203
Suscriptores
Sin datos24 horas
-17 días
-430 días
Archivo de publicaciones
203
Repost from N/a
چند روز پیش ها یه پُستی توی اینستاگرام دیدم که زده بود چه ولنتاینی ما امسال قرار نیست چیزی رو جشن بگیریم ….
دوست داشتم یه نظرشخصی رو بگم، سوگواری درست نباید معنای فرار از زندگی و فراموشی عزیزانی باشه که الان در کنارمون هستن، سوگواری درست ما رو در غممون نباید غرق کنه، میدونم احساسات متفاوتی رو داریم تجربه میکنیم، من خودم آهنگ های شاد نمیتونم گوش بدم، ولی یه جایی هم بشنوم از شنیدنش فرار نمیکنم، خودمو مجبور به تحمل غمی که فراتر از توانامه نمیکنم، جلوی احساساتمو نمیگیرم، میذارم اشکم طول روز با یادآوری یه ریلز که توی اینستا دیدم در بیاد، میذارم به موقعش به دیدن یه کلیپ بامزه بخنده …
اون روز صبا رو بغل کرده بودم و بهش گفتم، ما باید برای کسایی که نتونستن!! زندگی کنیم و آروزهای از دست رفتهی اونارو زندگی کنیم، ما باید قدر زیستی که الان داریم رو بیشتر از قبل بدونیم، منظورم فراموشی نیست، منظورم تجدید نظر روی زیستی بوده که داشتیم (البته اگر نیاز به دوباره فکر کردن داره)، نباید مثل جزیرههای دورافتاده از هم زندگی رو ادامه بدیم، واقعا باید یاد بگیریم حداقل همو بشنویم، چون ممکنه در نهایت باز هم زندان هایی رو بسازیم که انسان ها در اسارت اون باشن !
از بُعد عاطفی و احساسی ماجرا بگذریم، از دید کسب و کاری هم بیاید به قضیه نگاه کنیم، میدونید یک عده بسیار زیادی هستن که واقعا زندگیشون داره از فروش، تولید محتوا و … توی اینستاگرام میگذره، به خصوص مادرایی که سرپرست خانواده هستن و این مدت حتی نتونستن غذای درست حسابی بذارن سر سفره بچههاشون، چون واقعا دارن قربانی رفتار (بهتر بگم ریاکشن) عدهای توی فضای مجازی میشن که منبع درآمد خارجی دارن.
من میخوام توی این روزا که کارمو از دست دادم و از جمعبندی چیزایی که بهتون گفتم، واقعا برم سراغ یادگیری سواد رسانهای، تفکر نقادانه داشتن و قدردانی بیشتر از حضور عزیزانی که الان در حال حاضر در کنارم هستن و پیدا کردن راهی درست برای عزیز شمردن عزیزانی که دیگه بینمون نیستن، راهی که نمود عملگرایی و بیرونی داشته باشه و زندانی از افکار رو برام نسازه، بهتره بگم راهی که بتونم اونارو به آروزهایی که نتونستن بهش برسن، با کالبد «زی» برسونم.
همین.
زی در تکاملی متفاوت از قبل
203
Repost from iRo Proxy | پروکسی
زندگی شاید همینه؛
کنار اومدن با چیزی که نمیتونیم تغییرش بدیم،
دوست داشتن چیزی که همین حالا وجود داره،
و ساختن چیزی که هنوز نیومده...
ایفون | ایفون
پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی | پروکسی
🔥 @iRoProxy
203
Repost from تیکه کتاب
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺐﻫﺎﯼ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻧﯿﺎ خستگیام ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ؛ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﭙﺮﺳﺪ، ﻓﻘﻂ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺑﻌﺪ همان جا ﺑﻤﯿﺮﻡ ﺗﺎ ﻧﺒﯿﻨﻢ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ. ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ میگوید، ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﺩ ﻭَ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
- نزار قبانی
203
Repost from آبی دوردست؛
کاش میتوانستم مانند زمانیکه بچه و نادان بودم آهسته بخوابم، خوابِ راحت بیدغدغه.
-بوف کور؛ صادق هدایت.
@abiyedourdast
203
Repost from آبی دوردست؛
«و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، به این امیدِ نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.»
- اولگا کنیپر؛ نامه به آنتوان چخوف.
@abiyedourdast
203
Repost from N/a
ما
کاشفان کوچه ی بنبستیم
حرفهای خستهام داریم
این بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند
گروس عبدالملکیان
203
Repost from دومنیکو
اگر پولدار بودم از همهی دست فروشها ۵ جفت جوراب میخریدم. اگر پولدار بودم از اون کافه کوچیکی که صاحبش یه دختر پسر جوونن یه سفارش گرون میدادم. اگر پولدار بودم با ترازوی تمام کسانی که توی خیابون نشستن خودم رو وزن میکردم. اگر پولدار بودم سر چهارراهها از بچهها شاخه گل میخریدم. اگر پولدار بودم از اون رستورانی که یه مادر آشپزشه غذا میخریدم. اگر پولدار بودم از همهی آنلاینشاپ های کوچک خرید میکردم. اگر پولدار بودم سیگار میکشیدم و غصه سوختن این همه جوونی رو میخوردم.
203
Repost from آبی دوردست؛
مدتهاست مىدانم لحظههايى كه اينطور دلم مىخواهد از همه چيز روى برگردانم خطرناکترين لحظهها هستند، لحظههايى كه به من میگويند فرار كن، لحظههايى كه دلم مىخواهد بروم و دور از همه چيز زندگى كنم، دور از هر چيزى كه شايد بتواند كمكم كند.
- آلبرکامو.
@Abiyedourdast
203
تکرار نشدنی بودن رفیقامو خیلی دوست دارم :)
واقعا هیچکس نمیتونه برام مثلشون باشه و نمیخوامم کسی بتونه...
کاش میتونستم قابشون کنم و بغلشون کنم و بزارمشون جلو چشام......
شایدم قشنگیش به اینه که تو زندگیم گذرا باشن
همینکه ″باشن″ و سالم و شاد باشن برام کافیه
203
Repost from پروکسی | Pyro Proxy
از کلمات :
« کانفیگ »
« مذاکره »
« وصلی؟ »
« پروکسی »
« فوری »
« کالابرگ »
حالم بهم میخوره.
203
Repost from مثلاً روانشناسم!
چیزی بگو
حرفی بزن از فردا
اما نه آنقدر تلخ که دلم بلرزد
و نه آنچنان زیبا
که باورم نشود
-معین دهاز
203
چنلایی که قبلا ازشون انگیزه ادامه میگرفتم و برام خلوتگاه بودن رو که نگاه میکنم همه شدن درختایی که مثل هممون توی این خزان گیر کردن و کم کم علاوه بر شاخ و برگشون گرمی وجودشون هم از دست میدن...
میترسم فرق زمستون آدما با زمستون درختا پایان ناپذیری باشه......
امیدوارم بتونیم بگیم تونستیم.
203
Repost from N/a
خستهام از این شرایط !
از نبود آب و فکر هیچی نبودنش توی تابستون،
از نداشتن کارم، از همه چی …
خسته، غمگین، عصبی …
امروز نمیتونم آدم قوی باشم
