es
Feedback
کازابلانکا

کازابلانکا

Ir al canal en Telegram

و در آنجا تنهایی فرمانروایی میکرد! @AllXllM @Itw3me

Mostrar más
458
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días

Carga de datos en curso...

Nube de Etiquetas
Sin datos
¿Algún problema? Por favor, actualice la página o contacte a nuestro gerente de soporte.
Menciones Entrantes y Salientes
---
---
---
---
---
---
Atraer Suscriptores
febrero '24
febrero '240
en 0 canales
enero '24
+6
en 0 canales
Get PRO
diciembre '23
+3
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+23
en 0 canales
Get PRO
octubre '23
+742
en 1 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
16 febrero0
15 febrero0
14 febrero0
13 febrero0
12 febrero0
11 febrero0
10 febrero0
09 febrero0
08 febrero0
07 febrero0
06 febrero0
05 febrero0
04 febrero0
03 febrero0
02 febrero0
01 febrero0
Publicaciones del Canal
گذر خاطرات..

2
اینجا.
170
3
ambassador_fairytale_remix_2021_tiktok_version_ind4hyykree_140.mp3
1
4
Sin texto...
1
5
"میدونی مشکل کجاست؟ مشکل اینه که من یادم نمیره."
1
6
ارتباط من و بگایی مثل ارتباط ماهی و آبه!
2
7
بزرگ ترین نقطه ضعفِ دنیا اینه که بفهمن دوسشون داری، پس من از عالم متنفرم، عالمِ من؟ همان تو.
1
8
+1
Sin texto...
1
9
بیم آن داشتم که زیاد با تو سخن بگویم، مبادا خسته شوی، و بیم آن داشتم که سکوت کنم؛ مبادا گمان کنی که دیگر برای قلبم مهم نیستی، اما انتظار این نبود که دیگر مال من نباشی!
1
10
Sin texto...
1
11
بی محابا دیدگانَش را تقدیم پسرکِ شیرین مقابلش کرد، گویی خورشید چشمانِ او بوسه بر نگاه سرد و خسته اش میزد، بنگاه خورشید تصمیم به غروب گرفت، قلب لرزید؛ به راستی روحش در مقابل آن پریزاد خوش رُخ سجده کنان عبادت میکرد، بی طاقت دستی به گیسوان ابریشمی معشوقه اش برد وُ همانند تار های گیتار، نوازش میکرد طوری که نجوای صدایش را در مغز خود می‌شنید، دلبرانه نگاهش را بین آن دو الماسِ ارغوانی، که حریص ترَش می‌کرد، چرخاند؛ نفس عمیقی کشید... با اهمی گلویی صاف کرد، بزاق دهانَش را با صدا قورت داد گَه گاه با نگاهانِ سنگینَش لبانِ معشوق را شکار می‌کرد آهسته لب به سخن باز نمود: -عجیب است! کسی توانسته دلِ این شیطانِ خموش را رام کند!!! تو دین منی، این دین را نه تنها می‌پذیرم، بلکه با تمام وجود می‌پرَستَمش... زبان به لکنت سر به فرو داشت... -در مقابلت... ناتوانم.... ناتوان....ناتوانم دزیره ی من). دزیره به افکاره دیوانه وار مغز خود خاتمه داد قدمی به جلو وا داشت، دستانش را بر صورت اغواگر فرد مقابلش قاب کرد، چشمانشِ را در ان دو کهکشان غرق کرد +من الان چَشم به نقاشیِ خدا دوخته ام؟ یا به انعکاسِ ماه؟ - سکوت کرد... دزیره لب به لب دل داده اش نهاد + ژنرالِ من... گر ناتوانی، من دیوانه ام).
1
12
Sin texto...
1
13
چیزی مرا کم است شاید امید ، شاید فراموشی ، شاید عشق ، شاید من!
1
14
تو را در راهی میخواهم که عشق هرگز از ان عبور نکرده
1
15
Sin texto...
1
16
یک سیب افتاد و جهان از قانون جاذبه باخبر شدند ، میلیون ها جسد افتاد ولی بشر معنی انسانیت را درک نکرد
1
17
در این دنیای دروغین، ما دلدادگانی هستیم که فقط تایپ میکنند، همین.
1
18
این همه هیاهو برای رفتن داشتی، دیدی که من بی صدا رفتم.
1
19
Sin texto...
1
20
-حالا‌ داخلِ‌ اون‌ حفره‌ قفسه‌ سینه؛ ساکت‌ تر از هر کلیسایِ‌ خالی‌ ای‌ بود.
1