Writer of her soul
Ir al canal en Telegram
وانگه شبی به خود آمدم،بدیدم نویسنده وجودش شده ام
Mostrar más815
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
Repost from کتابخونه شیوان.
︶𝆺𝅥𝆹𝅥︶ چالش چنل سیمبل︶𝆹𝅥𝆺𝅥︶
این پیام رو با پيامي که روش ریپ زدم فور کنید ( چنلتون پابليك باشه و +٥٠ ممبر داشته باشه ) و روي پستتون ریپ بزنین، پست ٤ نفر رندوم رو يك ساعت فور ميکنم اینجا 🤍
همه چیز از یک نوامبر شروع شد همه غم به پایان رسیدن ماه اکتبر داشتند اما من و او اتفاق غم انگیز آخرین روز نوامبر را داشتیم...
آن روز هم همانند حال باران میبارید
صدایش بی جون بود ،
آغوشش ویران شده بود اما او با همان ویرانه آغوش خودش به من پناه داد
او گذاشت که بر دیوار آغوش ویران شده اش اشک بریزم
بدون هیچ قضاوتی یک سال هربار غمگین بودم به آغوشش پناه میبردم
آغوشش همانند یک خانه بود که بر آجرهای خانه اش پر از خاطرات و درد ها بود
او با کلماتش زندگی را به من هدیه داد
با جمله های دیگران زندگی را از من پس گرفت
اما بازهم با رفتار هایش یا کلماتی که ناگهان از دهانش بر روی زمین میوفتاند
بخشی از زندگی را دوباره به من هدیه میداد...
ولی این بار به یاد پارسال
"میم حا همیشه جمعی از من و خیالش میماند"
Repost from ~𝘮𝘢𝘳𝘵𝘪𝘢𝘯𝘴
من دوست دارم بزرگ شم اتفاقا
نه از نظر سن.
از نظر تجربه و اتفاق های زندگیم
و خب سن یه روند ثابته غیر قابل تغییره
اما اینکه چقدر ازش استفاده کنی کاملا به خودت بستگی داره
پس ترجیح میدم فکر کنم چطوری استفادش کنم
توهم همینکارو کن بنظرم اینطوری کمتر بهش فکر میکنی
