معشوقه جناب پاریس.
Ir al canal en Telegram
ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.
Mostrar más265
Suscriptores
+124 horas
+47 días
+5130 días
Archivo de publicaciones
مردم می روند برای پارتنر هایشان گریه می کنند و من هم نشسته ام مشت مشت خاک بر سرم می ریزم!
Two loves I have of comfort and despair,
Which like two spirits do suggest me still
The better angel is a man right fair,
The worser spirit a woman coloured ill.
To win me soon to hell, my female evil
Tempteth my better angel from my side,
And would corrupt my saint to be a devil,
Wooing his purity with her foul pride.
And, whether that my angel be turn’d fiend,
Suspect I may, yet not directly tell,
But being both from me both to each friend,
I guess one angel in another’s hell.
Yet this shall I ne’er know, but live in doubt,
Till my bad angel fire my good one out.
-BY WILLIAM SHAKESPEARE
و سوگند دوباره به این چاله تیره و تار که هنوز هم مرا در خود بلعیده و شکنجه می دهد، در این زجر چندین هزار ساله حبس شده ام..
وجود نداشته ام در خیال دیگری زندگی می کند و ذره های ابدیت پاسخی برای این از هم گسیختگی پیدا نمی کنند.
گیر افتاده ام باید خاطرات روز های در بند بودنم را پشت هم ردیف کنم، یک مشت اراجیف ارزنده
تا گویا بدست آورم پاسخ پرسشی را که یکباره به سادگی در تن مرده این زنده، دیوانگی و ویرانگی پرورش داد
ساعت اینجا متوقف شده و من نمیدونم چند بار دیگه همه چیز رو به یاد میارم، قطعا جهنم خصوصی من زیباترین زخم منه...
قلم نویسنده، تنها شاهد آرزو های بر باد رفته ای می شد که بر پیکر گناهکارش دفن شده بودند.
لبخند بزن آدمک جان، زمینی که تو رویش راه می روی برنده است؛ زخم بر بدن می گذارد، چشمانت را در می آورد و تو را خوراک کلاغ ها می کند.
درست نمی شود! نمی گذرد! مبادا توقف کرده باشی آدمک جان
همه آن ها را در دور دست می بینی؟
به انتظار خوردن جسد پوسیده ات در کمین نشسته اند.
