¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete 👈
Oxycodone
Ir al canal en Telegram
C18H21NO4 | اکسیکُدون یک داروی مخدر، که برای تسکینِ دردهای شدید استفاده میشه t.me/BChatsBot?start=sc-CXHaID4G28
Mostrar más379
Suscriptores
Sin datos24 horas
-67 días
-3130 días
89
Visitas de la publicación
~ 3524 horas
~ 5948 horas
23.48%
Tasa de compromiso
Sin datos
Mensajes por día
Archivo de publicaciones
379
دیگه به ندرت میکشم از خلوت بیرون
چه گوهی ساخته از من دیروز
پشیمون شدیم از مستیمون
این دلِ دریا لقبش دم دستی موند
دادا دیگه خستم
هی رو دست میزنه بهم زیرِ دستم
لطف ما عیانه با چشِ بستم
بهشون میرسیدم مثِ بچم؛
شما ها رو باس گایید
دادیم هر کی رو بالا ما رو داد پایین
صنم دار شدیم با هر آت و آشغالی..!
379
سخت است حامی دلان آزرده بودن؛
ناجی بودن برای غریق های امواجِ بی رحم زندگی.
سخت است تکیه بودن؛
تکیه باید سرسخت باشد، استوار باشد، قوی باشد..
سخت است تکیه ساختن از خودی که بشدت نیاز به تکیه دارد؛ از خودی که از خود بی خود می شود؛
از خودی که بجز خودش، کسی توان درکش را ندارد.
سخت است بفکر بودن؛
بفکر باید آرامش باشد، امین باشد، پناه باشد..
سخت است بفکر ساختن از خودی که به هنگام خود تخریبی کسی بفکرش نبود.
سخت است و باید تحمل کرد؛ باید تاب آوَرد.
خیلی ها تاب آوردند، ساختند، تکیه شدند، بفکر بودند،
پناهی ساختند که تنِ خسته خودشان درِش جای نگرفت؛ آرامش ساختند و در آرامی از دنیا رفتند..
سخت است تا صبح قصه بافتن،
برای دیگران تاختن،
با هزار امیدْ باختن،
با نداری ساختن..
سخت است.
سخت است مَردْ بودن :))
379
پنهان مکن آن روی ماهت را
به دلتنگی دچارم تا
نیایی، بی قرارم..
شاید، ندانی که شدم رسوا
هم این دنیا، هم آن دنیا
بیا در انتظارم :))
379
از پشت گوشی هم میشد سرد و خشک بودنش را تشخیص داد.
ناراحتی اش از بی احتیاطی هایی که در رفتار با قلب حساسش کردم از خیره ماندنش به صفحه چت و حرف نزدنش مشخص بود.
نوشت کجایی؟!
قند در دلم آب شد..
مگر کجا بودنم آن لحظه برایم مهم بود؟
مهم نبود کجای این کره خاکی به سر میبرم،
فرسنگ ها و کیلومتر ها دورتر و نزدیک تر،
مفقود در قاره ها و کشور ها و شهر ها،
چه مرده، چه زنده!
آن لحظه فقط مهم این بود،
که دلبری هست که کجا بودنم برایش مهم است؛
دلبری هست که حتی اگر چشم دیدنم را نداشته باشد باز هم چشمانش به در خشک میشود تا برسم، تا از سالم بودنم نفسی جا خورده بکشد و پس از آن به فکر دل آزرده خویش بیفتد.
با همان یک کلمه سرد،
قند در دلم آب کرد،
که حاضرم آب شوم،
تا لحظه ای آب شدنش را نبینم.. :)
Contenido disponible para usuarios mayores de 18 años
Al iniciar sesión en el servicio, confirmas que tienes 18 años o más.
