es
Feedback
به راه خود.

به راه خود.

Ir al canal en Telegram

آندری هستم. playlist: @manotokambodim

Mostrar más
Irán707 862La categoría no está especificada
92
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
And you've got your problems, and hell I've got mine.

زمان می‌گذرد و در آخر، ما خواهیم فهمید که چشمانِ ما هیچ‌گاه به ما خیانت نمی‌کنند؛ حتی اگر تاریک باشند و مملو از دروغ.

So needless to say i'm odds and ends. But I'll be stumbling away slowly learning that life is okay. Say after me, it's no better to be safe than sorry.

به راستی، آیا موسیقی، برای تو هم تمام شد؟

نقطه گذاشته شد. اما کلمات که تنها پشتوانه‌ی من و تو بودند، هیچ‌گاه به پایان نرسیدند. کاغذ هم سیاه نشد. نقطه گذاشته شد. کاغذ سیاه و پر شد. اما جمله‌ای که ما با جان و دلمان ساختیم به پایان نرسید. آب نشد، خاک نشد، سوزانده نشد. شاید آن ما بودیم مُردیم، تمام شدیم، خاک شدیم و سوختیم. شاید آن ما بودیم که ننوشتیم.

Take on me, take me on.. I'll be gone in a day or two.

Repost from 176.
امروز ۸ مارس و روز زن، ‏به یاد هما دارابی، روان‌پزشک و استادِ دانشگاه که ۲ اسفندِ ۱۳۷۲ با یک‌گالن‌ بنزین به میدانِ تجریش رفت،
امروز ۸ مارس و روز زن، ‏به یاد هما دارابی، روان‌پزشک و استادِ دانشگاه که ۲ اسفندِ ۱۳۷۲ با یک‌گالن‌ بنزین به میدانِ تجریش رفت، روسری از سر برداشت، «زنده باد آزادی» و «مرگ بر دیکتاتور» گفت و در اعتراض به حجابِ اجباری، کبریت روشن کرد و در تنهایی، مقابلِ عابرینِ متحیّر، سوخت... ولی تمام نشد.

نود درصد نوشته‌‌های من مخاطبی ندارند؛ نوشته‌ای هم که جزو اون ده درصد باشه، درحال حاضر در ذهن ندارم. امیدوارم به خاطر سپرده شه. شاید با الهام از شخصیت شخصی چیزی بنویسم، اما اون‌ها، مخاطب نوشته‌هام نیستن.

نود درصد نوشته‌‌های من مخاطبی ندارند؛ نوشته‌ای هم که جزو اون ده درصد باشه، درحال حاضر در ذهن ندارم. امیدوارم به خاطر سپرده شه.

در آخر من رفتم به راه خود، او و همه‌کس هم، به راه خود.

خدای رنگین‌کمون‌هات تورو نجات نمی‌ده، اما شاید ٢٢ و ٢٣ و ٢۴ اسفند در آینده تورو نجات بده.

خدای رنگین‌کمون‌هات تورو نجات نمی‌دن، اما شاید ٢٢ و ٢٣ و ٢۴ اسفند در آینده تورو نجات بدن.

Repost from طنین
اگه ۲۲ بار شکستی، ۲۳ بار پاشو و ۲۴ بار ادامه بده.

یک نوجوون آمریکایی، یا نمی‌دونم هرکشور اروپایی یا برخی از کشورهای آسیایی، الان داره به این فکر می‌کنه که فردا سر قرار با دوست پسر یا دخترش چی بپوشه و ما، نوجوون‌های ایرانی داریم فکر می‌کنیم که فردا اگر از حق خودمون دفاع کنیم، به مدرسه بریم کشته می‌شیم یا نه.

اگر خدایی وجود داره، هم‌چنین بهشت و جهنمی، اون خدا باید بخاطر کارهایی که با ما کرده بره جهنم.

photo content

به تمام دوستانم می‌گم که "نرو مدرسه، امن نیست، لطفاً نیا، جونت مهم‌تره، اگر اتفاقی برای تو افتاد، در ذهن منی که تشویقت کردم به مدرسه رفتن، من هم یک مقصرم" اما خودِ من، من نمی‌تونم به این عمل کنم. شاید من یک احمقم و شاید یک جنگجو.

و من نمی‌تونم یک نفره پشت این قضایا بایستم. قدرتش رو ندارم. هرچه که باشه، من تنها یک انسانم بدون هیچ لشکری، اما خشمِ من اجازه نمی‌ده کاری رو بکنم که شاید و شاید عاقلانه‌ست.