White Canary
Ir al canal en Telegram
Mahsa c.ai : INTP 5w6 CAPRICORN All that we see or seem is but a dream within a dream... http://t.me/HidenChat_Bot?start=516742787
Mostrar más189
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-830 días
Archivo de publicaciones
189
Repost from Lιϝҽ Aɳԃ Dҽαƚԋ
+1
Challenge:
این پیام رو فوروارد کنید تا بگم وایب کدوم البوم و اهنگ امینم رو میدید نکته: حتما تو چنل جوین بدید و اگه چنلتون پرایوته لینکشو بفرستید بات ناشناس ظرفیت: ۲۸۰ ممبر
189
Repost from N/a
+1
{فور کنید}
بین زن و مرد انتخاب کنید بهتون یه لباس خون آشام + قصر بهتون بدم.
[garvywavy]
189
Repost from N/a
-این روزا از افراد منطقی دور و برت لذت میبردی، تعداد کسایی که منطقی بودن پیشت زیاد شده بود، تنها دلیلشم این بود که توی کتابخونه کار میکردی، کارآگاه بودی و افراد اطرافت خیلی منطقی صحبت میکردن، البته اگر توی این شغلت کسی غیرمنطقی صحبت میکرد، پروندهها زیادی باقی میموند و حل نمیشد..-
25 Dec 2022- Tuesday
-یکی از روزهایی بود که مثل همیشه با جیمز قرار گذاشته بودین که به کتابخونه برین و سر پرونده جدید بحث کنید-
-پرونده جدید جزئیات خیلی کمی داشت و باید ساعت ها روش وقت میگذاشتین، تا بفهمین که کی باعث و بانی این قتله..-
-جزئیات پرونده: مقتول جوانی هجده ساله بود که کنار بار افتاده بود، مرگش رو خوردن بیش از حد الکل اعلام کرده بودن، ولی روی گردنش جای انگشت بود، هرچند هیچ اثر انگشتی موفق نشده بودن پیدا کنن با ماده ای اثر انگشت پوشیده شده بود، پس تصمیم گرفته بودن که اون جای انگشت سر دعواییه که اون شب توی بار رخ داده-
-ولی بیشترین چیزی که اونجا مشکوک بود این بود که مقتول اون شب اصلا بار نرفته بود و فقط جلوی در پیداش کرده بودن،..-
-هرکسی که اون شب توی بار بود رو گرفته بودن و حرف همهشون این بود که ما این فردو ندیدیم، دعوای بار هم مقصرش ما نیستیم!-
-اون بار پلمپ شده بود برای همیشه چون اتفاقات زیادی توش میوفتاد ولی این پرونده نباید ناتموم میموند..-
-دوباره با جیمز با اون شاهدین تک به تک صحبت کردین، حرف همه یکی بود غیر از یک نفر که نگهبان بار بود و میگفت که مقتول جلوی بار نیوفتاده و جلوی در مخفی بوده و اون شب هیچ دعوایی رخ نداده فقط یک بحث ساده بوده-
-این حرفها مشکوک بود، چون حتی توی پرونده هم نوشته نشده بود..به سرعت سمت بار رفتین و دوربین هارو با گرفتن مجوز نگاه کردین، ولی بازم چیزی دستگیرتون نشد، اما فهمیدین که جسد مقتول واقعا روبهروی در پشتی افتاده و اون عده از افراد همگی دروغ گفته بودن؟ همه چیز این پرونده عجیب بود..-
-با پلیس اون منطقه صحبت کردین و دوباره پرونده از نو شروع شد، ماه ها گذشت و گذشت، هرسری افراد حرفاشونو عوض میکردن و چیز جدید می گفتن، پلیس که دیگ شاکی شده بود، پرونده رو ناتموم اعلام کرد-
-اما یکی از اونروز ها..دوباره با دیدن دوربین متوجه این شدی که اون شب..همون سرهنگ پرونده هم اونجا بوده با نگهبان جلوی در صحبت هایی کرده و از در جلویی بیرون رفته، قبل اون دعوا، بعد از بیرون رفتنش دعوا شروع شده و بعد جنازه پیدا شده..با بقیه پلیس ها صحبت کردین و حالا پرونده حل شده بود..سرهنگ پرونده..باعث میشد که این پرونده همیشه ناتموم بمونه...!
-پرونده۸۹۶-
#Raya
