7 163
Suscriptores
-324 horas
-677 días
-30530 días
Archivo de publicaciones
7 163
پدر ژپتو اگه میدونست یه روزی پینیکیو پاش به اینجور جاها باز میشه. با اون چوبا بافور درست میکرد بجا پینیکیو.
7 163
بعضی وقتا در طول روز با هيچکس صحبت نمیکنم.
بعد یادم میافته که "من باید یه تلفن میزدم"، اما پشتگوش میندازم.
يه چيزِ لذتبخشی تو حرفنزدن هست.
