نیمچهمهندسِمترجم:)🧸
Ir al canal en Telegram
نیمچهمهندسِکامپیوتر | مترجمنشرهایداهی،مات،بهناموآذرباد⋆🧸 ࣪. چنل ناشناس: https://t.me/LittleEngUnknown پیج اینستاگرامم: https://www.instagram.com/mary.ghaffarii
Mostrar más611
Suscriptores
+224 horas
+27 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
زمانی که داداشم دانشجوی کارشناسی مهندسی عمران بود
با پسرعموم که اونم عمران میخوند و دوستشون به اسم رضا باهم توی مسابقات کشوری بتن و اینا شرکت میکردن و هربار مقام میآوردن
اونم بخاطر رضا که مخ بود
این پسر وقتی درسش تموم میشه یا آخراش بوده (دقیق یادم نیست) از آمریکا پذیرش میگیره ولی خب باید زبان یاد میگرفته تا بتونه بره
شانس میزنه و این پسر با یه دختری آشنا میشه که باهم ازدواج میکنن و دختره جیندا تیتاپی از آب درمیآد و مهریه اینا میذاره اجرا و کلا پسره رو بدبخت میکنه میذاره زمین که مهاجرت و بورسیه و اینا از یاد رضا میره
حالا سالها میگذره و داداشم آخرش اونو توی خیابون شهرستانمون میبینه که الان راننده تاکسی شده:))))
هربار ساماندهی رو نگاه میکنم میبینم یه نشر برای کتاب داستان کاهو اقدام کرده
چخبره مگههههه
یه اتفاقی به احتمال قراره بیوفته برام
رفیقم یه جوری ذوق کرده برام که دارم بیشتر از قبل عاشقش میشم🥹
چند روز پیش که توی گروه آذرباد عکس سپر گنجشکها و شهر سرخ رو گذاشتن
خواستم برم بخرمش که سایت نشر برام بالا نیومد
توی ایران کتاب هم نبودش
رفتم از آقای احمدی بپرسم که گفتن براتون میفرستم و پرسیدم هزینهشو چطور واریز کنم
گفتن مترجما سهمیهای دارن از کتابا
و اینطوری بودم که: تا ابد میتونم دور سر نشرتون بگردم😭😂
شش درنای سرخ تموم شد
نظر خاصی ندارم راستش
نه اونقدررررررر خوشم اومد که بخوام تعریف کنم
و نه اونقدر بدم اومد که بخوام نظر منفی بدم
این چطور دلش میاددددددددددد
من گوشیو میذارم روی تخت و پتو رو میکشم روش و خودم زمین میخوابم که چیزیش نشههههه
(خدا شاهده با دیدن این ویدئو یه دور سکته رو زدم)
بدتریییییین چیز میدونید چیه؟
اینکه با یه پست چند ثانیهای توی تیکتاک، جلد دو مجموعهای که ترجمه کرده بودم برای داهی (همونی که گفتم خفنترین انمیز تو لاورزیه که خوندم)، کامل اسپویل شد برام
