es
Feedback
Sunrise☀🎄

Sunrise☀🎄

Ir al canal en Telegram

مهتام🌙/27 سالمه/ دانشجوی مهندسی پزشکی هستم/ t.me/BluChtBot?start=63aeaf08bcdaab8a8d48

Mostrar más
226
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-930 días
Archivo de publicaciones
وسط همین حال بدیا درست چندهفته پیش مهتا ۲۷ ساله شد.

اسمم رو عوض کردم. از این به بعد بهم بگید مهتا 🌙

فیلم The woman king رو دیدم دیروز. عالی بود.

اخه زن، برای همدردی پیام چت جی پی تی رو میفرستی؟! 😂
اخه زن، برای همدردی پیام چت جی پی تی رو میفرستی؟! 😂

صرفا چون دوستش داشتم.
صرفا چون دوستش داشتم.

اینم یه سری انیمه حال خوب کن به توصیه این پیج. نمیدونم دیگه والا.
+1
اینم یه سری انیمه حال خوب کن به توصیه این پیج. نمیدونم دیگه والا.

این فیام و سذیالا اینجا باشه اسمشون یادم بمونه اگه یه وقتی خواسنم ببینم برم سراغشون. اشیای تیز خانم میزل شگفت انگیز عشق اجاره ای The woman king crown for christmas the pursuit for happyness

منظورم اینه که خیلی از ادما توقع دارم. مثلا چرا حالمو نپرسید، چرا تبریک نگفت، چرا فلان جا دعوتم نکرد، چرا و چرا و چرا.

بچه ها من حس میکنم خیلی ادم پرتوقعی ام. اگه توقع م رو از ادما بیارم پایین تر زندگیم خیلی بهتر میشه. ارامش روانم حتی.

دلم میخواست جای نیکی مجلسی بودم.

بچه ها پلی کیستیک بودن یه مشکل خود ایمنیه ایا؟!

قبل اومدن دکتر رزیدنت که یه دختر ۲۸/۲۹ ساله بود شرح حال گرفت بعد درحالی که پشماش ریخته بود گفت منم anti tpo م مثبته. گفتم نمیترسی؟! گفت نه، از چی بترسم؟! گفتم نمیدونم. از خیلی چیزا ـ

روانپزشک بعد اینکه حرفامو شنیده میگه اخیرا به خاطر این جریاناتی که پیش اومده اینقدر تند تند حرف میزنی؟! میگم نهههه خانوم دکتر. من کلا همیشه تند حرف میزنم تند راه میرم تند غذا میخورم انگار که سگ دنبالم کرده. البته جمله اخرو به دکتر نگفتم *

سلام ببخشید ولی من هنوزم خیلی خوب نیستم.

یه روز وقتی حالم بد بود و نشسته بودم یه کوشه و های های گریه میکردم و از شدت استرس زمین رو میبلعیدم و میکفتم دنیا تموم شد دیگخ، زندکیم بر باد رفت، همه جیز سیاه شده مامانم گفت من میرم خونه شهرزاد میخوام مامانشو ببینم اره خلاصه رفت و بعدم زنگ زدن به من که بیا و رفتم پیشش بغل و گریه و خنده و همه چیز قاطی شد باهم. و بله شهرزاد خانوم همین جندروز پیش عروس شد.

یه روز وقتی حالم بد بود و نشسته بودم یه کوشه و های های گریه میکردم و از شدت استرس زمین رو میبلعیدم و میکفتم دنیا تموم شد دیگخ، زندکیم بر باد رفت، همه جیز سیاه شده مامانم گفت من میرم خونه شهرزاد میخوام مامانشو ببینم اره خلاصه رفت و بعدم زنگ زدن به من که بیا و رفتم پیشش بغل و گریه و خنده و همه چیز قاطی شد باهم. و بله شهرزاد خانوم همین جندروز پیش عروس شد.

از شهرزاد خبر بهتون بدم؟! 😂

چیز مفت که میگن خوبه چرت گفتن این قهوه ی من مفتی بود از اکس دخترخالم که این بلا رو سرم اورد 😂❤️

منم نمیفهمیدم اگه اون قهوه ی لعنتی رو اون شب نمیخوردم 🤣

چه خوب که دوباره دارم مینویسم. نوشتن روحمو سبک تر میکنه. اگرچه یه وقتایی گریه میکنم که چرا من باید یه بیماری خود ایمنی بگیریم. مگه من گناهم چی بوده، مگه من فلان، مگه من بیسار....