es
Feedback
آواز قو در وقت مرگ؛

آواز قو در وقت مرگ؛

Ir al canal en Telegram

همان جا که غم تو شد به نام من.. - Mostasal(بی‌نامِ شب) ‌https://t.me/its276bot لطفا بجای کپی کردن فوروارد کنین.

Mostrar más
283
Suscriptores
+124 horas
Sin datos7 días
+1230 días
Atraer Suscriptores
septiembre '26
septiembre '26
+32
en 0 canales
agosto '26
+22
en 0 canales
Get PRO
julio '26
+32
en 0 canales
Get PRO
junio '26
+36
en 0 canales
Get PRO
mayo '26
+8
en 0 canales
Get PRO
abril '26
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '260
en 0 canales
Get PRO
febrero '26
+9
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+9
en 4 canales
Get PRO
diciembre '25
+16
en 0 canales
Get PRO
noviembre '25
+16
en 0 canales
Get PRO
octubre '25
+13
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+10
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+15
en 0 canales
Get PRO
julio '25
+24
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+13
en 1 canales
Get PRO
mayo '25
+27
en 1 canales
Get PRO
abril '25
+25
en 2 canales
Get PRO
marzo '25
+24
en 1 canales
Get PRO
febrero '25
+15
en 0 canales
Get PRO
enero '25
+12
en 2 canales
Get PRO
diciembre '24
+22
en 1 canales
Get PRO
noviembre '24
+50
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+50
en 4 canales
Get PRO
septiembre '24
+45
en 3 canales
Get PRO
agosto '24
+70
en 6 canales
Get PRO
julio '240
en 3 canales
Get PRO
junio '240
en 5 canales
Get PRO
mayo '24
+159
en 5 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
22 septiembre0
21 septiembre+1
20 septiembre0
19 septiembre0
18 septiembre+2
17 septiembre+1
16 septiembre+1
15 septiembre+1
14 septiembre+2
13 septiembre+1
12 septiembre0
11 septiembre0
10 septiembre+2
09 septiembre0
08 septiembre0
07 septiembre+1
06 septiembre+1
05 septiembre+1
04 septiembre0
03 septiembre+1
02 septiembre+1
01 septiembre+16
Publicaciones del Canal
همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو می‌کشه

2
سه‌تا😭
7
3
دوتا پرایوت شر خورده، https://t.me/its276bot
33
4
یه خواب عجیبی دیدم که توش چندین نفر که به نوعی انگار می‌شناختمشون و نوجوون و خردسال بودن(بعضیاشونم نمی‌شناختم)، جن‌زده شدن و دارن سعی می‌کنن منو بکشن و تیکه تیکه کنن چشماشون کامل کامل مشکی شده بود و خیلی وحشی بودن بعد یه پسره بود که مثلا با من بود، یه کمک نمی‌کرد که من از دست اونا فرار کنم بعد یهو خواب سوییچ شد با پسره رفتیم تتو بزنیم بعد به تتو ارتیسته گفتم این بیدار شم می‌مونه؟ پسره گفت یعنی چی، گفتم خب خوابم الان بیدار شم می‌خوام بمونه وا
3
5
دو نفر دارن، اصلا کافیه🎀
7
6
بیا دیدین هیچکی دوسم نداره
8
7
می‌خواستم نقاشی تقدیم کنم ولی وقت نمی‌کنم بکشم
1
8
🫧. چالش این پیام رو با یه دونه پیام که به نظرتون خوشگله از اینجا فور بزنین، بهتون یه آهنگ در حال و هوای چنلتون+یه بیت شعر(نو/کلاسیک و..) تقدیم می‌کنم. 🫐
207
9
پیامش زشت شد دوست ندارم
1
10
ایموجی آلبالو چه خوشگله
1
11
🍒. چالش این پیام رو با یه دونه پیام که به نظرتون خوشگله از اینجا فور بزنین، بهتون یه آهنگ در حال و هوای چنلتون+یه بیت شعر(نو/کلاسیک و..) تقدیم می‌کنم.✨ 
1
12
باشه می‌ذارم
6
13
ولی دوستم ندارین استقبال نمی‌کنین نمی‌ذارم
9
14
نظرتون چیه یه چالش بذارم
10
15
دانشگاه صنعتی اکانت نداره وگرنه براش می‌فرستادم چون پیرم کرده خودش
15
16
داستان مادری روستایی به نام مریم که هر صبح دخترش نازنین را برای درو گندم‌ها صدا می‌زد. اما یک روز، نازنین دیگر بیدار نشد… و مادر، در حسرت و دلتنگی، نام او را بارها صدا زد. این روایت غم‌انگیز امروز به نمادی از فقدان و خاطرات ناتمام تبدیل شده است. اما درباره‌ی خود محمد نوری، روایت دیگری هم هست: بعضی‌ها معتقد بودند «مریم» یک عشق قدیمیِ زندگی او بوده. با این حال مینا نوری، همسر محمد نوری، این موضوع را رد کرده و گفته در نزدیک به چهار دهه زندگی مشترک، چیزی درباره چنین زنی نشنیده بوده‌. چت گفت: «نازنین مریم» یک ترانه عاشقانه/نوستالژیک است که بعدها داستانی غم‌انگیز درباره‌ی مادر و دختری به نام مریم و نازنین به آن نسبت داده شده؛ اما این داستان را نباید به‌عنوان واقعیت قطعی درباره منشأ ترانه در نظر گرفت. 
66
17
Mensaje de voz
14
18
قربونتون برم
15
19
ممنون که به استادمون توجه میکنی 😂
24
20
ما دیروز آشنا بودیم، و امروز آشنا پنداری می‌کنیم.. من می‌پندارم، که تو هستی، در افکارم پرسه می‌زنی، در خیابان‌ها دست خاطره‌ات دستم را می‌فشارد.. و اشک‌های منِ امروز در قناتِ دلم ذخیره می‌شود، شب می‌گریم اما صبح نه! صبح نور را می‌بینم... کور می‌شوم و اشک ممکن نیست. تو را آشنا می‌پندارم، آشنایی که دیروز مرا بوسید؛ و امروز در چشمانِ تصاویرم، به رقص در می‌آید. غربت را آشنا می‌پندارم، غربتِ تنِ منجمدت را که دیگر «در برابر من برای بوسه نمی‌ایستد». من تو را می‌شناسم... اما غریبی نبودنت هر روز در رگ‌‌هایم جاری‌ می‌شود.
66