227
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
227
درواقع یک روز باید متوجه این حقیقت شوی که هیچ انسانی عمیقا به همنوعش آنچنان که ابراز میکند اهمیت نمیدهد. هيچکدام توانایی درک کردن همدیگر را ندارند، و هيچکدام هم قراری بر این نیست که بتوانند غمی که وجودت را به سیاهی کشانده پاک کنند. در دنیای مردهپرست و غریبپرستان، حتی در معابر درحالت مرگ هم که باشی برای آنها چیزی جز یک ناآشنای دردسر ساز به حساب نمیآیی، مردمانی که میبینی ترس از جانشان را بر هرچیز اولویت قرار میدهند، نه تو را. مردمانی که حتی بعد از مرگت تنها تا چند سال یادت را گرامی و بعد از آن تورا به فراموشی میسپارند به طوری که انگار هرگز وجود نداشتهای. ممکناست گاهی آنها را آنقدر مهربان ببینی که اعمالشان را لایق ستایش بدانی اما، هرکار که انجام دهند برای آرامش وجدان خودشان است نه احساسی که تو داری. به اطرافت نگاه کن؛ از کسانی که تماشاچی و گویندهاند و تنها انتظار شنیده شدن دارند و نه گوش فرادادن و معلوم نیست چقدر پوچ و چقدر واقعیاند، چه انتظاری داری؟ در این دنیا تنها کسی که بندبند وجودت را محترم بشمارد اول کسیست که تورا خلق کرده و بعد کسی که تو معشوقش باشی و بس. دست از انتظار داشتن از آدمها همانهایی که باعث میشوند به احساسات و حتی وجودت شک کنی بردار، والبته هرگز جزوی از آنها نشو.
227
اگر بخواهم آنقدر منتظر شوم تا دیگران نیز عاقل شوند، باید تمام عمرم را در انتظار بمانم و حتی به این باور رسیدم که چنین روزی هرگز از راه نخواهد رسید؛ زیرا انسانها تغییر ناپذیرند. کسی هم نمیتواند آنها را عوض کند و اگر تصمیم به این کار بگیرد، تنها وقتش را تلف کرده. این ذات انسانهاست. ذاتی که هرگز نمیتوان آن را عوض کرد. به این نتیجه رسیده ام که هرکس از نیروی اراده و قدرت روحی بیشتری برخوردار است، به راحتی میتواند اختیار سایرین را در دست گیرد و بر آنها حکومت کند و در چنین حالتی، همواره حق با اوست. او میتواند هرکسی را از سر راه بردارد و با مردم به صورتی که مایل است، رفتار کند و این چیزی از ارزش و احترامش نمیکاهد. قانون او را تعیین میکند و اوست که میگوید چهچیز درست است و چهچیز غلط است. این قانونیاست که همواره بوده و همواره نیز باقی خواهد ماند و اگر کسی آن را باور ندارد یا نمیبيند بدون تردید کور است. -داستایفسکی
227
آدمها مملو از احساسات خام و ناخالصاند. پشت لبخندها، حرفها و نیت هایشان چیزی جز یکمشت حرف مفت نیست. آنها هرگز نمیتوانند به طور قطع همان چیزی باشند که به دیگران نشان میدهند. در اینجا فقط خالص بودن حرف اول را میزند، ولی در دنیایی که ما زندگی میکنیم خشم، نفرت و جهل زورش بیشتر از عشق برای زیر و رو کردن دنیا رسیده. محبت و موهبتهایی که خالصانه خرج شدهاند در جای دیگه دور ریخته و فراموش میشوند تا جایی که دیگر قلبی برای انسان باقی نماند. آنهایی که هنوز قلب و روحشان را حفظ کردهاند، روزنهنور برای این تاریکیاند.
227
- روح من محبوس شده در قفسی به نام کالبد همچون پرندهای به دنبال رهایی؛ در دورهای زندگی میکنم که حتی نامش را نمیدانم، دورهای که تاریکی را نور صدا میزنند و نور را تاریکی؛ در جایی ایستادهام که ترس مانع حرکت میشود، کلمات برای کمک مردهاند فقط شکلها در ذهنم نقش میبندند و با دستان بسته تنها التماسم آزادیست.
227
- احساس میکنم بالای سرت پرواز میکنم، رویایی که میمیرم، تا حقیقت رو پیدا کنم، انگار برای پایین کشیدنم تلاش میکنی، پایینم بکشی و منو به زمین برگردونی؛ ولی میدونم اگه این اتفاق بیوفته، برای اولین بار احساس آزادی میکنم، همه چیز رو به خودم نزدیکتر حس میکنم. انگار دارم بالای سرت پرواز میکنم، و تو سعی داری منو پایین بکشی.
سایههایی که توی مه محو شدن چیزایی هستن که نتونستم بگم. باید اینو درک کنم که حقیقتی فراتر از من وجود داره، که زندگیمو تغییر میده و سرنوشتمو میسازه. باید پرواز کنم تا بتونم اون نور رو پیدا کنم.
