها مژه کاشته بودن خیلیا هیچکس به یه ورشم نبود
