Manic.
Ir al canal en Telegram
هرچی نور رخنه کرد، این سیاهی تاب اورد. - t.me/HidenChat_Bot?start=2021157753 Private: https://t.me/+oasWoHQS9185YWNh
Mostrar más315
Suscriptores
-324 horas
-77 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
317
حس میکردم داشتیم مسابقه میدادیم
اون: شما زیبا ترین کسی هستین که تاحالا دیدم
من: زیبا ترین کسیه که تا آخر عمرت دیدی
317
انقدر از قیافه ام میبارید که خوشم نمیاد اینجا باشه هی معذرت خواهی میکرد و اشاره میکرد که دوستتون انگار خوشش نیومده.
متین: مهربون باش مودبه.
آخرش هم گفتم متین نامزدمه واسه همینه که خوشم نمیاد اینجایی پاشدیم دست دادیم خداحافظی کرد 😭😂😭
317
پسره هی داشت لاس میزد میگفت اگر کسی مثل شما توی زندگیم بود فلان میکردم بیسار میکردم روبه من میگفت شما خیلی خوشبختین همچین دوستی دارید
حالا من: من از بندر زندگیمو ول کردم آمدم اینجا پیشش
یکم بعد اشاره کرد به اکسسوری ها و حلقه های دست متین
من: من کردم دستش..، در حقیقت من نامزدشم
317
- من بخاطرش از بندر اومدم اینجا ادامه تحصیل بدم
+ منم اگه چنین کسیو داشتم زندگیمو بخاطرش ول میکردم
317
Repost from Wizard Who Missed The Prophecy
اعراف نمیکنی ولی ابسسدی با اختلاف قدیمون و هر دفعه که بغلم میکنی قلبت تند میزنه
